دومــــ☁️ـــــان
Відкрити в Telegram
دومان؛ مِهی گریخته از آسمان... حرفی حدیثی سوالی بود در خدمتم👇🏻 https://t.me/HarfChatBot?start=860a9e5afa9d
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
3 504
Підписники
-1524 години
+1607 днів
+58730 днів
Архів дописів
3 502
اما این بعد از ظهرهای جمعه
پایان و تمامی نداشت
میگفتند از کودکی به ما
که زمان باز نمیگردد
اما نمیدانم چرا
این بعد از ظهرهای جمعه باز میگشتند
⏳️🍂
#احمدرضا_احمدی
3 502
به نامِ واژه؛
واژگانی
که چونان اشکال و اعماق
بکر و پهناوراَند
واژگانی که
در هیأتِ ستارگان
بر میخیزند … قیام میکنند
و در امتدادِ متروک،
و بیاتِ شب
از خونینْ وسعتِ جادههایِ خصم
میگذرند و
وقتِ سحر؛
هنگامهیِ نهال و نیاز
الفبایِ یک سرزمین را
بر فرازِ هر بام و کوچه و خیابان
میسُرایند
#پل_الوار
3 502
+1
ماهیان برای شنا کردن
نیازی به آموزش ندارند
پرندگان نیز برای پرواز
به تنهایی شنا کن
به تنهایی بال بگشا
عشق، کتابی ندارد
عاشقان بزرگ جهان
خواندن نمیدانستند
🪑📜🕰
#نزار_قبانی
3 502
مهم نیست چقدر به دیگران نزدیکیم،
مهم این است کە هر کس
باید به تنهایی با زندگی روبرو شود
🌨🌂🍂
-آروین د یالوم
3 502
إرسمني في ليلك نجمة
ضيها يلمع في العين
إكتبني في عمرك كلمة
يحكوها الناس بعدين
🕯🪞🎶
مرا در شب هایت همچون ستاره ای رسم کن
که نور آن در چشمانت میدرخشد
مرا در عمرت چنان کلمه ای حک کن
که مردم بعدها از آن حکایت کنند
3 502
«لقد فعلتَ ما بوسعكْ،
ولكن أحياناً يكون كُلّما بوسع المرء غير كافٍ»
🌿
تو همه ی آنچه كه در توانت بود را انجام دادی
اما گاهی تمام آنچه كه در توان آدم هست،
كافی نيست...
3 502
شبها خنکتر شده بودند؛
خستگی روز روی شانهام بود،
اما انگار جهان داشت مرا آماده میکرد برای تغییری آرام،
مثل گذر بیصدا از یک صحنه به صحنهای دیگر...
🐌🪴
#آلبر_کامو
3 502
إرسمني في ليلك نجمة
ضيها يلمع في العين
إكتبني في عمرك كلمة
يحكوها الناس بعدين
🕯🪞🎶
مرا در شب هایت همچون ستاره ای رسم کن
که نور آن در چشمانت میدرخشد
مرا در عمرت چنان کلمه ای حک کن
که مردم بعدها از آن حکایت کنند
3 502
امید چونان پرنده ایست؛
که در روح آشیان دارد،
و آواز سر میدهد با نغمهای بیکلام...
و هرگز خاموشی نمیگزیند،
و شیرینترین آواییست که
در تندباد حوادث به گوش میرسد؛
و توفان باید بسی سهمناک باشد،
تا بتواند این مرغک را
که بسیار قلبها را گرمی بخشیده
از نفس بیندازد...
3 502
دلم از اون پناهگاهها میخواد که میگه:«سوی او گریخت، [كطير الي عشّه في الغروب] همچون پرندهای، وقت غروب، سوی آشیانهاش» 🦢
3 502
در نی زار
پرنده ای اندوهگین میخواند؛
انگار چیزی را به یاد آورده
که بهتر بود فراموش کند...
3 502
غم به شما عمق میدهد و شادی ارتفاع،
غم ریشههایتان را گسترده میکند و شادی شاخههایتان را؛
شادی مثل درختی است که به سمت آسمان میرود و غم مانند ریشههایی که تا بطن زمین پایین میروند...
هر دو مورد نیازند و هر چه درختی بلندتر شود همزمان ریشههایش عمیقتر میشوند...
