Muffin
Відкрити в Telegram
195
Підписники
Немає даних24 години
-77 днів
-5130 днів
Архів дописів
195
واقعا ممنونم که آپشنی به عنوان خواب وجود داره چشماتو میبندی نه میبینی نه میشنوی نه فکر میکنی راحت
195
به پایان رساندن اندوه از من برنمیآمد و من دیگر در مقابل اندوه زندگی به زانو درآمده بودم و زمین خورده بودم؛ زمین خوردنی که انسان را فلج میکند، آنهم وقتی کسی نیست دستت را بگیرد، کسی نیست سکویی برای بلند شدن نشانت دهد.
خودم را کشیدم، کیلومترها خودم را کشیدم تا شاید جایی برای بلند شدن پیدا کنم؛ اما هر بار، تنها چیزی که نصیبم شد، زخمهای بیشتری بود که تن خستهام را میبوسیدند و من، هر بار، خمیدهتر از پیش میشدم.
آنقدر خم شدم که دیگر آسمان را نمیدیدم؛ فقط خاک را میدیدم و رد قدمهایی را که از کنارم گذشته بودند، بیآنکه کسی مکث کند
زندگی برای بعضیها تمام نمیشود؛
فقط هر روز، کمی بیشتر از دیروز سنگینتر میشود.
صبحها میآیند و شبها میگذرند،
اما هیچکدام چیزی را با خود نمیبرند.
195
در نامه ای که پس از مرگ در بالینش یافتند نوشته بود، نشد که اندوه را به پایان برسانم پس خود را به پایان رساندم.
195
Swan 💔
بعضی دلتنگیها را نمیشود برای کسی توضیح داد؛ نه به این دلیل که حرفی برای گفتن ندارند، بلکه چون هیچ کلمهای به اندازهی خودِ آن احساس، سنگین نیست.
از میان نوشتههایت، گاهی میشود ردِ همین دلتنگی را دید؛ دلتنگی برای آدمها، برای روزهایی که گذشتهاند، برای چیزهایی که دیگر مثل قبل نیستند و شاید حتی برای نسخهای از خودت که جایی در گذشته جا مانده است.
نمیدانم تمام این کلمات از کجا میآیند و چه خاطراتی پشتشان پنهان شده، اما امیدوارم نوشتن برایت جایی باشد که بتوانی احساساتت را همانطور که هستند رها کنی؛ بدون اینکه مجبور باشی برایشان توضیحی پیدا کنی.
و کاش بدانی که هیچ دلتنگیای قرار نیست برای همیشه به همین اندازه سنگین بماند. بعضی روزها آرامتر میشوند، بعضی خاطرهها کمرنگتر و بعضی زخمها بالاخره یاد میگیرند چطور دیگر درد نداشته باشند.🤩
