تهیهِ شده از اَبر 🥟
Відкрити в Telegram
249
Підписники
Немає даних24 години
-67 днів
-1630 днів
Архів дописів
اینو خیلی رندوم پیدا کردم.
اینجا دقیقا یادمه چقدر خوشحال بودم،درسته تو اون لحظه داشتم فکر میکردم ولی به این فکر نمیکردم که الان به جایی برسم که بخوام به اون موقع بگم یادش بخیر. اون موقع وسط فکر کردن و کتاب خوندن یهو به شیشه نگاه کردم و با این شاهکار آسمون مواجه شدم. اون روز حتی یادمه کتاب جدید گرفته بودم،زمستون بود و تو ماشین خودمون موقع برگشتن از خونه مامان بزرگ داشتم کتاب میخوندم. حتی یادمه انقدر فکرم مشغول بود که یه صفحه رو دوبار خوندم و آخرشم بیخیال شدم و به فکر کردنم ادامه دادم و گذاشتم مغزم برنده بشه. اون موقع حداقل کسایی کنارم بودن که واقعا دوسم داشتن و ادا نبودن الانم هستنا فقط ازم یکم دور شدن. اون موقع هیچ دغدغه ای نداشتم که بخواد اذیتم کنه الان شدم یه هلیای پر از دغدغه های زندگی. فکر کنم باید باور کنم دارم بزرگ میشم،هرچی میرم جلوتر میفهمم که یه سری چیزارو واقعا از دست دادم یا حواسم نبوده و از دستم در رفته،،
درست مثل همین موقع. 🥜
زندگیممم پست گذاشتهه😭😭😭
وای خدا چقدر خاصی تو اخهه😭😭😭الهی تیکه تیکه شم برا پستات و خودت😭🥨
