Hourshid ☀️
Відкрити в Telegram
450
Підписники
Немає даних24 години
-47 днів
+130 днів
Архів дописів
450
یه روزایی هیچی چیزی از زندگی حس نمیشه
انگار اونی که توی این بدنه من نیستم
من یکیم این که نشستم و همه چیزو از بیرون دارم نگاه میکنم
نگاه میکنم به الان، الانی که هر چیزی که دارم آرزوی دو سه سال پیشم بوده و چقدر سقف آرزوهام کوتاه بوده که فقط همینا رو میخواستم
نگاه میکنم به اینکه همیشه جریان زندگی متلاطم بوده یه وقتایی بیشتر یه وقتایی کمتر
نگاه میکنم به اینکه ته ته دلم به سخت ترین و تلخ ترین اوقاتی که گذشته حس بدی ندارم و از تجربه کردنشون ناراحت نیستم
نگاه میکنم به اینکه چقدر حس خوب میشه لابهلای روزای زندگی پیدا کرد ، مثل بوی صبح ، مثل زیر کولر خوابیدن ، مثل خواب بعد امتحان ، مثل همون لبخندایی که هر روز به لبم میان ولی به چشمم نمیان
نگاه میکنم به اینکه چقدر قراره همه چی سخت تر بشه و چقدر قراره من قوی تر بشم
و با یه حس عجیبی قراره برگردم به همین بدن
با تمام امیدواری ها و ناامیدی هایی که دارم به آینده
پ.ن: عکسو نمیدونم برای کِیه و کجاست حتی و رندوم توی گالری پیدا کردم
450
Repost from منِ قوی (:
و سلام به کار ؛ درس ؛امتحان؛ دانشگاه؛ زندگی پر مسئولیت ؛ بدو بدو کردنا خستگیاش و بله زندگی بزرگسالی پرزحمت.!✨☕️
