393
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
+19630 днів
Архів дописів
393
Repost from N/a
خدایا
اگه من جان بودم نمیزاشتم اون شب چیزی بچه هامون شه
میزاشتم علی به 207 مشکیش برسه
میزاشتم سپهر لباس دامادیشو تن بکنه
میزاشتم مانی برگرده پیشه باباش
میزاشتم سینا صبح لندشه برسه به گلاش
نمیزاشتم به دخترامون تجاوز کنن
نمیزاشتم ی دختر مغز باباشو کف خیابون ببینه
میزاشتم عاشقا بجای بغل کردن جنازه عشقشون
تو گرمشونو بغل کنن
میزاشتم جوونا برن سر خونه زندگیشون
نمیزاشتم جنازه ای باشه که رحمشو در بیارن
نمیزاشتم مزاری باشه که خانواده ها سرش برقصن
خدایا اگه جات بودم این همه خوانواده رو داغدار نمی کردم
