𝒎𝒚 𝒎𝒐𝒐𝒏
Відкрити в Telegram
238
Підписники
-324 години
-97 днів
-1530 днів
Архів дописів
239
تو دلت برام تنگ نشد؟ صبحا وقتی بیدار شدی، شبا موقع خواب، نگاه نکردی ببینی من چی گفتم؟ هیچی نگفتنم دلتنگت نکرد؟ دلت نخواست آهنگایی که گوش کردی رو برام بفرستی؟ دوست نداشتی چیزایی که میبینی رو نشونم بدی؟ یعنی هیچ اتفاقی نیفتاد که دلت بخواد دربارهش باهام صحبت کنی؟ غذای موردعلاقهم رو نخوردی که یادم بیفتی؟ تو اصلا نگران حالم نشدی؟ دوست نداشتی بدونی دارم چیکار میکنم؟ اطرافم چی میگذره و اصلا کجام؟ تو دلت تنگ نشد؟ تو نگران نشدی؟ تو مثل من هرشب فکر نکردی به شبایی که باهم صبحشون میکردیم؟ تو نخواستی بدونی چی شده؟ نخواستی بگی؟ نخواستی بشنوی؟ جدی جدی دل تو تنگ نشد؟
239
قطع ارتباط با کسی، لزوما به معنی کینه و دشمنی نیست. من برات آرزوی خوشبختی میکنم، ولی دور از من و دنیای من.
239
بعدها دانستم که دوست دارد با موهایش ور بروم؛ اما به من نگفته بود و خودم مي بایست میفهمیدم که دوست دارد صورتش را نوازش کنم..
239
انقدر بالغ هستم که قبول کنم جایگزین میشم و انقدر اعتماد به نفس دارم که میدونم کسی که جایگزینم میشه قطعا یه افت کیفیت بزرگ محسوب میشه.
239
ترجيحم دوست داشتنيه كه كم كم جلو بره
زود عنوان نشه
خوب پخته بشه
روی شاخه برسه
عجله توش نباشه
ريشهای باشه
تا دوست داشتن هيجانى و باشدت بالا.
دقیقا چیزی که كريستوفر مارلو میگه:
«مرا دوست بدار، اندک اما طولانى»
239
مزاحمم شو ، روزتو تعریف کن ، غر بزن ، صد تا پیام بده، من هم حرفاتو دوست دارم هم نوتیفیکیشن پیام هاتو.
239
قطع ارتباط به معنی دشمني کردن نیست؛
من هنوز دوست دارم شکوفه دادنتو ببینم، اما نه تو باغچهی من..
239
آدم بخشنده ای ام؛
هزار بار میبخشم
یه روز از رنگ لباست
خوشم نمیاد و میرم
وتو هیچوقت قرار نیست بفهمی
بخاطر لباست نبوده.
239
من علاقهای ندارم قهرمان داستانت باشم؛
هرجا دلت خواست منو آدم بد معرفی کن،
فقط شب که با خودت تنها شدی،
به وجدانت دروغ نگو.
239
روزی صد بار به مو میرسه. پاره هم میشه. من هی گره میزنم. هی گره میزنم. هی گره میزنم. هی گره میزنم.
