683
Підписники
Немає даних24 години
+97 днів
+2230 днів
Архів дописів
683
✅ این جماعت هنوز درس نگرفتهاند که فرسنگ ها از دشمنان شان عقب ترند
✍️احسان سلطانی
با این حجم از نفوذ و دسترسی به سریترین اطلاعات لحظه به لحظه از جابجایی یکی از مهمترین فرماندهان سپاه، این که اسرائیل و آمریکا تا این لحظه هر فرمانده و مقام سیاسی را اراده کردهاند در ایران زدهاند، یعنی آن کسی را که نزدهاند صراحتا تا این لحظه «نخواستهاند» بزنند.
حسین تنگسیری، فرزند سردار تنگسیری کفته: آنروز ، پدرم شاید 7 تا 8 بار محل اقامتش را تغییر داده بود و ساعت یکونیم بامداد به آخرین محل رسیده بود.
ساعت 4:13 صبح، جنگنده F-35 آمریکایی ساختمان را هدف قرار داد.
قرار بود پدرم پس از نماز صبح، حدود نیم ساعت بعد، آن ساختمان را ترک کند. این نشان میدهد دشمن با چه دقت اطلاعاتی بالایی محل حضور او را شناسایی کرده بود.»
دختر شادمانی فرمانده مهمترین قرارگاه نظامی کشور هم گفته بود: پدرش در جریان تعقیب و گریز مستقیم با اسرائیل در تهران کشته شده، نه بمباران»
توجه دارید؟
فرمانده مهمترین قرارگاه نظامی کشور در تعقیب و گریز در خیابانهای تهران کشته شد و این جماعت هنوز درس نگرفتنهاند و شعار میدهند!
موج گسترده ترور تمامی فرماندهانی که به آنها در این چند ماه وقت داده شد، قطعی و قریب الوقوع است. چون این جماعت هنوز درس نگرفتهاند و نفهمیدهاند در جنگی که در تمامی ابعاد نظامی، اطلاعاتی و اقتصادی و حفرههای امنیتی، جایگاه اجتماعی داخلی از دشمنانشان هزاران فرسنگ عقبترند، باید مثل تمامی حاکمان عاقل تاریخ تسلیم شد، وگرنه به سرنوشت تمامی احمقان تاریخ دچار خواهند شد، از صدام بگیرید تا معمر قذافی…
@NinaYevsky2
683
مهندسی توهم و اطاعت:موشکافی ادبیات حماسی و تجمعات شبانه، حامیان استبداد
✍متین زمانیان، فعال دانشجویی
ما سالهاست که در متن این تسویه حساب روزمره با تاریکی زیستهایم؛ زندگیمان به اجبار به این تجمعات شبانه، ترددهای فرساینده و عربدهکشیهای سازمانیافته طرفداران حکومت گره خورده است؛ از سلب عمدی آرامش و ارعاب خیابانی گرفته تا هجمههای روانی مدامی که قرار است امنیت روانی جامعه را به گروگان بگیرند.
اما بیایید برای لحظهای این ماشین محقر بقای استبداد را از بنیان و با دقتنظر جامعهشناختی و روانشناختی موشکافی کنیم تا بفهمیم دقیقا چه سازوکار پیچیدهای باعث میشود یک مشت انسان، با اراده خویش بر طبل جنگ، تباهی و استمرار سلطه بکوبند.
مولفه نخست این ماشین عظیم شستوشوی مغزی و مهندسی معکوس آگاهی، استفاده ابزاری و رذیلانه دستگاه قدرت از ادبیات، شعر و بنمایههای حماسی است؛ شعارهایی تهی، موزون و پر از لافهای توخالی که دقیقا قوه تخیل انسانهای وامانده را هدف قرار داده و حس کاذب رسالت تاریخی را در ذهن آنها فعال میکنند. در پس این حماسهسراییهای پوشالی، ترسی فلجکننده از فروپاشی درونی هرم قدرت و وعدههای دروغینی پنهان شده است که تلاش میکند با به خدمت گرفتن زیباییشناسی کاذب، جماعت را درون حصار توهم خود نگهدارد.
مولفه دوم در این مضحکه سازمانیافته، روانشناسی تودهها و پدیده جامعهشناختی «همنوایی کور» است؛ فرض کنید هزار نفر در یک میدان ایستادهاند؛ اگر لایههای این حضور فرمایشی را بشکافیم و دلیل حضور فرد هزارم را بیپرده واکاوی کنیم، درخواهیم یافت که انگیزه اصلی او نه شناخت ایدئولوژیک، که صرفا وجود حیاتی و مکانیکی ۹۹۹ نفر دیگر است. این همان «حس تعلق گلهای» است؛ ترسی مرگبار از طردشدگی و این هراس ساختاری که «اگر همگام با این جماعت همشکل نباشم، فردا چگونه مرا خطاب خواهند کرد و هویتم چه میشود؟»
نکته به غایت هولناکتر اینجاست که در این ساختار توتالیتر، جان انسان تا مرز صفر تنزل پیدا میکند و دستگاه تبلیغاتی به صراحت به مخاطبانش القا میکند که ارزش زیستن شما تنها در گرو فدا شدن برای حفظ همین حلقههای بسته و تجمعات شبانه است. آنها با ایجاد وابستگی انگلی به جمع، به فرد تهیدست و بیهویت، عنوان جعلی «غیور، عزیز و خودی» میبخشند و مرگ در راه این توهم هرمی را تنها بلیت ورود به رسمیت شناخته شدن معرفی میکنند.
در نهایت، باید به عمق فاجعه پی برد که این تجمعات شبانه، هرگز یک پدیده خودجوش اجتماعی نیستند، بلکه دقیقا نقطه کانونی برای تزریق دوزهای مرگبار توهم، فعالسازی غده هیپنوتیزم جمعی و راهاندازی ماشین خرد کردن اراده انسانیاند؛ ابزارهایی دقیق که با بالا بردن ضریب تاثیرگذاری بر مغزهای شستهشده، فرد را به مهرهای بیاراده و کور در بازی بقای دیکتاتور تبدیل میکنند.
منتشر شده در رسانه تحکیم ملت
@NinaYevsky2
683
🔴 تهران، شهری با مدیریت پیشامدرن!
تهران مدتهاست وضعیتی آشفته و بیسامان دارد.
خیابانها و کوچههای کثیف،
پلهبرقیهای خراب و بسته شده با نردههای آهنی،
سطل زبالههای واژگون شده با زبالهها و شیرابههای اطرافش،
سوسک ها و موشهای سرحال و قبراق که گاهی با عابران پیاده، هم قدم میشوند،
گذرگاههای تاریک و ترسناک از حضور زورگیران،
شهری پر از نقاشیهای دیواری، بیلبورد و پارچه نوشتههای جنگی و ناراحت کننده با عبارات ایدئولوژیک و جنگطلبانه،
درختهای خشک یا قطع شده که دست یاری میطلبد،
ترافیک شدید و خسته کننده حتی در محدودههای طرح ترافیک،
آلودگی هوا،
آلودگی دیداری و شنیداری،
موتورسیکلت سوارانی که حتی در پیادهرو با عابران برخورد میکنند و حاضرند برای یک لحظه عبور زودتر، از روی عابران سالمند و کودکان و معلولان گذر کنند،
دستفروشانی که افزایش تعداد و ساعت حضورشان، نشان از عمق فاجعه اقتصادی و بحران فقر، نداری، بیکاری و درماندگی برای بقاست،
متکدیانی که هرکجا میروی، جلوی راهت را میگیرند و درخواست پول یا خرید خوراکی میکنند،
کودکان کاری که هر روز، سنشان کمتر از پیش میشود،
کودکان، زنان و مردان زبالهگرد،
مردان و زنان سالمندی که با کولهباری آشفته و ژولیده و چهرهای خسته و گرسنه، در خیابانها سرگردانند و گاهی بر نیمکت پیادهرو، مینشینند و به نقطهای خیره میشوند یا برروی همان نیمکت خوابشان برده است...
چرا این وضعیت بهنجار و عادیسازی شده است؟
آیا این ناهنجاریهای شهری، تصادفی یا حاصل کمبود بودجه است؟ یا معلول یک مدیریت پیشامدرن و ایدئولوژیک است که شهر را نه به عنوان زیستجهان شهروندان، بلکه به عنوان میدان مانور تبلیغاتی، استقرار نمادهای سیاسی و تحقق منازعات جناحی خود میبیند.
آشکار است اینهمه آشفتگی و زوال، تصادفی نیست. وقتی کلانشهری با این وسعت و تاریخ، به جای اداره شدن بر اساس عقلانیت مدرن، دانش شهرسازی و توسعهی پایدار، در چنبرهی مدیریتی سیاستزده و پیشامدرن گرفتار میآید، حاصلی جز همین رهاشدگی سیستماتیک نخواهد داشت. در حالی که شهر در چنگال بحرانهای انباشتهی زیستمحیطی، فقر روزافزون و افسردگی جمعی دستوپا میزند، نهادهای متولی به جای رسیدگی به نظافت معابر، ایمنی گذرگاهها و کرامت انسانی شهروندان، بودجه و انرژی خود را صرف نمایشهای پرهزینه، کارناوالسازیهای ایدئولوژیک و پروژههای نمایشی میکنند.
تهران، این شهر تاریخدار و دوستداشتنی، دیگر با شعارهای تکراری، دستورالعملهای دستوری و مدیریت پشت درهای بسته نجات پیدا نمیکند.
این کلانشهر خسته، نیازمند مداخلات فوری، اورژانسی و تخصصی است تا از این تاریکی مدیریت ناکارآمد رها شود؛ تا کوچهها، خیابانها و نیمکتهای پارکها، بار دیگر میزبان آرامش و لبخند شهروندانی باشند که حق طبیعیشان، تجربهی یک زندگی_معمولی و امن در پایتخت است.
تهران، نیازمند صلح با شهروندان و خویش است...
✍️ فریبا نظری
۳۰ مهر ۱۴۰۵
پ.ن: اطلاق مدیریت پیشامدرن بر الگوی کنونی اداره پایتخت، نه یک برچسب سیاسی، بلکه یک تحلیل جامعهشناختی از غلبهی نمایش و مناسکگرایی بر عقلانیت ساختاری، دانش شهرسازی و زیرساختگرایی است؛ وضعیتی که در آن فرم شهر مدرن است، اما منطق حکمرانی آن از تخصص و انسانمحوری تهی شده است.
@NinaYevsky2
