رویاهای رنگی
Відкрити в Telegram
«اینجا از زندگی، رویاها و چیزهای کوچیکی میگیم که دنیا رو رنگیتر میک
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
752
Підписники
+824 години
+207 днів
+10330 днів
Архів дописів
752
🌹
🔘 داستان کوتاه
نظافتچی ساختمان یک زن جوان است که هر هفته همراه دخترک پنج سالهش میآید.
امروز درست جلوی واحد ما صدای تی کشیدنش قاطی شده بود با گپ زدنش با بچه.
پاورچین، بیصدا، کاملا فضول رفتم پشت چشمیِ در، بچه را نشانده بود روی یک تکه موکت روی اولین پله.
بچه گفت: بعد از اینجا کجا میریم؟
مامان: امروز دیگه هیچجا. شنبهها روز خالهبازیه...
کمی بعد بچه میپرسد: فردا کجا میریم؟
مامان با ذوق جواب میدهد: فردا صبح میریم اونجا که یه بار من رو پلههاش سُر خوردم...
بچه از خنده ریسه میرود.
مامان میگوید: دیدی یهو ولو شدم؟
بچه: دستتو نگرفته بودی به نرده میفتادیا...
مامان همانطور که تی میکشد و نفسنفس میزند میگوید: خب من قویام.
بچه: اوهوم، یه روز بریم ساختمون بستنی...
مامان میگوید که این هفته نوبت ساختمون بستنی نیست.
نمیدانم ساختمان بستنی چیست، ولی در ادامه از ساختمان پاستیل و چوبشور هم حرف میزنند.
بعد بچه یک مورچه پیدا میکند، دوتایی مورچه را هدایت میکنند روی یک تکه کاغذ و توی یک گلدان توی راهپله پیادهاش میکنند که بره پیش بچههاش بگه منو یه دختر مهربون نجات داد تا زیر پا نمونم.
نظافت طبقه ما تمام میشود...
دست هم راه میگیرند و همینطور که میروند طبقه پایین درباره آندفعه حرف میزنند که توی آسانسور ساختمان بادامزمینی گیر افتاده بودند.
مزهی این مادرانگی کامم را شیرین میکند، مادرانگیای که به زاییدن و سیر کردن و پوشاندن خلاصه نشده، مادر بودنی که مهدکودک دو زبانه، لباس مارک، کتاب ضدآب و برشتوکِ عسل و بادام نیست.
ساختن دنیای زیبا وسط زشتیها از مادر، مادر میسازد
─┅─═इई 🍁🍂🍁ईइ═─┅─
752
درکتاب گوشه نشین یونان نوشته بود؛
ولی هیچ چیز زیباتر از این نیست که پس از دلمردگی ای دراز، باری دیگر نور در وجود تو سربردارد.
752
چه اعتماد هایی که نابود شد،چه راست گفتن هایی که دروغ شد
چه قلب هایی که دیگه به کسی اعتماد نکرد
چه آدم های اشتباهی که تموم قشنگی هارو دزدیدند..
☘
752
برای محبت به "پدر و مادر"
حتما یک روز خاص نیاز نیست
برای محبت به این دو فرشته
هر لحظه میتونه خاص باشه
پس تو فرزند خاص باش 👌
🌻🌻
752
برخی از ما هرگز زندگی نمی کنیم،
بلکه همیشه در انتظار زندگی هستیم!
ما به جای اینکه همین امروز خوشحال باشیم، به امید یک آینده خوب و خوش نشسته ایم و به همین خاطر امروزمان را از دست می دهیم.
#آلبرکامو
752
وحشی بافقی چقدر قشنگ دوست داشتن آدمِ اشتباه اعتماد بیش از حدمون رو وصف کرده:
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط
ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط
دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا
سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط
اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد
جان که دادم در هوای او غلط کردم، غلط!
752
هیچ آدمی آنقدر خوشحافظه نیست که دروغگوی خوبی باشد و بتواند با دروغ به جایی برسد..!
آبراهام لینکلن
