Solitude
Відкрити в Telegram
259
Підписники
+124 години
+27 днів
+430 днів
Архів дописів
259
Repost from Somewhere else
اینقدری که من انجیر میخورم اگه یک آدم عادی میخورد اسهال میشد من چرا نمیرینیم خدا میدونه
259
Repost from N/a
کاش اشکهایم یاقوت میشدند؛ کاش هر بار که دلم میگرفت و بغضی راه گلویم را میبست، چیزی گرانبها از چشمانم فرو میریخت. آنوقت تمامشان را در کوزهای بلورین میریختم و ساعتها به تماشای درخشش اندوههایم مینشستم. شاید روزی نور از پنجره میتابید و تمام کوزه را به رنگ سرخ درمیآورد؛ انگار تکهای از غروب را برای خودم نگه داشته باشم.
