Ela̷ris
Відкрити в Telegram
338
Підписники
-424 години
+467 днів
+9030 день
Архів дописів
337
“똑똑똑, BND coming at your door.
Who's there? / 是谁? / だれ? / We're King Of the Zungle / Say WHO! WHY.. HOW?”
337
Repost from 𝐀𝗅𝗂𝗏𝖾𝗂𝗇𝐒𝗂𝗅𝖾𝗇𝖼𝖾
نفس کشیدن بیتو شبیه جان دادنِ آرام زیرِ آوارِ سکوت است؛ انگار غمی عظیم، مثل سنگ قبری سرد، روی سینهام افتاده و پنجههای نامرئیِ شب، گلوی مرا میان انگشتان یخزدهشان فشار میدهند. بیتو جهان بوی فراموشی گرفته؛ خیابانها سردترند، ساعتها کندتر میگذرند و ثانیهها مثل قطرههای خون از رگِ زمان چکه میکنند. در نبودنت، پوچی مثل مهی خاکستری درونِ ذهنم خزیده و تمام پنجرههای روشنِ روحم را بلعیده است. حس گمشدن دارم؛ شبیه مسافری که در ایستگاهی متروک، میان مه و باران، سالها منتظر قطاری مانده که هرگز نمیرسد. دیگر نمیتوانم منطقی باشم؛ عقل، گوشهای تاریک از ذهنم زانو زده و احساس، مثل دریایی طوفانی، تمام وجودم را غرق کرده است. انگار تکهای از من، همان بخش زنده و آرامِ روحم، سالها پیش در هزارتوی افکار ترسناک جا مانده؛ روحی زنجیرشده به ستونی پوسیده در اعماقِ شب، که نه توانِ فرار دارد و نه راهی برای بازگشت. زندگی وقتی او درونم نفس میکشید، قابل تحمل بود؛ اما حالا هر صبح، مرثیهای برای نبودنش است و هر شب، مجلس عزای آدمیست که هنوز نفس میکشد اما مدتهاست مرده است. من نه عشق میخواهم، نه محبت، نه آغوشی برای تسکین؛ من خودم را میخواهم، همان آدمی که سالها پیش میان سایههای هولناکِ ذهنش گم شد، در سیاهچالِ افکارش زندانی شدو دیگر هیچوقت راهِ بازگشت به این جسمِ خسته را پیدا نکرد.
