uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

Leila.Psychotherapist

Leila.Psychotherapist

Відкрити в Telegram

لیلا ثابت روان‌درمانگر،مشاور تخصصی رابطه‌عاطفی،زوج، خانواده،رفتارباکودک،رشد و توسعه فردی پروانه اشتغال تخصصی عضو انجمن روانشناسی ایران و آمریکا آشنایی بیشتر با من : https://ghahremanedaroon.ir/consultant/3 ارتباط با من : ‎@Leila7560

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
2 743
Підписники
-624 години
-347 днів
-15430 днів
Архів дописів
بعضی جمله‌ها در کودکی فقط یک جمله نیستند؛ ممکن است تبدیل شوند به یک «قانون نانوشته» برای تمام زندگی. «اگه نخوابی دیگه دوستت ندارم.» «اگه این کارو بکنی، دیگه مامانت نیستم.» «اگه گریه کنی، می‌رم.» برای یک بزرگسال، شاید این‌ها فقط جمله‌هایی برای آرام کردن یا کنترل کردن کودک باشند. اما کودک هنوز توانایی جدا کردن «رفتار من» از «ارزش من» را ندارد. او ممکن است این‌طور بفهمد: اگر آن‌طور که مامان و بابا می‌خواهند نباشم، ممکن است دوست‌داشتنی نباشم. اگر احساساتم را نشان بدهم، ممکن است رها شوم. اگر مخالفت کنم، ممکن است رابطه‌ام را از دست بدهم. پس برای حفظ عشق، باید خودم را کنترل کنم. و این‌جا یک اتفاق مهم می‌افتد: کودک یاد نمی‌گیرد احساساتش را تنظیم کند؛ یاد می‌گیرد احساساتش را پنهان کند. یاد نمی‌گیرد چگونه رفتار مناسب‌تری داشته باشد؛ یاد می‌گیرد برای حفظ رابطه، خودِ واقعی‌اش را سانسور کند. و شاید سال‌ها بعد، همان کودک بزرگسالی شود که همیشه حواسش هست دیگران چه می‌خواهند؛ زیادی توضیح می‌دهد، زیادی عذرخواهی می‌کند، از «نه» گفتن می‌ترسد، از تعارض فرار می‌کند، غم و خشمش را قورت می‌دهد و حتی وقتی چیزی را نمی‌خواهد، می‌گوید: «اشکالی نداره.» چون یک جایی در درونش هنوز این باور زنده است: برای اینکه بمانند، باید آن‌طور باشم که می‌خواهند. البته هیچ پدر و مادری قرار نیست بی‌خطا باشد. گاهی از خستگی، ترس، فشار یا ناآگاهی، جمله‌ای می‌گوییم که بعداً می‌فهمیم چه معنایی می‌توانسته برای کودک داشته باشد. مسئله، کامل بودن والد نیست؛ مسئله این است که بفهمیم کودک از رابطه چه چیزی را دارد یاد می‌گیرد. می‌توانیم به جای تهدید به از دست دادن عشق، مرز بگذاریم. به جای: «اگه گریه کنی می‌رم.» بگوییم: «می‌دونم خیلی ناراحتی. من اینجام؛ ولی نمی‌ذارم به کسی آسیب بزنی.» به جای: «اگه این کارو بکنی دیگه دوستت ندارم.» بگوییم: «کاری که کردی قابل قبول نیست، اما دوست داشتنت سر جاشه.» این تفاوت، کوچک به نظر می‌رسد؛ اما برای ذهن یک کودک، تفاوت میان این دو پیام بسیار بزرگ است: «رفتارت ممکن است پذیرفته نباشد، اما خودت همچنان دوست‌داشتنی هستی.» و شاید یکی از مهم‌ترین هدیه‌هایی که می‌توانیم به کودک بدهیم همین باشد: این‌که بداند برای حفظ عشق، لازم نیست خودش را از دست بدهد. خیلی از ما هنوز داریم بهای ترس‌هایی را می‌دهیم که اسمشان «تربیت» بود. و شاید بخشی از مسیر درمان، برگرداندن همان کودکی باشد که یک روز یاد گرفت برای دوست‌داشتنی ماندن، خودش نباشد. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

شما با کسی ازدواج می‌کنید که احساس تنهایی‌تان را کمتر کند و فکر می‌کنید این وضعیت طبیعی و معمول است؛ اما مشکل تنهایی را به‌صورت ریشه‌ای حل نکرده‌اید. شما فقط سعی کردید از خودتان در برابر این احساس محافظت کنید. پس اگر آن شخص بمیرد یا ترکتان کند، احساس تنهایی دوباره ویرانتان خواهد کرد. به‌محض اینکه وضعیت بیرونی دیگر نتواند از شما در برابر مشکل درونی‌تان محافظت کند، آن مشکل دوباره به سراغتان می‌آید. #مایکل_سینگر @LeilaPsychotherapist

بعنوان یک تراپیست می‌خوام بهت بگم : کمال‌گرایی همیشه از بلندپروازی نمی‌آید؛ گاهی از ترس می‌آید. ترس از اشتباه کردن، قضاوت شدن، شکست خوردن یا کافی نبودن. برای همین ممکن است آن‌قدر منتظر «شرایط ایده‌آل» بمانی که اصلاً شروع نکنی. قرار نیست همیشه بهترین کار ممکن را انجام بدهی؛ گاهی باید اجازه بدهی کاری را ناقص اما واقعی انجام بدهی. رشد معمولاً از جایی شروع می‌شود که می‌فهمی «کافیِ خوب» هم می‌تواند کافی باشد. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

یکی از عجیب‌ترین بخش‌های روان انسان این است که گاهی چیزی را انتخاب می‌کنیم که برایمان آشناست، نه چیزی که برایمان خوب است. ممکن است بارها جذب آدم‌هایی شویم که از نظر عاطفی در دسترس نیستند، چون روان ما با این الگو آشناست و آن را با چیزی شبیه عشق اشتباه می‌گیرد. آشنایی الزاماً امنیت نیست. اینکه یک رابطه برایت «خیلی آشنا» به نظر می‌رسد، گاهی به این معناست که زخمی قدیمی دوباره دارد خودش را در قالبی تازه تکرار می‌کند. رشد زمانی آغاز می‌شود که بتوانی مکث کنی و بپرسی: «آیا این انتخاب واقعاً خواسته‌ی امروز من است، یا ادامه‌ی الگویی است که سال‌ها پیش یاد گرفته‌ام؟» لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

احساساتت را سرکوب نکن؛ آن‌ها را پردازش کن. خیلی وقت‌ها وقتی از چیزی عصبانی، غمگین، مضطرب یا ناامید می‌شویم، اولین واکنش ما این است که احساس را از خودمان دور کنیم؛ حواس خودمان را پرت کنیم، وانمود کنیم چیزی نشده، منطقی‌اش کنیم یا حتی خودمان را بابت داشتن آن احساس سرزنش کنیم. اما احساس، با نادیده گرفته شدن ناپدید نمی‌شود. گاهی فقط از آگاهی ما خارج می‌شود و در رفتار، رابطه، بدن یا واکنش‌های ناگهانی خودش را نشان می‌دهد. پردازش احساسات یعنی قبل از اینکه احساس، رفتار ما را هدایت کند، بتوانیم آن را ببینیم. اول مکث کن. قبل از پاسخ دادن، چند لحظه توقف کن و ببین درونت چه می‌گذرد. بعد اسمش را بگذار. خشم است؟ ترس؟ غم؟ حسادت؟ ناامیدی؟ احساس طردشدگی؟ نام‌گذاری احساس، کمک می‌کند بین «من» و «احساسی که در من شکل گرفته» کمی فاصله ایجاد شود. به جای اینکه بگویی: «من عصبانی‌ام.» می‌توانی بگویی: «الان خشم در من وجود دارد.» همین فاصله‌ی کوچک، گاهی فاصله‌ی میان واکنش تکانشی و انتخاب آگاهانه است. بعد، اجازه بده احساس را تجربه کنی. ببین در بدنت کجا احساسش می‌کنی. در سینه؟ گلو؟ شکم؟ فک؟ چه افکاری همراهش آمده‌اند؟ قرار نیست هر احساسی را فوراً حل کنیم. بعضی احساسات قبل از اینکه حل شوند، نیاز دارند دیده و تجربه شوند. بعد از خودت بپرس: «چه چیزی این احساس را فعال کرد؟» گاهی خشمِ امروز فقط متعلق به امروز نیست. ممکن است یک رفتار ساده، زخمی قدیمی را لمس کرده باشد؛ ترس از طرد شدن، دیده نشدن، بی‌ارزش بودن، کنترل شدن یا از دست دادن. و گاهی چیزی که ما را آزار می‌دهد، فقط خودِ اتفاق نیست؛ بلکه فاصله‌ی میان آنچه اتفاق افتاده و آنچه انتظار داشتیم اتفاق بیفتد است. اینجاست که می‌توانیم از خودمان بپرسیم: «من به چه چیزی چسبیده‌ام که این‌قدر رنج می‌کشم؟» به اینکه دیگری باید چگونه رفتار می‌کرد؟ به اینکه گذشته باید طور دیگری رقم می‌خورد؟ به اینکه کسی باید حتماً ما را می‌فهمید؟ یا به تصویری که از «باید»های زندگی ساخته‌ایم؟ بعد نوبت رها کردن است. رها کردن به معنای انکار اتفاق، تأیید رفتار آسیب‌زننده یا بخشیدن اجباری کسی نیست. رها کردن یعنی تصمیم بگیری آنچه به تو آسیب زده، تمام فضای روانی امروزت را اشغال نکند. گاهی با گریه. گاهی با نوشتن. گاهی با حرف زدن. گاهی با قدم زدن و نفس کشیدن. و گاهی با پذیرفتن چیزی که دیگر نمی‌توانیم تغییرش دهیم. و در نهایت، جهت انرژی‌ات را تغییر بده. احساسات مهم‌اند، اما قرار نیست تمام روز، تمام رابطه‌ها و تمام تصمیم‌های ما را اداره کنند. می‌توانی عصبانی باشی و باز هم انتخاب کنی که آسیب نزنی. می‌توانی غمگین باشی و باز هم از خودت مراقبت کنی. می‌توانی بترسی و باز هم قدم کوچکی برداری. می‌توانی رنجیده باشی و باز هم تصمیم بگیری از روی انتقام عمل نکنی. بلوغ هیجانی یعنی نبودن احساسات دشوار نیست؛ یعنی بتوانی احساس دشوار را تجربه کنی، بدون اینکه مجبور باشی به آن تبدیل شوی. تو خشم نیستی. تو ترس نیستی. تو غم نیستی. این‌ها تجربه‌هایی هستند که در تو اتفاق می‌افتند؛ می‌آیند، چیزی را درباره‌ی دنیای درونت به تو نشان می‌دهند و اگر به آن‌ها اجازه بدهی، تغییر می‌کنند. شاید آرامش واقعی این نباشد که دیگر هیچ احساس دشواری نداشته باشیم؛ بلکه این باشد که یاد بگیریم احساساتمان را ببینیم، بفهمیم، تجربه کنیم و بعد انتخاب کنیم با آن‌ها چه کنیم. احساس، پیام است؛ فرمان نیست. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

احساساتت را سرکوب نکن ، پردازش کن ، ... @LeilaPsychotherapist
احساساتت را سرکوب نکن ، پردازش کن ، ... @LeilaPsychotherapist

پيش از جستجوی عشق، بينديش: من چطور عاشقی می‌توانم باشم؟ عشق انسان، انعكاس شخصيت اوست. اگر تو پرخاشگر باشی و نيز عصبانی، عشق را همچون جنگ تجربه می‌كني. آدم ساده دل، عشقش هم پاك و ساده است. در اين دنيا انسان بيش از همه كسانی را كه دوستشان دارد آزار می‌دهد. عميق‌ترين زخم‌ها در خانواده باز می‌شود. زخم هم كه بهبود يابد، از حكايتش خون جاري می‌شود... #الیف_شافاک @LeilaPsychotherapist

بعنوان یک تراپیست می‌خوام بهت بگم : وقتی فرزندت را با خواهر، برادر، دوست یا همکلاسی‌اش مقایسه می‌کنی، شاید فکر کنی داری او را تشویق می‌کنی. اما کودک ممکن است پیام دیگری دریافت کند: «همین‌طور که هستم، کافی نیستم.» مقایسه، به جای اینکه مسیر رشد را روشن کند، می‌تواند رابطه‌ی کودک با ارزشمندی خودش را زخمی کند. فرزندت قرار نیست بهترین نسخه‌ی کودک دیگری باشد. او قرار است فرصت پیدا کند بفهمد خودش چه کسی است، چه توانایی‌هایی دارد و چگونه می‌تواند رشد کند. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

گاهی چیزی که ما «عشق» می‌نامیم، در واقع تلاش برای آرام کردن ترسِ رهاشدن است. برای همین ممکن است وقتی کسی کمی فاصله می‌گیرد، ذهنمان شروع کند به ساختن ده‌ها سناریو؛ «دیگر دوستم ندارد»، «حتماً کسی بهتر از من پیدا کرده»، «من کافی نیستم». در این لحظه، مسئله فقط رفتارِ طرف مقابل نیست؛ سیستم دلبستگی ما فعال شده است. بالغ شدن در رابطه یعنی یاد بگیریم هر احساس شدیدی را به معنای یک حقیقت بیرونی ندانیم. ممکن است بترسی و در عین حال واقعاً در حال ترک شدن نباشی. ممکن است دلت اطمینان بخواهد و در عین حال لازم نباشد برای گرفتن آن، خودت را کوچک کنی. امنیت عاطفی از جایی شکل می‌گیرد که بتوانیم هم رابطه را دوست داشته باشیم و هم خودمان را درون رابطه گم نکنیم. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

ما معمولاً خیلی راحت می‌گوییم: «اینجاش اشتباه بود.» «نباید این کار رو می‌کردی.» «این رفتارت درست نبود.» «می‌تونستی بهتر باشی.» اما چقدر راحت به آدم‌ها می‌گوییم: «این بخش از وجودت رو دوست دارم.» «دیدن این ویژگی در تو قشنگه.» «نحوه‌ی برخوردت با آدم‌ها برام ارزشمنده.» «از این قسمت شخصیتت یاد گرفتم.» ذهن انسان به‌طور طبیعی می‌تواند نسبت به تهدید، خطا و چیزهایی که نیاز به اصلاح دارند حساس باشد؛ برای همین اگر رابطه‌ای فقط بر «اشتباه‌ها» متمرکز شود، ممکن است کم‌کم تصویری محدود از خودمان در ذهنمان شکل بگیرد؛ تصویری که در آن بیشتر از آنچه هستیم، روی چیزهایی که «کافی نیستیم» تمرکز می‌کنیم. برای همین گاهی یک جمله‌ی ساده می‌تواند اهمیت زیادی پیدا کند. نه برای تعریفِ بی‌دلیل، نه برای چاپلوسی، بلکه برای دیده‌شدنِ بخشی از وجود آدمی که شاید خودش هم آن را فراموش کرده باشد. اگر در کسی مهربانی می‌بینی، بگو. اگر شجاعتش را می‌بینی، بگو. اگر حضورش، نگاهش، خلاقیتش، صبوری‌اش یا شیوه‌ی دوست‌داشتنش برایت ارزشمند است، بگو. ما قرار نیست فقط آینه‌ی اشتباه‌های یکدیگر باشیم؛ گاهی می‌توانیم آینه‌ی زیبایی‌هایی هم باشیم که خودِ آدم، دیگر قادر به دیدنشان نیست. اگر چیزی زیبا در کسی می‌بینی، منتظر نمان تا دیر شود. شاید شنیدن همان یک جمله، برای مدت خیلی طولانی با او بماند. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

‌ چسبیدن به آزردگی ها و کینه ها چنین می کند: اعتماد به نفس ما را پایین می آورد. ما را از خودمان جدا می کند. ما را ناتوان و مجبور به زندگی کردن در گذشته می کند. مانع از درمان زخم های نهفته ما می شود. ما را قربانی نگه می دارد. وادارمان می کند به جای پذیرا بودن، به حالت دفاعی برویم. انرژی ما را تخلیه می کند. ما را سخت گیر می کند. ما را پیر خشمگین و خسته می کند. موجب فشار روحی می شود. شجاعت ما را تحلیل می برد. ما را از روابط رضایت بخش محروم می کند. اجازه نمی دهد فرصت های جدید را ببینیم. تندرستی ما را به خطر می اندازد. این فهرست بی پایان است. #دبی_فورد @LeilaPsychotherapist

بعنوان یک تراپیست می‌خوام بهت بگم : احساس گناه همیشه نشانه‌ی این نیست که کار اشتباهی کرده‌ای. گاهی وقتی برای اولین بار مرزی می‌گذاری، «نه» می‌گویی یا دیگر مطابق انتظار دیگران رفتار نمی‌کنی، احساس گناه سراغت می‌آید. اما این احساس می‌تواند فقط نشانه‌ی ناآشنا بودن تو با انتخاب خودت باشد. هر بار که احساس گناه کردی، فوراً نتیجه نگیر که «پس حتماً اشتباه کردم.» از خودت بپرس: «واقعاً به کسی آسیب زده‌ام، یا فقط دیگران را راضی نکرده‌ام؟» لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

رها کردن همیشه به معنای بی‌اهمیت شدن نیست. گاهی چیزی هنوز برای ما مهم است، اما می‌فهمیم که ادامه دادن آن دیگر به معنای دوست داشتن نیست؛ به معنای چسبیدن است. ما گاهی به یک آدم، یک رابطه، یک گذشته یا حتی تصویری قدیمی از خودمان وفادار می‌مانیم، فقط چون سال‌های زیادی برایش انرژی گذاشته‌ایم. اما گذشته‌ای که برایش هزینه کرده‌ایم، الزاماً آینده‌ای نیست که باید ادامه دهیم. رها کردن می‌تواند شکلی از احترام به واقعیت باشد: پذیرفتن اینکه بعضی چیزها قرار نبوده تا ابد بمانند و پایان بعضی فصل‌ها شکست نیست؛ مقدمه‌ی فصل دیگری از زندگی است. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

برای توضیحات و ثبت‌نام در دایرکت در خدمتتون هستم،... @LeilaPsychotherapist
برای توضیحات و ثبت‌نام در دایرکت در خدمتتون هستم،... @LeilaPsychotherapist

کودک وقتی می‌پرسد: «مامان، اون یه چیزی که همیشه آرزو داری هیچ‌وقت فراموشش نکنم چیه؟» شاید در ظاهر درباره‌ی یک آرزو سؤال می‌کند؛ اما در عمق این سؤال، نیاز به یک پاسخ عاطفی وجود دارد: «آیا هرچقدر بزرگ شوم، هنوز جایی هست که بتوانم در آن احساس امنیت کنم؟» یکی از مهم‌ترین نیازهای روانی کودک، داشتن یک «پایگاه امن» است؛ جایی که بتواند از آن فاصله بگیرد، دنیا را تجربه کند، مستقل شود و دوباره برگردد. و این امنیت فقط با گفتنِ «دوستت دارم» ساخته نمی‌شود. در کیفیت رابطه ساخته می‌شود؛ در آغوشی که کودک را فقط وقتی موفق است نمی‌خواهد، در گوش دادنی که قبل از قضاوت کردن اتفاق می‌افتد، در مادری که اجازه می‌دهد کودک احساساتش را تجربه کند، حتی وقتی آن احساسات برای خودش سخت و ناخوشایندند. کودکی که مطمئن است عشق والدینش با شکست، اشتباه، نمره، انتخاب‌ها و مستقل شدنش از بین نمی‌رود، کم‌کم یک صدای امن را درون خودش شکل می‌دهد. صدایی که بعدها، وقتی مادر کنارش نیست، به او می‌گوید: «می‌توانی اشتباه کنی و هنوز ارزشمند باشی.» «می‌توانی از کسی جدا شوی و فرو نریزی.» «می‌توانی دنیا را تجربه کنی و اگر ترسیدی، دوباره خودت را پیدا کنی.» هدف والدگری سالم این نیست که کودک را برای همیشه به خودمان وابسته نگه داریم. اتفاقاً برعکس. ما قرار نیست خانه‌ای باشیم که کودک هیچ‌وقت از آن بیرون نرود؛ قرار است آن‌قدر امن باشیم که کودک بتواند از آن بیرون برود، دنیا را کشف کند و بداند اگر روزی خسته، ترسیده یا زخمی شد، جایی برای برگشتن دارد. چون «خانه‌ی امن» بودن یعنی: من تو را برای آنچه هستی دوست دارم، نه فقط برای آنچه از تو می‌خواهم باشی. و شاید یکی از زیباترین میراث‌هایی که یک مادر می‌تواند برای فرزندش به جا بگذارد، همین باشد: این احساس عمیق که «هرچقدر هم بزرگ شدم، جایی در این دنیا هست که در آن لازم نیست برای دوست‌داشتنی بودن، خودم را ثابت کنم.» لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

هنگامی که نیاز به عشق در دنیای بیرون را کنار میگذاریم می بینیم راه حقیقی آرامش آن است که به درونمان برویم و آنچه را که تلاش میکنیم از دیگران بگیریم در خود بیابیم و به خود بدهیم. #دبی_فورد @LeilaPsychotherapist

بعنوان یک تراپیست می‌خوام بهت بگم : تمام شدن یک رابطه همیشه به این معنا نیست که انتخابت از ابتدا اشتباه بوده. گاهی یک رابطه برای مدتی از زندگی ما عبور می‌کند، چیزهایی به ما یاد می‌دهد و بعد به پایان می‌رسد. لازم نیست برای اینکه بتوانی رفتنش را بپذیری، تمام خاطرات خوبش را بی‌ارزش کنی. می‌توانی همزمان هم کسی را دوست داشته باشی و هم بدانی که دیگر ادامه دادن این رابطه برایت سالم نیست. پذیرفتن پایان، همیشه به معنای نداشتن عشق نیست؛ گاهی شکل بالغ‌تری از عشق به خود است. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

تنهایی فقط نبودن آدم‌ها در اطراف ما نیست. گاهی در شلوغ‌ترین جمع‌ها هم می‌توانیم تنها باشیم؛ وقتی احساس کنیم کسی واقعاً ما را نمی‌بیند یا نمی‌توانیم خودِ واقعی‌مان را نشان دهیم. از طرف دیگر، بعضی آدم‌ها آن‌قدر از تجربه تنهایی می‌ترسند که وارد رابطه‌هایی می‌شوند که در آن دیده نمی‌شوند، شنیده نمی‌شوند و حتی دوست داشته نمی‌شوند؛ فقط برای اینکه تنها نباشند. شاید تنهایی همیشه چیزی نیست که باید از آن فرار کرد. گاهی فرصتی است برای اینکه بفهمیم وقتی هیچ‌کس برای پر کردن خلأ کنارمان نیست، رابطه ما با خودمان چگونه است. کسی که می‌تواند با خودش تنها بماند، انتخاب‌های عاطفی متفاوتی خواهد داشت. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

گاهی آن‌قدر درگیرِ زمین زدنِ دیگری می‌شویم که فراموش می‌کنیم خودمان هم روی همان زمینی ایستاده‌ایم که او ایستاده است. گاهی می‌خواهیم کسی را کوچک کنیم، شکستش بدهیم، تحقیرش کنیم، از رابطه حذفش کنیم یا کاری کنیم احساس ناتوانی کند؛ اما در این میان، چیزی را نمی‌بینیم: هر رفتاری که برای دیگری ایجاد می‌کنیم، لزوماً فقط بر دیگری اثر نمی‌گذارد؛ بخشی از آن به خود ما هم برمی‌گردد. آدمی که دائماً در حال رقابت، تخریب، کنترل یا انتقام است، کم‌کم خودش هم در همان فضای روانی زندگی می‌کند؛ در فضای خشم، ناامنی، مقایسه و تهدید. و این فقط یک مسئله اخلاقی نیست؛ یک مسئله روان‌شناختی است. وقتی ارزشمندیِ خودمان را در شکست خوردن دیگری تعریف می‌کنیم، آرامش ما هم به موفقیت یا شکست او وابسته می‌شود. اگر او زمین بخورد، برای لحظه‌ای احساس قدرت می‌کنیم؛ اگر رشد کند، احساس تهدید می‌کنیم؛ اگر دیده شود، احساس نادیده گرفته شدن می‌کنیم. یعنی به‌جای اینکه روی مسیر خودمان بایستیم، زندگی روانی‌مان را به دیگری گره زده‌ایم. گاهی لازم است از خودمان بپرسیم: من واقعاً می‌خواهم رشد کنم، یا فقط می‌خواهم دیگری رشد نکند؟ این دو، شبیه هم نیستند. رشد کردن یعنی ساختن جایگاه خودت. اما زمین زدن دیگری یعنی تلاش برای ساختن احساس ارزشمندی از ویران کردن جایگاه او. و شاید بلوغ روانی از جایی شروع می‌شود که بفهمیم: برای بالا رفتن، لازم نیست کسی را پایین بکشیم. اگر کسی قرار است از زندگی ما کنار برود، می‌توانیم مرز بگذاریم؛ اگر رفتاری آسیب‌زننده است، می‌توانیم مقابله کنیم؛ اگر رابطه‌ای ناسالم است، می‌توانیم ترک کنیم. اما دفاع از خود با تخریب دیگری یکی نیست. گاهی قوی‌ترین حرکت این است که دست از هل دادن برداریم و حواسمان را به جای پای خودمان برگردانیم. لیلا ثابت @LeilaPsychotherapist

نباید کودک را طوری تربیت کنیم که عزت‌نفسش وابسته به زیبایی، محبوبیت، هوش، امتیازش در بازی بیسبال یا عملکردش در مدرسه باشد. می‌توانیم نوعی از عزت‌نفس را به فرزندانمان بدهیم که بسیار مستحکم‌تر و حقیقی‌تر از عزت‌نفسی است که با دنباله‌روی از روندها و هنجارهای فرهنگی به دست می‌آید. ما نباید بگذاریم که کودک فکر کند این چیزها روی احساسمان به او تأثیر می‌گذارند. #گبور_مته @LeilaPsychotherapist