°°No hope°°
Відкрити в Telegram
Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
607
Підписники
-224 години
-117 днів
+24630 день
Архів дописів
607
درست وقتی که فکر میکنم دیگه حالم بهتره و میتونم به مسیرم ادامه بدم غم دو دستی پامو میگیره و میکشتم پایین پیش خودش
607
من اون حرفت رو هضم کردم و باهاش کنار اومدم ولی الان وسط فکرهام دوباره بهش برخوردم و دیدم غمگینم کرده.
607
تو تلاشتو میکنی مامان خوبی باشی ولی میدونی چیه تو از بچگی نبودی الان که میبینی دارم زجر میکشم سعی میکنی باشی
ولی نمیتونی ینی من نمیتونم
نمیتونم اجازه بدم باشی دست منم نیستا نمیتونم حرف بزنم
نمیتونم بگم چیا گذشته که این شدم
تو مامان بدی نیستی تو فقط بلد نیستی چجوری باید باشی
تو همیشه بودی هااا ولی فقط فیزیکی بودی میفهمی چی میگم؟
607
یه حرفایی رو نمیشه مستقیم به آدما گفت ولی نمیدونم چرا یذره فکر نمیکنن
چرا یذره سعی نمیکن درک کنن یا خودشونو جای تو بزارن
607
آره عزیز من
من بچم
من بچم چون بچگی نکردم
بچم چون اون موقع ها که تو داشتی با عروسکات بازی میکردی و میخندیدی و دوستای جدید پیدا میکردی من داشتم یه روش جدید پیدا میکردم که کسی نبینه دردامو
کسی نبینه چه بلایی سرم اومده کسی متوجه نشه چیکار باهام کردن
من بچم چون اون موقع که تو میتونستی بچه باشی بودی ولی من هیچ وقت نبودم
من از همون بچگی بزرگ بودم الان نمیتونم بچه نباشم
حداقل پیش آدمایی که دوسشون دارم ولی خب تو مثل همیشه لیاقت نداری عزیزم و خب خیلی چیزا دست من نیست
اره دیگه من اگه عقل داشتم که عاشق تو نمیشدم معلومه که ندارم دردت بجونم
ندارم.
