𝐏𝐢𝐞𝐜𝐞 𝗼𝐟 𝗺𝐞
Відкрити в Telegram
حرفی سخنی موزیکی چیزی؟ http://t.me/safeCht_bot?start=6rTFFV
Показати більшеІран129 178Категорія не вказана
413
Підписники
-324 години
-77 днів
+13930 днів
Архів дописів
413
واسه شماهم اینطوریه که وقتی یه اتفاقی میوفته دیگه تمام اکسپلور و تمام متنهایی که تو فضای مجازی به چشمت میخورن راجب همون موضوعه؟
413
نگرانم نباش...
همه چیز را یاد گرفتهام!
یاد گرفتهام که چگونه بی تو باشم،
یاد گرفتهام که چگونه بی تو نفس بکشم،
یاد گرفتهام که بی تو زیر نمنمِ باران قدم بزنم،
یاد گرفتهام بخندم،
تقریبا همه چیز را یاد گرفتهام؛
یاد گرفتهام باز مانند سرِ هر ماه، به خانهای که پنجرههای چوبی آن خاطراتم را برایم مرور میکنند، بروَم و از دور نگاهَش کنم؛
یاد گرفتم تمامِ آن صحنههایی که با تو آرزو داشتم را بدون اشک ریختن ببینم!
یاد گرفتهام ببینم... دختری را ببینم که گیسوانَش را دُم اسبی بسته است و مُدام میگوید ادامه داستان چه شد؟!
و تو با اشتیاق دستانَش را میگیری و آن را در آغوش میکشی و موهایش را نوازش میکنی وبرایش ادامه داستان را تعریف میکنی.
چه داستانی؟
این را هم یاد گرفتهام،
یاد گرفتهام داستانَت را بشنَوم اما آرام بگیرم؛
همان داستانی که لحظات جدا شدن دستهای من و تو را، لحظه به لحظه آن ساعاتِ تلخ زندگی را از حفظ هستند!
و تو، با غمِ عمیقی که در آن چشمانی که کمی زیر آنها چروک شدهاند اینها را تعریف میکنی. برای که!؟
برای دختر کوچولویَت
من چه میکنم!؟
از دور نظارهگر میشوم. حتی بعد از چندین سال هنوزم هم به دیدنِ تو از دور علاقه دارم حتی با دیدنِ دخترت که شاید کمی شبیه به مادرش است...
آری، همه چیز را یادگرفتهام اما نگران نباش، فراموش کردنَت را هرگز یاد نخواهم گرفت...
من از دور تو را مانند روزهای اول عشقِمان میپَرستَم، پرندهی قلبم!
تِکهای از روایَتِ درونِ من؛
413
هرچه در پی اش بدویی، از تو می گریزد؛
آرام که بگیری، می آید،
گاهی هم نمی آید
ولی تو آرام گرفته ای.
413
امیدوارم این آخرین دلشکستگیِ تو باشد،
و آخرین باری باشد که با کسی که در مورد تو مطمئن نیست، روبهرو میشوی.