uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку 👈

سارا اینجاست!

سارا اینجاست!

Відкрити в Telegram

https://t.me/SendHarfBot?start=9a24aed91c0a دفترچه یادداشت حرفای بی سر و ته!!!!!

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
219
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
-330 днів
Архів дописів
یعنی تروماش رو ذهنم مونده ازارم میده

من یاده دوره کرونا میفتم یا سال کنکورم خیلی اذیت میشم خیلی مریض شدم و حس تنهایی میکردم ی وقتا فکر میکنم چقدر قویم که الان میتونم ی وقتا بهش فکر نکنم

یکم درد و دل کنیم؟

Repost from N/a
Kamran-Hooman-Fereshteye-Nejat-320.mp310.15 MB

دلم ی شاخه گل قرمز میخواد😞

MyPlayListMa - Shakheye gol - Sijal Sogand.mp38.62 MB

1|1 - Indafe - Sina Sae (320).mp37.21 MB

تپش قلب دارم و در استانه پنیک شدنم لطفا از ریدن در عصابم خودداری کنید من مسئول بدبختی زندگی شما و خالی کردن عقده هاتون سر خودم نیستم باتشکر🤣🩷

مقصد نه دانشگاهه، نه ازدواج، نه ثروت، مقصد اون زمانیه که وقتی شصت سالت شد بگی دم خودم گرم، آرامش داشتم و از لحظه‌های زندگیم لذت بردم... پروکسی • پروکسی • پروکسی • پروکسی • پروکسی • پروکسی • پروکسی • پروکسی • پروکسی • پروکسی • _ 🥀 @iProxy

Repost from کاکتوس🌵
من نمیتونم باهات وارد رابطه بشم چون میدونم نمیتونم احساسمو بهت کنترل کنم، اگه فوران کنه سخت میتونم ازت مووان کنم و توام انقد خوشگلی که هیچکسو شبیهت نمیتونم پیدا کنم. پس بیا فقط لاسمونو بزنیم و جدیش نکنیم. |saye| @Cactos 🌵

بوی تنهایی میده🥲

من از پاییز زمستونا میترسم دلگیره تاریکه سیاهه🥲💔 البته امسال میترسم

خاطرات یاداوریش ی وقتا دست میزاره تو گلوم انگار میخواد خفم کنه بوی قهوه،پشت چراغ خطر،ترافیک جردن،ظهرای خلوت،یکشنبه ۸ صبح کلاس شناسایی... نمیدونم همچی ب طرز عجیبی قلبمو درد میاره دلم برای همه چیز و همه کس تنگ میشه🥲💘

وای دلم بدجور گرفت از ی سال عجیبی ک گذشت تابستون پارسال خوب بود البته دعواهام با دوستم شروع شد چن باری اون دلمو شکست چن باری من مهر ک شروع شد ماه تولدم بود یادش بخیر از روزای قشنگی ک گذشت واردی رابطه احساسی شده بودم ک کسی خبر نداشت چون اونقدرا جدی نبود ک بخوام بگم ولی الان یاد اون روزا ک میفتم بدجور دلتنگ میشم دلتنگ وقتایی ک میگذشت و ... نمیدونم تا اینکه شد آذر سرماخوردگیو و دیدن تو وقتی پریود بودم و جمعه بود و هوا هنو اونقدر سرد نبود و و و دی🥲 صدای تیراندازی ک از خیابون ب گوشم میرسیدد خیابونای سرد و تاریککک بهمن اومد باز ما پاشدیم برای روزای خوب ی کافه جذاب رفتیم با دوستام و ۱۰ اسفند و شروع جنگ ۴۰ روزی که پر از استرس و فشار بود چه از طرف جنگ چه خانواده چه کارای دادگاهی ک مارو راهی جاده ها کرده بود وسط اون همه فشار و پنیک شدنام ی گروه تو بله جوین شدم و کلی دوست خوب پیدا کردم

.... اخ اخ اخ ۳۶۵ روزگذشا

فصل من شروع شد🥲🩷

کابوسم این دخترایین که تا بلوند میکنن میگن «من مادر بزرگ پدر بزرگ پسر داییم روس بود🗣️🗣️» بیا برو لکاته التهاب خاورمیانه تو صورتت از این واضح تر نمیشه. @Dhei80 SOL

روزبخیر

شو بخیر

موافقید؟