مُسَطِّع
Відкрити в Telegram
فُروزِشگاهِ مُسَوَّده یِ آقازهیر. نمون برو چون خودمَم نیستم. مُسَطِّع: کسی که در حالِ شکستن است. http://t.me/HidenChat_Bot?start=770582253
Показати більшеІран142 925Категорія не вказана
248
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
+2330 днів
Архів дописів
248
ولی مردایی که به آشپزخونه مسلطن پدر در میارن
اینو اونجا نزار اینجا بزار
اینجور نپز اونجور بپز
اینو نگیر اونو بگیر
بعد اونایی که مسلط نیستن هم باز یجور دیگه پدر در میارن هیچی نمیشه بهشون سپرد
کلا مردا پدر در میارن در هر صورت😑😂
248
https://t.me/mosatteh/7547
من به همه چیز اینجا مشکوکم
به شما بیشتر از همه
تهش مشخص میشه یه خانم متاهل با یه جین بچه هستین
میدونم
248
هیچ حیوونی جاش اَندَرونیِ منزل نیست.
نه کبوتر، نه پرنده، نه سگ، نه گربه.
اَندرونیِ منزل فقط جایِ آدمه.
248
پارسال ی بچه گربه پیدا کردیم تو حیاطمون نمیدونم تصادف کرده بود چی شده بود
ولی استخوناش به مرز خرد شدن رسیده بود و نمیتونست راه بره
پول جمع کردیم درمانش کردیم مجبور شدیم بیاریم داخل خونه بعد عملش که عفونت نکنه و محصور باشه جوش بخوره پاش.
چند ماه طول کشید خوب شه .
بعدم دیگ بزرگ شد و وابسته شد
هنوزم بعد یک سال پاهاشو نمیتونه خم کنه و همونجوری صاف مونده.
دیگه خلاصه موند پیشمون
حالا چرا اینو میگم؟
چون سرسام گرفتم دیگه به ستوه اومدمممم 😭
هر سریییی میخوام نماز بخونم باید لباس عوض کنم جانماز جدا کنم ملافه بندازم زیر جانماز و... میخوام برم بیرون نیم ساعت دنبال موی گربه بگردم لباسام مویی نباشه
دیوونه شدم😭
هیچکدوم از اعضا خونه اینطوری نیستن
من فقط این مشکلات دارم.🤦🏻♀
248
من خودم روزی هفت هشت لیوان چای میخورم
ولی واقعا به تایم دم کشیدن توجه نکرده بودم
کدوم دیر دمه کدوم زود دم آخر
248
قهوه خونه جایِ خوبی "بود"
الان فقط کارکردِ قلیون داره ولی قدیما شاهنامه خوانی میکردن، نقاله خوانی میکردن، پرده خوانی میکردن، فضائلِ امیرالمومنین میخوندن، گلریزون میکردن، صله رحم میکردن، اما الان قلیون میکشن و پاسور بازی میکنن. حیف شد اون فضا...
248
این قهوه خونه فقط یه نَقاله خوانی کم داره...
عکسای دیگه هم فرستاد داداش مون منتها چون مردم داستان قلیون میکشیدن به جهتِ رعایت حریم خصوصی نفرستادم
248
خداروشکر دیگه نه مدرسه میرم نه دانشگاه به جاش ۶ صبح مجبورم بیدار شم برم سرکار آخر ماه قسط بدم😍
248
https://t.me/mosatteh/7511
الان ی چیز میگم دیگه فکر کافه از سرت بره بیرون
غصه نخور!
ببیم اصلا مگه ما مَشتی تر از خوردن ی چاییِ داغو و ی خرمایِ شیرین و ی شلوار خونگی راحت زیرِ آسمونِ بی کران و آبی رنگِ خدا با نقاشیِ زیبایِ ابر ها و شنایِ دسته ایِ پرنده ها در این دریایِ واژگونِ بر فرازِ درختانِ سرو و نسیمِ پاییزی و دلنواز همراه با خلوتی گرم با خدای خودت، همراه با دیدن و شنیدن نقاشی های خدا که همچون نوری به میانه ی قلبِ تیره شده از گناهانمان برخورد میکند و تاریکی ها را در هم میشکند داریم؟!
نه
حالا فردا با چایی داغِ داخل حیاطتون عِشق کن
