𝑼𝒏𝒔𝒂𝒊𝒅💔
Відкрити в Telegram
1 010
Підписники
-1424 години
+5507 днів
+60030 днів
Архів дописів
1 011
گاهی دلم برای روزایی تنگ میشه که هنوز همهچی خوب بود... قبل از اینکه فاصلهها زیاد بشن، قبل از اینکه آدمایی که فکر میکردم همیشه میمونن، تبدیل به یه خاطره بشن.
1 011
آدمی که فقط موقع نیازش سراغت میاد حق نداره اسم خودش رو رفیق، عشق یا همدل بذاره.
بعضیا فقط تا وقتی حالت خوبه کنارتن، تا وقتی میتونی براشون کاری انجام بدی، تا وقتی حضورت براشون منفعتی داره؛ اما همین که یه روز خودت خسته بشی، خودت به یه نفر احتیاج داشته باشی، آرومآروم ناپدید میشن، انگار نه انگار که یه روز ادعای موندن داشتن.
یه زمانی ناراحت میشدم، دنبال دلیل رفتنشون میگشتم، فکر میکردم شاید تقصیر از منه؛ اما امروز میفهمم بودن بعضی آدمها ارزش نبود، فقط عادت کرده بودم به حضورشون و وقتی این عادت از بین رفت، دیدم نه چیزی از من کم شد، نه زندگی متوقف شد.
بعضیا از زندگیت نمیرن که تنهات بذارن؛ میرن تا بهت ثابت کنن از اول هم ارزش موندن نداشتن.
1 011
همینطوری به نیومدنت ادامه بده؛ اجازه بده ته موندهی امیدی که برام باقی مونده هم از بین بره لطفاً.
1 011
من اونجایی برنده شدم که دیگه به احساساتم توجه نکردم، در عوض حواسم به این بود که لیاقتم چیه.
1 011
نه من فراموشت کردم، نه تو یادت رفته منو. ما فقط خوب بلدیم حواسمونو پرت کنیم، سرمونو گرم نگه داریم و فکر نکنیم بهم. بلدیم تظاهر کنیم که دلمون تنگ نمیشه و بهم فکر نمیکنیم. نقش بازی کردنو خوب بلدیم ولی فراموش کردن همو؟ نه این یکیو بلد نیستیم. شدنی نیست.
