Mahi’s Diary
Закритий канал
206
Підписники
Немає даних24 години
-317 днів
-6030 днів
Архів дописів
206
خدایا
شاید اگه من جات بودم نمیزاشتم اون شب چیزیشون بشه میزاشتم علی به ۲۰۷ مشکیش برسه حداقل میزاشتم سپهر لباس دامادیشو تن بزنه میزاشتم مانی برگرده پیش باباش میزاشتم سینا دوباره صبح بلندشه به کلاسش برسه نمیزاشتم یه دختر مغز باباشو کف خیابون ببینه میزاشتم عاشقا بجای بغل کردن جنازه عشقشون تن گرمشونو بغل کنن میزاشتم جوونا برن سر خونه زندگیشون نمیزاشتم سری بی گناه بالای دار بره نمیزاشتم به دخترامون تجاوز شه نمیزاشتم جنازه ای باشه که بخوان رحمشو دربیارن نمیزاشتم مزاری باشه که خانواده ها سرش برقصن خدایا اگه جات بودم اینهمه خانواده داغ دار نداشتیم.
206
زمستان۱۴۰۴ پوشیده از برف نبود،بلکه از خون بود
در این زمستان بجای برف از آسمان خونِ بیگناهان بارید
زمستانِ امسال برای تمامی مردم سردخانه بود
و پیکر بیجانِ بیگناهان سردتر از سردخانه بود.
این فرشتگان نَمُردند
بلکه جاودانه شدند
در قلب های پر از درد و شکستهی مردمِ غمدیده
و با شرف ایران.
این خاک مقدس است
این خاک معطر به خونِ هزاران هزار جوانِ ایرانیست و حسرتِ هزاران پدر،مادر،فرزند،و عاشق.
