uk
Feedback
ضمایم

ضمایم

Відкрити в Telegram

ادبیات و جامعه شناسی

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
273
Підписники
Немає даних24 години
+97 днів
+1030 день
Архів дописів
چپ آیفون دار! دوستی دارم که خوب فلسفه می خواند؛بر جریانات فلسفی آشناست و همیشه برای تبحرش بر فلسفه و کتاب هایی خوانده بر او غبطه می خورم. چند وقت پیش برای خوردن غذا به رستورانتی رفتیم. برایم گفت: مه دوصد دالر کم دارم گفتم برای چی دوصد دالر کم داری؟ گفت برای خرید آیفون هفده! گفتم تو چی قسم چپ هستی؟ رستورانت درجه یک میری! کفش امریکایی می پوشی و آیفون هفده هم می خری. گفت چپ مدرن هستم گفتم نوش جان ات

ای شادی آزادی !  روزی که تو باز آیی با این دل غم‌ پرورد من با تو چه خواهم کرد   غم‌هامان سنگین است دلهامان خونین است از سر تا پامان خون می‌بارد    ما سر تا پا زخمیم ما سر تا پا خونین ما سر تا پا دردیم ما این دل عاشق را در راه توآماج بلا کردیم   می‌گفتم روزی که تو بازآیی من قلب جوانم را چون پرچم پیروزی برخواهم داشت وین بیرق خونین را بر بام بلند تو خواهم افراشت   می‌گفتم روزی که تو بازآیی این خون شکوفان را چون دسته گل سرخی در پای تو خواهم ریخت  وین حلقه بازو را بر گردن مغرورت خواهم آویخت   ای آزادی ای آزادی بنگر، آزادی   این فرش که در پای تو گسترده‌ست از خون است این حلقه گل خون است گل خون است   ای آزادی ای آزادی ای آزادی ای آزادی     از ره خون می‌آیی و امّا  می آیی و من در دل می‌لرزم می‌آیی و من در دل می‌لرزم   این چیست که در دست تو پنهان است؟ این چیست که در پای تو پیچیده‌ست؟   ای آزادی آیا با زنجیر می‌آیی؟
هوشنگ ابتهاج

«در انسان همه چیز بسته به عقیده است. اگر ایمان داشته باشی تراشه‌ای از یک قاب در پوسیده و کهنه برایت شی‌ء مقدسی می‌شود. اگر ایمان و عقیده نداشته باشی خود صلیب مقدس هم برایت تکه‌چوبی بیش نخواهد بود.»
زوربای یونانی

زوربا: هر وقت احساس می کنم هیجانی راه گلویم را گرفته،شیطان درونیم به من می گوید:برقص!...و من می رقصم...با اینکار راحت میشوم،انگار حجامتم کرده اند. مکیس تئودراکیس این موسیفی را برای فلم "زوربای یونانی" خلق کرده است که در صحنه ی رقص آنتونی کوئین در‌نقش زوربا، در فلم بکار رفته است.

زوربا یکی از شخصیت های دوستداشنی برای من و برای کسانی که کتاب "زوربای یونانی" را خوانده اند، است. من سه بار این کتاب را خوانده ام و هر سه بار با ترجمه محمدقاضی( به دوستانی که با ترجمه های دیگر خوانده اند توصیه می کنم که یکبار این اثر را با ترجمه قاضی را بخوانند). یکجای حرفی به ارباب می زند که جالب است و این حرف نشانده جهان زوربایی و باورمندی زوربا به جهان زوربایی است: میدانی ارباب فرق من و تو چیست؟ تو وقتی در بیابانی گرسنه باشی و گوسفندی را ببینی حتمن از خودت می پرسی که آیا من حق دارم او را بخورم یا نه؟ من اما اول گوسفند را تا آخرین قسمت می خورم و بعد زیر سایه ی درخت لم می دهم و از خودم می پرسم آیا من حق داشتم او را بخورم یا نه؟ پ.ن:آخرین باری که زوربا را خواندم بهار ۱۴۰۱ در اصفهان بود برای همین ممکن است متنی که آوردم در شکل با نثر قاضی فرق داشته باشد و روایتم روایت به محتوا بود نه متن دقیق. برای این کار مرا ببخشید.

نسخه کامل قوالی Mere Rashke Qamar Nusrat fath ali khan بشنوید و برای روح نصرت فتح علی خان آرزوی خوشنودی کنید.

ای ملائک که به سنجیدن ما مشغولید بنویسید که اندوه بشر بسیار است
حامد عسکری

هفته خاکستری شعر؛ شهیار قنبری صدا؛ فرهاد مهراد صفحه‌ی کهنه‌ی یادداشتای من گف دوشنبه روز میلاد من ئه اما شعر تو می‌گه که چشم من تو نخ ابره که بارون بزنه آخ اگه بارون بزنه آخ اگه بارون بزنه https://t.me/zamaimha

زندگی ما… باید همان‌گونه باشد که می‌خواهیم می‌خواهیم اندکی زنده باشیم نه برای چیز خاصی بلکه تا قیامت را پس از این مرگ محترم ب
زندگی ما… باید همان‌گونه باشد که می‌خواهیم می‌خواهیم اندکی زنده باشیم نه برای چیز خاصی بلکه تا قیامت را پس از این مرگ محترم بشماریم و بدون قصد، اقتباس کردند سخن فیلسوف را مرگ برای ما مفهومی ندارد وقتی هستیم، اون نیست مرگ برای ما مفهومی ندارد وقتی او هست، ما نیستیم و رویاهاشان را مرتب کردند به شیوه‌ای متفاوت و ایستاده به خواب رفتند…
محمود_درویش

مدنیت در خراسان اینکه آیا مدنیت در خراسان پس از ورود اعراب بوجود آمده یا خیر را می توان تنها با ورود به تاریخ پاسخ داد. درست است که ما شاهد اوج شکوه خراسان در بعد از اسلام هستیم اما این به معنای آن نیست که خراسان در قبل از اسلام رونقی نداشته باشد. مردم این دیار از دیر زمانی با شهر نشینی آشنا بودند. حتی در همان قرن دوم و سوم هجری، وقتی جغرافی نگاران اعراب پس از انجام مراسم حج و رفتن به دمشق و بغداد سفر به خراسان را آغاز می کردند در مقابل شهری که بیش از بیست بار ویران شده بود انگشت به دهان می گرفتند و بلخ را مادر شهر ها می گفتند. باستان شناسان و تاریخ نگاران به گفته استیون فردریک استار در کتاب "روشنگری در محاق" شهر نشینی در خراسان را به پنج هزار سال قبل بر می گردانند که دام پروران شروع به تشکیل اجتماعات بزرگ کردند. چهار هزار سال قبل در مرو شهر های دیوار دار پر رونقی از عصر مفرغ همچون گونور تپه و مرگوش وجود داشت. سه هزار و پنجصد سال قبل از میلاد استخراج سنگ لاجورد و تجارت آن رواج داشته و این سنگ های لاجورد برای زیبایی و تزئین دربار فرعون های مصر بکار گرفته می شده است. اینکه هر امپراطوری تلاش برای تسخیر این جغرافیا داشته است نشان از اهمیت این جغرافیا می دهد. از حمله اسکندر گرفته تا حملات عشایر ترک بادیه نشین،از چشم طمعی که چینی ها برای تسخیر این جغرافیا داشتند تا حملات اعراب به این سرزمین. بر خلاف حرف های و تبلیغات بیجا در این سرزمین نه ازدواج برادر با خواهر صورت می گرفته و نه مردم در وحشت زندگی می کردند. بغداد در دوره عباسی ها، اگر بغداد است از کاردانی وزیرانی است که نسب شان به بلخ خراسان می رسد.اگر بیت الحکمه بیت الحکمه است پایه محکم آن فرزندان موسی بن شاکر خراسانی است. ما با تاریخ مدنیت و شهرنشینی در خراسان، با آثار و نوشته های اعراب آشنا نشده ایم همانطور که با رفتار اعراب با مردم محلی در سمرقند و بلخ آشنا نشده ایم. رسم دانشمند پروری در خراسان از دیر زمانی وجود داشت از وزیران کاردانی چون بزرگمهر گرفته تا برمکی ها.ابوریحان بیرونی که کتاب مشهورش "آثار الباقیه عن القرون الخالیه" است از کاربرد تقویم دقیق و درستی نام می گیرد که در میان مردم قبل از اسلام رایج بود. درست است که اسلام سهم در شکوفایی تمدن خراسانی داشته اما این تاثیر یک طرفه نیست. یتیم بچه ی بخارایی دست به جمع آوری احادیث پیامبر کرده است. ابوحنیفه قطب بزرگ دانش در کوفه بود. بوعلی سینا که درباره یگانگی وحی و عقل می نوشت از پدر بلخی و مادر بخارایی بدنیا آمد. از شش محدث مشهور جهان اسلام که امروز بنام صحاح سته مشهورند. هر شش شان نسب خراسانی دارند.

کتاب خواندن چه فایده‌ای دارد؟ این که تعدادی بخواهند کتاب‌خوان نبودن‌شان را توجیه کنند، می‌پرسند فایده‌ی کتاب خواندن چیست؟ کتا
کتاب خواندن چه فایده‌ای دارد؟ این که تعدادی بخواهند کتاب‌خوان نبودن‌شان را توجیه کنند، می‌پرسند فایده‌ی کتاب خواندن چیست؟ کتاب‌خواندن فایده‌ای ندارد؛ خصوصا اگر منتظر پولدار شدن باشید؛ یا اینکه منتظر باشید این کار، سودی مادی در پی داشته باشد و یا اینکه بگویید صد عنوان می‌خوانم ببینم فایده‌اش چیست. پس چرا باید کتاب خواند؟ فایده‌ی کتاب‌خوانی را وقتی می‌بینی که تحت تأثیر تبلیغات مصرف‌گرایی قرار نمی‌گیری و تبلیغات در تو اثر نمی‌کند. کتاب‌خوانی فایده‌ی خودش را حین تشخیص خبر جعلی نشان می‌دهد. حین هجوم ایدئولوژی‌هایی که قرار است از تو‌ ایدئولوژیست بسازند. کتاب‌خوانی فایده‌اش را وقتی نشان می‌دهد که تلویزیون برنامه‌ی روزانه‌ات نمی شود. فایده‌ی کتاب خوب خواندن، این است که از هر کتابی خوشت نمی‌آید و به دیگران کتاب خوب توصیه می‌کنی تا از هجوم روانشناسی زرد دور بمانند. کتاب‌خوانی به تو کمک می‌کند تا در قضاوت‌هایت همه چیز را سفید سفید یا سیاه سیاه نبینی. کتاب خوب بخوانید، فایده‌اش در دراز مدت خود را نشان می‌دهد. محمد ناصر ساجدی https://t.me/zamaimha

ما در انتخاب غذا چقدر محتاطیم. مبادا معده ما اذیت شود،مبادا به وزن ما اضافه کند،مبادا در هضمش اذیت شویم،مبادا بد مزه باشد و ..... همین احتیاط را در کتاب خواندن نیز باید داشت. به همان اندازه که در خوراک محتاط هستیم برای خوراک‌ذهن نیز احتیاط به خرچ بدهیم. هر‌چیز خوان نباشیم. نگران تمام شدن کتاب های خوب هم نباشیم و به ذهن خود ارزش قایل شویم و‌ هر چیز را به خوردش ندهیم.

ما و میراث ادبیات پارسی محمدناصر ساجدی

چند سال قبل،روزی کتاب مجموعه شعر در دستم بود و از فروشنده سر سرک چیزی می خریدم. فروشنده تا کتاب را دستم دید گفت : کتاب در باره چیست؟ گفتم شعر است! گفت شعر بدرد آخرت ات می خورد؟ گفتم بدرد این دنیایم می خورد و برای همین می خوانمش.

این شاهکار نصرت فتح علی خان به پارسی را بشنوید و کیف کنید. نه من بیهوده گرد کوچه و بازار می گردم https://t.me/boost/zamaimha

از جرم گِلِ سیاه، تا اوج زحل کردم همه مشکلاتِ کلی را حل بگشادم بندهای مشکل به حَیَل هر بند گشاده شد بجز بند اَجل «عمر خیام»
+5
از جرم گِلِ سیاه، تا اوج زحل کردم همه مشکلاتِ کلی را حل بگشادم بندهای مشکل به حَیَل هر بند گشاده شد بجز بند اَجل «عمر خیام»

داشتن رفیقی که شما را می فهمد با ارزشترین چیزیست که دارید ، نمی شود با چیزی مقایسه اش کرد و یا گفت که : او با ارزش تر از این و یا آن است ! این رفیق با ارزش تر از هر آدمی است که با شما دعوای رفاقت دارد ! تنها می شود این گونه رفیق ها را با کتاب مقایسه کرد؛ رفیقی که ما را می فهمد کتابیست که با داشتنش خود را خرسند احساس می کنیم . اگر شما چند کتابی دارید که برای گفتن خیلی حرف دارد و آن را می خوانید ، این میزان دانش دوستی شما را نشان می دهد اما اگر چند دوستی دارید که شما را می فهمد و از خوانده هایتان با ایشان حرف می زنید این نشان دهنده خوشبخت بودن شماست !

لب تاپی دارم که برای درس دادن خریده بودمش اما از آن برای همه چیز استفاده کردم بجز برای درس دادن! در‌این لب تاپ شاهکار های سینمای جهان را جمع کرده ام که بخش زیاد شان از سینمای کلاسیک است. فولدری دارد بنام "فلم های دیده شده". هر فلمی که می بینم را آنجا می گذارم. با این همه، اگر هر شب یک فلم ببینم فکر کنم بیشتر از یکسال زمان ببرد تا همه شان را ببینم.

چند وقت قبل در خیابان بیهقی که کتابفروشی های دست دوم نیز دارد، چشمم به کتابی افتاد که اسم "یونان" را بر خود داشت. کتاب را که
+1
چند وقت قبل در خیابان بیهقی که کتابفروشی های دست دوم نیز دارد، چشمم به کتابی افتاد که اسم "یونان" را بر خود داشت. کتاب را که ورق زدم متوجه شدم که این کتاب ترجمه ی جلد سوم کتاب "تاریخ تمدن" از ویل دورانت است؛جلد سوم تاریخ تمدن از ویل دورانت دو بخش دارد.بخش اول تمدن چاپان و بخش دوم یونان است. این کتاب جلد نداشت اما از آنجا که در سال ۱۳۴۹ ترجمه شده بود و کتاب ویل دورانت بود را بیست روپه خریدم. دادم به صحافی که جلد بزند و چسپ بزند تا ورق هایش کنده نشود. روز بعد که رفتم تحویل بگیرمش دیدم کتاب را خیلی خوب پوش چرمی کرده و‌ دوخته تا ورق هایش کنده نشود. گفت یک و نیم صد پول پوش و دوخت اش می شود. برایش صد روپه دادم و کتاب را گرفتم به دوستم گفتم من این کتاب را بیست روپه خریدم و صد روپه پول پوش و دوختش شده. گفت از شادی کده زنجیرش قیمت! گفتم این شادی برایم بسیار ارزشمند است. این کتاب بدون سانسور است چند صفحه ی درباره خدایان، زنان یونان و پوشش شان دارد که تنها همین چند صفحه یک و نیم صد می ارزد.

کلاویخو و وصف شهر اندخود در کشور تاجیک کلاویخو فرستاده دون هانری سوم پادشاه کاستیل و لیون بسوی امیر تیمور است که در ماه می سال ۱۴۰۳ میلادی از اسپانیا بسوی سمرقند سفر کرده است. گزارش او از این سفر بسیار با اهمیت است. ما در این سفرنامه تصویر واضح و روشنی از شهر های که روزگاری درخشان بودند و بعد توسط مغول و تیمور ویران شدند می بینیم. یکی از این تصویر های واضح،بیان شهر بلخ است اما کلاویخو چون از راه مرو به سوی بلخ آمده است قبل از رسیدن به بلخ چند شبی در اندخود یا اندخوی امروز مانده است و در این باره نوشته است: شهر اندخود(اندخوی) در آن سوی مرز ایران واقع شده است. زیرا که اینک به کشور تاجیک رسیده بودیم. زبان مردم اینجا اندکی با زبان فارسی معمول تفاوت دارد، گو اینکه بسیاری از لغاتی که بر سر زبان هاست عین فارسی است. در اندخود از ما بسیار خوب پذیرایی کردند و در آنجا از سه شنبه یعنی روز ورودمان تا پنجشنبه چهاردم اگوست(۱۴۰۳ میلادی) ماندیم. ضمناً از ما به شکوه و جلال تمام پذیرایی شد و شرابی که در اینجا بسیار بدست میاورند و بمقدار زیاد در برابر ما نهاده شد و نیز بهر یک از ما خلعت ها پوشانیدند و یک اسب دادند. شهر اندخود دردشتی که تا دو فرسخ در پیرامون آنرا بیشه و موستان و دره های سرسبز گرفته است قرار دارد. این سرزمین بسیار پر آب است و جویبار های فراوان دارد. سفرنامه کلاویخو صفحه ۲۰۱_۲۰۲ مترجم مسعود رجب نیا کلاویخو دوبار از کشور تاجیک یاد می کند و اصطلاح تاجیک را چنین می نویسدtagiguinia که به سخن لسترنج همان تاجیک است..