🥨
Відкрити в Telegram
528
Підписники
-124 години
+267 днів
+630 днів
Архів дописів
528
بعدش من و یک دختر دیگه که تا حالا ندیده بودم نمیشناختم و مامان دختره داشتیم تو پاساژ راه میرفتیم ، اصلا نمیدونم چطور سر از پاساژ در آوردیم
حالا اینجاست که جالب میشه
528
بعد به هزار بدبختی پیداش کردم بغلش کردم بعدش نمیدونم یهو گفتن تولد فلانیه بیاین بریم تولد من و تینا تا یک جایی از مسیر باهم بودیم اما نمیدونم چی شد یهو تینا غیب شد
528
من یک شب خواب دیدم تینا گم شده ( برای خودش هنوز تعریف نکردم ) نمیدونم چرا ولی داشتم کل شیراز رو میدویدم تا تینا رو پیدا کنم
528
من خیلی خواب های عجیب میبینم و خب خیلی باحالن ولی بعضی اوقات بعضی هاشون اصلا باحال نیست ولی خب خوابه نمیشه کاریش کرد
528
بیاین براتون یکی از خواب های عجیبم رو تعریف کنم ( حنا نتش رو بست ، نت خودمم کمه پس تصمیم میگیریم هیجا نریم )
