نِدایمآه.
Відкрити в Telegram
کلَمآت اُستآدِ دَردِ تیغ هآ هستند ! (کپی کردن از روی متن ها؟راضی نیستم،فور کنی زیباتره عزیزِدل)
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
227
Підписники
+224 години
-47 днів
+530 днів
Архів дописів
227
Repost from معیار🎒
سال۱۳۱۸ مشهد به دنیا اومد.
یه سال بعدِ انقلاب رئیسِ خدمهی آستان
قدس رضوی شد. سال۴٠۵ هم رواق دارالذکر
یه کنج از حرم برای همیشه آرام گرفت.
خدایا زندگی ماهم مثل شهید امام
سیدعلی خامنهای با امام رضا(ع) گره بزن
227
اول مومن به خدا، شیطان است. ابلیس پیش از آنکه بندگان پرمدعای پروردگار و فرزندان پر ناز و افاده آدم به این سرزمین خاکی بیایند،سالیانی خدایِ متعال را عبادت میکرد و دلش کانون معرفت خدا بود،اما در آن بِزَنگاه،در آنجایی که ایمان ها همه آنجا به کار میآیند؛یعنی در هنگام انتخاب، درهنگام تعیین راهِ نهایی،این ایمان به کار ابلیس نیامد،این ایمان در همان دل ماند. ایمانی که در دل بماند،می پوسد و می خشکد.
227
Repost from مأمور مخفی🇮🇷
شک ندارم که پس از مرگ ملائک گویند
از دل قبر خودت خیز که مهمان داری
من سراسیمه بپرسم که آن مهمان کیست
و بگویند که مهمان ز خراسان داری
227
باران میاید و این صدا و تصویر میتواند کسی را روحیه ببخشد.
حال چگونه؟
کسی روحش شسته میشود و کسی افکارش...
تمام اینها به کنار ؛
شخصی هربار که باران میآید مینشیند
چشمانش را میبندد
و در سکوت و رویایش فرو میرود،رویایی که نمیداند میشود بار دگر یا نه .
رویایی که در چشمانش عکس حرمت باشد و خیسی باران بر روی گنبدت
خیسی بارانی که گونه هایی را تر بکند که نتوان فرق اشک هارا با باران پیدا کرد .
اهمیتی ندارد
هرچه باران بیآید باز هم قلب ما ز غم و تنهایی تو اَشک بار است .
227
دلم میخواد بنویسم ...
اگه دوست داشتید توی ناشناس موضوع بدین راجبش بنویسم...!
تاثیرات بیکاری🥲
227
Repost from مــٰـأوا؛
گاه ماهم چون نهنگ خسته ای جا میزنیم
او به خشکی میزند ، ما دل به دریا میزنیم
227
Repost from N/a
با خامنه ای کسی نگردد گمراه
در هر نفسم برای او می خوانم
لا حول و لا قوة الا بالله.♥️
227
ما هرگاه ز شخصی عشق را چسباندیم یادمان داد ؛
عشق تنها به علی 'ع' و اهل بیت اوست که درد ندارد.
227
جَلَّ علا حضرتِ حُسن آفرین
خواست حَسنْ خصلتی از آخرین
کرد ز پیوند دو دریای نور
خلق، یکی نور چو بدرُ البُدور
خواست که حق گردد ازو، پایدار
خواست که دین گرد ازو، استوار
خواست که با صبر به جان پرورد
نخله توحید و، به بار آورد
بعد علی، گشت ز پروردگار
امر خلافت چو به او واگذار
سیل ستم، گشت ز هر سو روان
جانب آن گلبنِ باغ جنان
امر به صبر آمدش و، خوب کرد
صبر، نه آن گونه که ایوّب کرد
خون دل خود به دل طشت ریخت
ز هر جفا، رشته عمرش گسیخت
در رهِ آزادی نوع بشر
داد علی فرق و، تو دادی جگر
مقتل او، مسجد و محراب شد
جسم تو از زهر ستم، آب شد
ای جگرت خون شده از ظلم و زهر
زهر نه از کوره، که از جام دهر
عمر تو، با غصّه و غم شد به سر
ای ز گلو ریخته خون جگر
ای شده از غم جگرت چاک چاک!
ای پسر فاطمه روحی فداک!
بعد شهادت، بدن پاک تو
با جگر پاره و صد چاک تو
باز هم، از خصم سراپا به ننگ
شد هدف ناوک تیر و خدنگ
بعد تو هم، دشمن دور از خدا
قبر تو را نیز نکرده رها!
جنگ تو و، صلح تو و، صبر تو
هست نمایان همه، از قبر تو
ای شَبَرِ شیر خدا! مجتبی
جان تو، در راه خدا شد فدا
(واصلم) و، ریزه خور خوان تو
دست من و، دامن احسان تو
محمّد آزدگان
