گـۆنـا
Відкрити в Telegram
نهـ او مـرا درکــ مـيکـرد نـهـ منـ دوسـتـ داشـتنـ او را.🙂💙 "گـونـا"
Показати більшеІран136 425Категорія не вказана
323
Підписники
-324 години
-147 днів
+1530 днів
Архів дописів
323
«میبینی که رفاقتمون چطور داره لای انگشتاى زمانه آب میشه؟
همون منى که همیشه میگفتم «دوست صمیمى ندارم»، تو بودى که استثناش شدى. به تو گفتم از فردام، از چیزى که حتى با داداشم درمیون نذاشتم. رازهامو ریختم تو دستات، گذشته ى گمشده رو برات زنده کردم، غمایى رو که تو دلم خاکسترى بودن برات شعله ور کردم.
گفتم: «دیگه نمیخوام از هم جدا بشیم.»
تو گفتی: «نباشه، من هستم.»
اما دیدى چطور بینمون خط کشیدى؟ نه با دست، با سکوتت.
من شدم چراغ اتاق تاریکت، هر جا خواستى همرات رفتم، از مهمونیاى خوشگذرونى گذشتم که تو تنها نمونه، با یه لبخند قشنگتر از هر جشنى. ناراحت که میشدى، دنیا رو میگذاشتم کنار تا لبخند به لبت برگرده.
اون نسخه ى پنهون من،که هیچکس ندیده، فقط تو دیدیش.
وقتى خانوادەم پشت سرت حرف میزدن، من وارونه ى حرفاشون میشدم، میگفتم: «نه،اون اینجورى نیست.»
اما تو به من ثابت کردى که حرفاشون درست بود.
داداشم میگفت: «گونا، مواظب باش، اینم مثل بقیه ست.»
گفتم: «نه داداش، این فرق داره.»
باز هم تو ثابت کردى که مثل بقیه هستى.
چطور رفاقت سالهامون رو براى یه آدم دو هزارى به باد دادى؟
بهت گفتم: «هر کارى میخوای بکن، اما این دوستى رو نابود نکن.»
گفتى: «نگران نباش.»
اما دیدم که چطور براى اون همه چیز رو به خطر انداختى.
حالا فکر میکنى من دارم ازت دورت میکنم؟
فکر میکنى من فروختنت؟
نه، من دارم آدمایى رو که میدونم سمّن، از زندگیت جدا میکنم. نه براى خودم، براى تو.
نمیخوام اون عوضیها حالتو به هم بزنن، حتى به قیمت اینکه تو فکر کنى من دیگه دوستت ندارم.
ببین چقدر برات نوشتم، ببین چقدر برام عزیزى.
من فقط این رو میخوام بگم:
نمیذارم رفاقتمون اینجورى تموم بشه.
نه با بیتفاوتى، نه با آدمهاى سطحى، نه با سکوتى که بینمون دیوار میشه.
اگه تو هنوز یکم از اون گوناى دیروز توى دلت مونده، بیا یه بار دیگه از اول شروع کنیم.
این بار بدون خط، بدون آدمِ اضافى، فقط من و تو.
همونطور که بودیم.
یا بهتر از قبل.»
گۆنا
