دومــــ☁️ـــــان
Відкрити в Telegram
دومان؛ مِهی گریخته از آسمان... حرفی حدیثی سوالی بود در خدمتم👇🏻 https://t.me/HarfChatBot?start=860a9e5afa9d
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
3 564
Підписники
+8724 години
+1207 днів
+49630 днів
Архів дописів
3 621
+1
لذت و رنج چنان به هم وابستهاند که که اگر کسی قصدِ حداکثر بهرهمندی از لذت را داشته باشد، ناگزیر است بیشترین مقدار ممکن از رنج را بچشد...
از کتاب تسلیبخشیهایفلسفه
3 621
+1
به اين چهار فصل طبيعت نگاه میکنی، هر فصل يه ميوه مياد؛
تابستون ميشه يه ميوه مياد،
پاييز ميشه يه ميوه مياد،
زمستون ميشه يه ميوه مياد،
بهار ميشه يه ميوه مياد...
هيچ مادری تو يخچال واسه بچه اش اين طوری ميوه نمیذاره،
هيچ مادری به بچهاش اين خدمت رو نكرده كه خداوند به اين بندگانش ارزانی كرده...
همه اينها رو قلم بزن...
از مزه يه گيلاس میخوای بگذری؟
نگذر،
من ميگم، رفيقتم، ميگم نگذر...
🍒
3 621
بیا بزنیم به جاده...
بریم جاده چالوس،
پنجره رو بدیم پایین، آهنگ مورد علاقمون رو تا آخر زیاد کنیم و بذاریم پیچهای جاده، فکرای خستمونو جا بذاره...
یا بریم رشت،
میون میدان شهرداری، به کبوترا دونه بدیم و برای چند دقیقه یادمون بره دنیا چقدر عجله داره...
یا بریم انقلاب،
لابهلای کتابهای دست دوم قدم بزنیم، یه کتاب تصادفی باز کنیم که بوی سالها زندگی میده، شاید بین سطرهاش، قصه خودمونو پیدا کردیم...
یا بریم ساحل،
کفشامونو دربیاریم، پا برهنه روی شنهای خیس راه بریم و موجها، هر چیزی رو که دلمون رو سنگین کرده با خودش ببره...
یا بریم یه کافهی دنج توی شهر کوچیک،
کنار پنجره بشینیم، بارون رو تماشا کنیم و سکوت کنیم؛ چون گاهی سکوت شنیدنی تره...
یا بریم یه روستای گمشده،
جایی که شبها فقط صدای جیرجیرکها باشه و آسمون اونقدر پرستاره که آدم دلش نیاد چشم برداره...
یا بریم...
اصلاً بیا هر جا که بوی زندگی میده بریم؛
هر جا که ساعتها آروم میگذرن
هر جا که آدم یادش بیاد زندگی همین چیزای ساده س..
بیا یه روز،
بدون برنامه،
بدون عجله،
بدون فکرِ فردا،
بدون مقصد
بریم
فقط برای اینکه گاهی آدم لازم داره گم بشه
تا دوباره خودش رو پیدا کنه...
نور نوشت
3 621
+2
بعضی غذاها فقط غذا نیستند؛
یک مشت خاطرهاند،
روایتِ سادهای از مهر اند،
شکل دیگری از هنر اند
و بوی خانه اند...
🍃
3 621
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن
من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین
رایگان می بخشد نارون شاخه ی خود را به کلاغ
هر کجا برگی هست،
شور من می شکفد؛
مثل یک گلدان می دهم،
گوش به موسیقی روییدن...
✨️🪴
3 621
واحدِ اندازهگیریِ کتاب خواندن،
تعدادِ صفحات یا دقیقه در روز و ماه نیست،
بلکه مقدار تغییری است
که در شناخت از هویت خودمان
و یا ماهیت جهانِ اطرافمان ایجاد شده است...
نمیشود کتابی راه که نویسندهاش چند سال روی آن فکر کرده، در یک هفته به معنای "حقیقی" خواند
