uk
Feedback
ضمایم

ضمایم

Відкрити в Telegram

ادبیات و جامعه شناسی

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
273
Підписники
-124 години
+87 днів
+930 день
Архів дописів
اخلاق فست فودی

اقتدا به امبرتو اکو
اقتدا به امبرتو اکو

من حرص شدیدی برای خریدن کتاب دارم. این کار برایم یک نوع اعتیاد شده که از آن گریزی نیست. البته می پذیرم که تمام کتاب های که خریده ام را نخوانده ام و البته که فرصت نیست همه اش را خواند. پس چرا می خرم شان؟ در سه سالی که در اصفهان بودم نزدیک سه صد جلد کتاب خریده ام. هفته ی نبوده که دوبار و یا سه بار به کتابفروشی های شهر نرفته باشم. چون مطمینم که کتاب خریدن مثل تجربه شاعرانگی است یک‌وقت شعری به شما الهام می شود اگر آن را یاداشت نکنید هیچ وقت فرصت آن را بدست نخواهید آورد که شاهد الهام همان شعر با همان کیفیت باشید. کتابخوان هم با کتابهای سر میخورد که اگر همان زمان برندارد اش هرگز نخواهد توانست بار دیگر با همان قیمت و کیفیت پیدای شان کند.

من حدود هزار عنوان کتاب دارم که تعدادی از این عنوان ها مثل کتاب "مقدمه بر تاریخ علم" از جورج سارتن،شش جلد و چهار هزار و پنجصد صفحه هستند. این کتاب ها حاصل باور داشتن به این جمله است که از کتاب خواندن و کتاب داشتن گریزی نیست.

انیس اوقات تنهایی
انیس اوقات تنهایی

عبور باید کرد صدای باد می آید،عبور باید کرد. و من مسافرم، ای باد های همواره! مرا به وسعت تشکیل برگ ها ببرید. مرا به کودکی شور
عبور باید کرد صدای باد می آید،عبور باید کرد. و من مسافرم، ای باد های همواره! مرا به وسعت تشکیل برگ ها ببرید. مرا به کودکی شور آب ها برسانید. و کفش های مرا تا تکامل تن انگور پر از تحرک زیبایی خضوع کنید. دقیقه های مرا تا کبوتران مکرر در آسمان سپید غریزه اوج دهید. و اتفاق وجود مرا کنار درخت بدل کنید به یک ارتباط گمشدهء پاک. و در تنفس تنهایی دریچه های شعور مرا بهم بزنید. روان کنیدم دنبال بادبادک آن روز مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید. حضور "هیچ"ملایم را به من نشان بدهید. هشت کتاب "سهراب سپهری"

عروضی سمرقندی در چهار مقاله ذیل حکایت حضور امیر نصر بن احمد سامانی درخراسان و چنگ رودکی، آورده است که در هرات صدوبیست نوع انگور پیدا می شده که هر کدام از دیگر لذیذ تر و دو نوع آن تنها در هرات پیدا می شده است. این نکته سه مسئله را نشان می دهد که در روزگار عصر طلایی خراسان، هم کار آسمان نیکو ساخته شده بود و هم کار زمین. خاک خراسان چقدر پر برکت بوده است. نکته دیگر ذوق و علاقه مردم به انگور است. پرورش صد بیست نوع تنها در یک شهر واقعا کار ساده یی نیست. امروز با تاسف مردم ایدئولوژیک شدند و نگاه شان به خاک نیز حتی ایدئولوژیک شده است. https://t.me/zamaimha

امروز کلمات چنانکه در گذشته قدرت داشت، قدرت خودش را از دست داده است. بهترین شعر شاعران قرن گذشته نزد ما یک خیال پردازی بلند پروازانه و کلامش تصنعی بنظر می رسد در حالیکه در گذشته این چنین نبود. در گذشته کلمات تاثیر بسزایی داشت؛ یکی را چنان دگرگون می کرد که دست از پا نمی شناخت. چنانکه "شعر بوی جوی مولیان آید همی " بر نصر ابن احمد سامانی سخت تاثیر گذاشت. او که چهار سال شده بود در حوالی هرات اقامت گزیده بود عزمی برای رفتن به پایتخت نداشت. امرای سامانی نگران از دست رفتن بخارا بودند چون سخنان شان بر امیر تاثیر نگذاشت دست به دامان رودکی دراز کردند و از او کمک خواستند. رودکی در مجلسی دست به چنگ برد و شعری که سروده بود را خواند. به سخن عروضی سمرقندی چون به بیت «میر سرو است و بخارا …» رسید امیر چنان به هیجان آمد که بی کفش و جامه‌ی سفر بر اسب نشست و رو به بخارا نهاد و تا آنجا هیچ توقفی نکرد‌! امروز اما قصه ی تاثیر "بوی جوی مولیان" با چنگ رودکی بر امیر سامانی، برای ما افسانه می ماند و باورش سخت است چون می سنجیم که این شعر که جز کلمات پشت سر هم چیزی نیست چرا باید بر امیری این چنین سخت تاثیر بگذارد؟ اگر بگوییم تاثیر این شعر بخاطر چنگی است که روکی بر آن می نواخت! ازقصه دیگری عروضی یاد می کند که نشان از تاثیر شعر بر سرنوشت یکی دارد. به حدی که او را به ملک خراسان می رساند: احمد بن عبدالله خجستانی را پرسیدند تو مردی خربنده بودی، به امارت خراسان چون رسیدی؟ گفت: روزی دیوان حنظلهٔ بادغیسی همی‌خواندم بدین دو بیت رسیدم: مهتری گر به کام شیر در است شو خطر کن ز کام شیر بجوی یا بزرگی و عز و نعمت و جاه یا چو مردانت مرگ رویاروی.

زبان برای ما معرف جهان است و ما جهان را با "زبان" فهم می کنیم و به سبب داشتن قواعد توافقی میان کسانی اهل آن زبان اند می شود روابط خود را از طریق زبان و کلمات سر و سامان می دهیم. البته هر زبانی قابلیتی منحصر به خودش را دارد قابلیتی که تنها شامل اهل همان زبان می شود. شما از اشعار سعدی لذت می برید چون زبان اش را می فهمید زبانی که شما به آن آشنا اید. واژه هایش برای شما آشناست. برای شما تاثیرگذار است. اما همین لذت را از ترجمه اشعار هولدرلین یا شکسپیر نمی برید چرا؟ چون زبانی که در وصف احساس بکار رفته است زبان شما نیست و اینکه درست است که ترجمه ی شعر به زبان شماست اما آنچه مهم است این است که زبان ها قابلیت منحصر بفرد خودشان را برای وصف احساس دارند و‌ در صورت ترجمه شدن، به کلمات بی روح بدل می شوند.

یکی از کتاب های مهم از صدرالدین عینی کتاب "نمونه ادبیات تاجیک" است که در این کتاب نمونه های از ادبیات پارسی از قرن چهارم تا قرن سیزدهم خورشیدی آورده شده است. سفارش نگارش کتاب توسط ابوالقاسم لاهوتی به صدرالدین عینی شده که صدرالدین عینی کاری کرده کارستان.

تحصیلکرده ی علیه دیگران ! فیلم " پست فطرت های لعنتی " را ممکن است دیده باشید . فیلم از ساخته های کوئینتن تارانتینو است که داستان آن روی محور گروهی از چریک های فرانسوی تحت رهبری " آلدو آپاچی " را نشان می دهد که حین اشغال پاریس بر ضد نازی ها می جنگند . آپاچی که از نازی ها نفرت دارد و به افراد زیر دست خود فرمان می دهد که هر کجا نازی ها را دیدید بکشید و پوست سرش را برای من بیاورید . : هر کدام شما صد پوست سر نازی از من قرضدار است یا این صد تا پوست سر را برای من بیاورید یا بمیرید ! اگر چه داستان فیلم تخیلی است و کارگردان ده سال تمام روی شخصیت آلدو آپاچی کار کرده است اما یک‌نقطه قوت دیگر فیلم مامور نازی هاست که برای کشتن مقاومت گران فرانسوی به پاریس آمده است . هانس لندا ! این شخصیت یک افسر بی‌رحم نازی است که شخصیت منفی فیلم به حساب می‌آید. این سرهنگ نازی، که شخصیتی بود در ظاهر بسیار خوش برخورد، فهمیده و تحصیلکرده ولی در عین حال بسیار بی‌رحم و خبیث است . تحصیلکرده ی که می آموزد تا راحت بتواند بکشد و نیست و نابود کند. به نحوی می توان گفت که حین دیدن بازی هانس لندا ،آدم به یاد نامه ویکتور فرانکل می افتد که از زندان نازی ها فرستاده بود . : کسی هستم که از یک اردوگاه اسیران جان سالم به در برده است. چشمانم چیزهایی دیده که چشم هیچ انسانی نباید میدیده: اتاق های گازی را دیدم كه توسط بهترین و ماهرترین مهندسین ساختمان ساخته شده بودند! بهـترین و متخصص‌ترین پزشكانی را دیدم كه كودكان را به شكل ماهرانه ای مسموم میكردند! نوزادانی که توسط آمپول های پرستارهایی مـُردند که بهترین پرستاران بودند، انسانهایی که توسط فارغ‌التحصیلان دبیرستان ها و دانشگاه ها سوزانده شدند!! به آموزش به این دلیل مَشکوکم! چیزی که از شما میخواهم این است که: برای انسان شدن دانش آموزان تلاش کنید و تلاش شما موجب تربیت «جانورانِ دانشمند» و «بیماران روانیِ ماهر» نشود. خواندن، نوشتن، ریاضیات و... زمانی اهمیت پیدا میکند که به انسان شدن کودکان کمک کنید و این كلید انسان بودن این كودكان در آینده میباشد. پزشك شدن، مهندس شدن، متخصص شدن، كار سختی نیست و میشه با چند سال درس خوندن بهشون رسید و چه بسا امروز ما در جامعه هم پزشكان زیادی داریم و هم مهندسین زیادی داریم. اما بزرگترین ثروت ما انسانیت و اخلاق ما هست كه با هـیچ مدركی قابل مقایسه نیست... https://t.me/zamaimha

زیر نامه ام نوشتم غریبه و غریبانه نوشتم به نام تو می خواهم به جنگ بروم می خواهم کاری بزرگ کنم هزاران کودک را نجات بدهم تفنگم را به سوی خودم بگیرم اگر قرار به شلیک گلوله ای باشد جهان را زیر و رو می کنم برای کاشتن گلهای زیبا آسمان را آبی برای پرواز پرنده ها و دریاها را آرام برای رقص ماهی ها به نام تو می خواهم آزاد شوم یک اتحاد جهانی برای عشق ایجاد کنم شهید شوم و روی تندیس سرم بنویسند غریبه ((محمود درویش))

گاه بعضی موسیقی های سینمایی چنان خوب هستند که با آن می توان فلم سینمایی را درخشان تر خواند. مثل موسیقی فلم حکومت نظامی، فلم The deer huner، فلم braveheart، فلم Gladiator. یا موسیقی فلم the godfather. و interstellar.

🎥فیلم سینمایی زندگی زیباست 🎬Life Is Beautiful 1997 🎙️ دوبله فارسی بدون حذفیات 📤کیفیت : 1080p

روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من پیداست چیزهایی هست، که نمی‌دانم می‌دانم سبزه‌ای را بکنم خواهم مرد می‌روم بالا تا اوج،
روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من پیداست چیزهایی هست، که نمی‌دانم می‌دانم سبزه‌ای را بکنم خواهم مرد می‌روم بالا تا اوج، من پر از بال و پرم راه می‌بینم در ظلمت، من پر از فانوسم من پر از نورم و شن و پر از دار و درخت پرم از راه، از پل، از رود، از موج پرم از سایه برگی در آب. "سهراب سپهری" آرامگاه سهراب سپهری کاشان بهار سال 1402

یاور همیشه مومن داریوش اقبالی

.ما مدام آرزو داریم که دیگران برایمان آرزوی طول عمر بکنند و برای طول عمر حرص داریم در حالیکه آنچه مهمتر است کیفیت زندگی است نه کمیت آن. یکی از چیز های که به کیفیت عمر می انجامد خود "مرگ اندیشی" ست. مرگ اندیشی کمک می کند تا به کیفیت زندگی پابند بمانیم تا به کمیت آن. البته ما هیچ وقت زندگی را جدی نمیگیریم مگر اینکه خود را در پایان آن بیابیم! داستایوفسکی زمانی به جرم همکاری با شورشیان دستگیر میشود و حکم اعدام را بالایش صادر میکنند. در رمان "ابله" این واقعه را شرح میدهد و مینویسد: "ما شش نفری بودیم که در دو گروپ سه سه نفری ما را به ستون میبستند تا تیر باران کنند. نوبت از گروپ اولی بود که من در آن نبودم. وقتی آنها را برای تیر باران بستند، من پنج دقیقه با مرگ خود فاصله داشتم. همین لحظه بود که از اینکه من به تنهایی میمیرم و داستانم پایان می یابد و نیست خواهم شد آگاه شدم[آگاه شدن از وضع اگزیستانسیال]. تصمیم گرفتم که هر ثانیه این پنج دقیقه باقی مانده را زندگی کنم، دو دقیقه را برای اندیشیدن به برادرم اختصاص دادم، دو دقیقه دیگر را برای وداع با دوستانم و یک دقیقه پایانی را به تماشای دنیا خواستم بگذرانم. اما در دقیقه آخر ما از اعدام معاف و به سایبریا تبعید شدیم و پس آن بود که دوباره فراموش کردم تا هر دقیقه زندگی خود را زندگی کنم، انگار مرگ من تا زمان نامعلومی به تعویق افتاده بود" "محمدناصر ساجدی"

its now or never Ahmad Zahir

دو زن قدرتمندی که در دوران اموی در خراسان قدرت داشتند، یکی خاتون بخارا است که پس از مرگ شوهرش به مدت پانزده سال فرد اول بخارا بود چنانکه نرشخی در تاریخ بخارا می گوید که در روزگار وی از او صایب رای تر کسی نبود. وقتی که عبیدالله بن زیاد در سال ۵۳ به بخارا حمله کرد این خاتون با دادن مال به عبیدالله توانست او را از فکر ویران کردن بخارا منصرف کند و وقتی که در سال ۵۶ سعید بن عثمان بن عفان به بخارا حمله کرد او به ترک ها نامه نوشت و تمام مردمان ماوراء النهر را بر ضد او بسیج کرد و وقتی قرار شد با سعید صلح کند به سخن نرشخی شهزاده های بدخواه که به حکومت بخارا چشم داشتند را به سعید گرو داد که سعید آنها را به مدینه برد و در شورشی که شهزاده های بخارا در مدینه تهیه کردند سعید را کشتند. خاتون قدرتمند دیگر خاتون فرغانه بود که وقتی نصر بن سیار در سال ۱۲۳ هجری با این خاتون صلح کرد، خاتون که بانوی ورزیده یی بود به نصر بن سیار به روایت طبری می گوید: از شاهی که شش چیز به نزد وی نباشد شاه نباشد، وزیری که مکنون خاطر خویش را با سخنانی که در دلش می خلد با وی در میان نهد و با وی مشورت کند و به نیکخواهی وی اعتماد کند. و طباخی که وقتی اشتهای غذا ندارد چیزی برای او فراهم آرد که اشتها انگیرد. و همسری که چون به حال غم بر او در آید و به چهره اش نگرد غمش زایل شود. و قلعه ای که چون بیمناک شود یا فروماند بدان پناه برد و مایهء نجاتش شود و شمشیری که چون با همگنان در افتد از خیانت آن بیم نیارد. و ذخیره ای که چون همراه ببرد هر جای زمین برود با آن معاش کند(طبری؛جلد دهم؛۴۲۷۵). https://t.me/zamaimha

حکیمی را پرسیدند چندین درخت نامور که خدای عزوجل آفریده است و برومند هیچ یک را آزاد نخوانده‌اند مگر سرو راکه ثمره‌اي ندارد. گو
حکیمی را پرسیدند چندین درخت نامور که خدای عزوجل آفریده است و برومند هیچ یک را آزاد نخوانده‌اند مگر سرو راکه ثمره‌اي ندارد. گویی درین چه حکمت است؟ گفت: هر درختی را ثمره معین است به وقتی معلوم. گاهی به وجود آن تازه‌اند و گاهی به عدم آن پژمرده شوند و سرو را هیچ از این نیست و همه ی وقتی خوش است و این است صفت آزادگان. به آنچه می‌گذرد دل منه که دجله بسی پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد گرت ز دست بر آید چو نخل باش کریم ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد "گلستان سعدی" https://t.me/zamaimha