"دخترِ شعر"
Відкрити в Telegram
اینجا، مأمنِ واژههاییست که از سکوت زاده میشوند. شعرها، نوشتهها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
503
Підписники
-724 години
+427 днів
+17730 днів
Архів дописів
502
من شعر را دوست دارم،
اما تو را بیشتر.
موسیقی را دوست دارم،
اما تو را بیشتر.
هوا را برای نفس کشیدن میخواهم،
اما تو را بیشتر.
و از میانِ همهی دوستداشتنها،
خودم را هم دوست دارم...
اما باز هم،
تو را بیشتر. 🫂🫀🖇
ارغوان ✍🏻
502
شما؛
جسارت و شجاعت چطوری معنا می کنید؟!
آدم جسور کیه ؟ چه ویژگی هایی داره؟
آدم شجاع کیه؟ چه ویژگی داره؟
"
یک ذره بیایم روی منبر بریم... فلسفه ببافیم"
502
Repost from شین مثل شایار
از مهم شدن آدما توی زندگیم میترسم.
نه از خودِ آدمها؛ از این میترسم که احساساتم رو خرج کسی کنم که
آخرش هیچ درکی ازش نداشته باشه.
502
Repost from متاامفتامین || نشئگیِ واژهها
از من، نسخهی تازهای برایت مینویسم...
نفس میکشد،
میشنود،
میبیند،
حرف میزند...
آنقدر شبیه آدمهاست
که گمان میکنی زنده است.
اما این «منِ جدید»
یک جای کارش میلنگد؛
نمیدانم کجاست،
فقط میدانم زبانش زهر میریزد،
قلبش تنها از سرِ عادت میتپد،
و مغزش در مهی غلیظ،
راه خودش را گم کرده است.
این «منِ جدید»
زیاد بغض میکند،
زود میشکند،
و گاهی بیآنکه بخواهد،
پرخاش را به جای درد فریاد میزند.
پر از ایراد است...
اما نه آنقدر که نشود نجاتش داد.
برای خوب شدنش
نه معجزهای لازم است،
نه زمانِ بسیار؛
فقط کافیست
یکبار،
بیقضاوت،
فهمیده شود.
خودنوشتهام
