uk
Feedback
بَعدِ سکوت؛

بَعدِ سکوت؛

Відкрити в Telegram

در برابر بی‌مهری سرنوشت سکوت اختیار کرده بود. https://t.me/HarfChatBot?start=67c2fff79a8e

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
559
Підписники
-324 години
-337 днів
+3330 днів
Архів дописів
من به بدترین آدما، بهترین تیکه هامو دادم.

‏من گذشتم، تو از دست دادی.

‏شما رو نمیدونم ولی من دلم می‌خواد برم. شاید بپرسید کجا؟ ولی برام مهم نيست. می خوام برم؛ از اینجا، از این زندگی، از ایران‌، از یاد، از حال، از دنیا.

مشکلم اینه که؛ می‌تونم یکی رو با همه‌ی عیب‌هاش دوست داشته باشم، ولی خودم حس می‌کنم باید هیچ ایرادی نداشته باشم تا یکی دوستم داشته باشه.

هر جا دیدید دارم دروغاتون رو باور میکنم بدونید منم دارم دروغ میگم.

ترس عجيبی كه من جديداً باهاش مواجه شدم ترس از اميدواريه. مى ترسم به چیزی اميدوار بشم و نشه. اون نشدن انقد تكرار شده كه لذت امیدواری در یک سرى موارد رو هم ازم گرفته.

یکی از قشنگ ترین متن هایی که امروز خوندم این بود که می گفت: بالاخره همه مون یه جایی دل میکَنیم، یه جایی قبول می کنیم که فایده نداره، یه جایی میزنی رو ترمز و دور میزنی و برمیگردی! وقتی تموم عمرت رو روی مسیر یا آدم اشتباه اصرار میکنی بالاخره یه جایی میفهمی که نه اون آدمِ اشتباهو دوست داری و نه اون مسیر و رنج‌و… تو فقط عادت کردی و اونقدرا خسته ای که حوصله ای برای تغییرش نداری! ولی وقتی همت میکنی و مسیرتو عوض میکنی تازه میفهمی که تا اون روز اصلاً زندگی نکردی و روی چه اشتباه بزرگی ایستاده بودی و چه عذابی رو متحمل شدی… چون تا قبل اون جسارت پریدن و رها کردن رو نداشتی..

‏آدم دلش میخواد شبا برای یکی تعریف کنه چه روزی داشته.

خیلی عجیبه که یه نفر میتونه تورو از تاریکی نجات بده و دوباره پرتت کنه همونجا.

خواستم انقدر خوب باشم که کسی از من نرنجه، ببخشم، کوتاه بیام و سکوت کنم. تا یه روز فهمیدم دارم خودمو ذره ذره خرج رضایت آدمایی میکنم که همیشه چیزی برای دلگیر شدن و قضاوتت پیدا میکنن.‌ تلخ تر از همه این بود که بین این همه مراقبت برای نرنجوندن دیگران، نفهمیدم چقدر خودمو رنجوندم.

این را به خاطر بسپار آ‌نیا؛ من همیشه تو را عاشقانه دوست داشته‌ام و حتی در افکارم نیز به تو خیانت نکرده‌ام. -فئودور داستایفسکی، در بستر مرگ.

و گاهی از تواضع بی جای‌ خود پیشمانم، که احترام به هر حقیری نباید کرد.

چیزی تحت عنوانِ «برگشت لحظاتِ خوب» وجود نداره. قدر همه چیز رو همون موقع بدونید...

براى فرار از خيابان به خانه بر مى‌گشت ولى به محض ورود به چهار ديواريش باز دوست داشت به خيابان برگردد. رنج مى‌برد كه چرا به هیچ‌جا تعلق ندارد. -اريک امانوئل اشميت.

اینُ پین کنین و برای خودتون داشته باشین؛ از تنهایی نترسید از اینکه دایره اطرافیانتون کوچیک بشه نترسید از اینکه با آدم ها کم رفت و آمد کنید نترسید یا کنار گذاشته بشید نترسید از این بترسید که توسط ِآدم هایی احاطه بشید که دوزاری و بدرد نخورن همینقدر صریح؛ «دوزاری» کلمه مناسبیه برای ادم هایی که بلد نیستن کی چطور رفتار کنن و چی بگن و چه چیزی رو به زبون بیارن نترسید اگه چارچوبتون رو حفظ کنید و طرد بشید باور کنید آدم های حسابی فقط و فقط جذب ادم هایی میشن که سفت و محکم پای چارچوباشون میمونن

حد وسط رو گم کردم، نه با آدم‌ها حس بهتری دارم، نه با تنهایی به توافق میرسم، نه حوصله شلوغی رو دارم، نه با سکوت خونه کنار میام، نه انرژی کافی برای حرف زدن دارم نه با خودخوری حس راحتی دارم، بعضی روزها به معنای واقعی کلمه از کادر زندگی خارج میشم.

من نمیگم چرا داریم به گا میریم من میگم چرا انقدر سرعتمون زیاده.

‏+ تا کی؟ - تا وقتی‌ که یکی بیاد، بشه به تنهایی ترجیحش‌ داد.

حالم از شنیدن کلمه دوستت دارم بهم میخوره باعث شدی حالم از همه چیز بهم بخوره بیشتر از تو از خودم .

‏از بخشش خوشم نمیاد، آدم باید یادش بمونه کی چیکار کرده.