uk
Feedback
نِدای‌مآه.

نِدای‌مآه.

Відкрити в Telegram

کلَمآت اُستآدِ دَردِ تیغ هآ هستند ! (کپی کردن از روی متن ها؟راضی نیستم،فور کنی زیباتره عزیزِدل)

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
224
Підписники
+224 години
-47 днів
+530 днів
Архів дописів
ماوی، قهوه‌ای سوخته...
به اقیانوس‌ها که بنگری، گویی دنیایی دیگر را درون خود جای داده‌اند؛ دنیایی با خانه‌های سنگی، خانه‌هایی به رنگ‌ها و اندازه‌های متفاوت. نگاه که می‌کنی، دانه‌دانه‌ی این خانه‌ها می‌توانند نگاه‌ها را به سوی خود جذب کنند؛ به‌خصوص نگاه‌هایی که در هر چیزی که می‌بینند، ستاره‌ای در اعماق آن پیدا می‌کنند! حال، من ستاره‌ای روشن در اعماق سنگ‌هایی پیدا کردم که قهوه‌ای سوخته را نژاد خویش انتخاب کرده‌اند. اما نه‌تنها سنگ‌های آن، بلکه چشم‌هایی که این نژاد را برای خویش انتخاب کرده‌اند نیز چنین‌اند؛ با یک تفاوت: سنگ‌هایی در دنیای اقیانوس‌ها زندگی می‌کنند، اما این چشم‌ها دنیایی به اندازه‌ی تمام اقیانوس‌ها درون خویش دارند؛ دنیایی که هر که به آن خیره شود، درونش غرق خواهد شد و چه‌بسا این غرق شدن از عسل نیز شیرین‌تر باشد.

ماوای من، مشکی...
شب را بنگری، خواهی فهمید که زیبایی نور ماه خیره‌کننده‌تر از آن است که بتوانی ثبتش کنی یا بنویسی. ولی کم‌کم که فکر کنی، می‌فهمی زمانی نور ماه زیبایی درونی و بیرونی‌اش را نشان خواهد داد که آن چاله‌های به‌رنگ تیره، خود را جلوه دهند؛ تا همانند توپی سفید، زرد و گاهی قرمزرنگ، تنها نباشد. نمادی از صورت انسان‌ها باشد که با ایرادهایی که دارند، هر یک درخشش خود را نشان می‌دهند! اما تمام این‌ها به تیرگی آسمان شب بستگی دارد؛ اگر آن تیرگی نباشد، نه نور ماه زیباست و نه ستاره‌های اطراف. چشم‌ها هم می‌توانند این‌قدر تأثیرگذار باشند؟! این سؤال زمانی جواب خواهد یافت که چشمی به رنگ مشکی به چشمانت خیره شود؛ آنگاه روشنایی را در میان آن همه تیرگی پیدا خواهی کرد، روشنایی‌ای که ماه را زشت نشان دهد!

مخیله‌های ذهن؛مشکی...
تا به حال چای نوشیده‌ای؟ مخصوصاً هنگامی که آن‌قدر پررنگ است که گویی رنگ تیره را با قلمِ دست‌های خود بر داخل فنجانت ریخته‌اند و همه می‌گویند نباید نوشید؟! من نوشیده‌ام. آن‌ها درست می‌گفتند؛ من نباید آن را می‌نوشیدم. اما نوشیدمش... ناراحتم. نه‌تنها من، بلکه قلبم نیز آن را نوشید... چای من در دستانم نبود؛ در نگاهی بود. هنگامی که زندگی‌ام را می‌کردم، چشمانی به تیرگیِ چای‌های پررنگ مرا به ایستادن مجاب کرد! درون آن چشمان که نگاه کردم، فهمیدم آن‌ها همان چای‌هایی هستند که نباید نوشید. هنگامی که به خود می‌آیی، خواهی فهمید که از آن‌ها نوشیده‌ای؛ و آن‌قدر قوی هستند که تمام مدت، مزه‌ی آن‌ها برایت خاطره‌سازی می‌کند! و امان... امان از این خاطره‌ها که گاهی با رنگ آسمان شب یکی می‌شوند!

رهین، قهوه‌ای تیره...
بوی خاکِ نم‌خورده و گل، زیباترین بویی است که می‌توان استشمام کرد؛ در کنار سادگی‌اش، نوعی تراپی است در میان تمام اتفاقات... بو، رنگ، نرمی، سفتی و... گل‌ها یادآورند؛ یادآورِ این‌که ما از ابتدا نه از گوشت بودیم و نه از پوست. همگی از گِلی بودیم که حالا برایمان ارزشی اندک دارد! اما در چهره‌ی بعضی افراد می‌توان یادآوری زیباتری دید؛ هرگاه به چشمانی به رنگ قهوه‌ای تیره چشم بدوزی، به یاد خواهی آورد که هرچه هستی، از گِل ساخته شده‌ای و این عجیب است. عجیب است که تنها دو چشم بتوانند حقیقت درون آدمی را فریاد بزنند.

منِ جدید، خرمایی...
صبحانه وعده‌ی مهمی است؛ همه این را شنیده‌ایم. اما هیچ‌وقت دقیق نگفته‌اند که چه اتفاقی می‌افتد که ناگهان صبحانه می‌شود وعده‌ای مهم... شاید هم گفته‌اند و ما نمی‌دانیم؛ اما هرچه که هست، چشم‌ها هم نیاز به غذا دارند. برای مثال، عسل؛ عسل چیزی است که در همه‌ی مواقع مفید است. خب، چه کاری است؟ به چشم‌هایمان نیز عسل می‌دهیم. کافی است صبح‌ها که چشم به جهان باز می‌کنیم، کسی را در کنار خود داشته باشیم که چشمانی به رنگ عسل داشته باشد؛ عسلی که با عشق مقداری پررنگ شده است... آنگاه است که صبحانه نه‌تنها مهم، بلکه زیبا می‌شود. چگونه بگویم؟! نمی‌دانم... فقط می‌دانم چشم‌های خرمایی، چشم‌هایمان را آن‌قدر سیر کرده‌اند که عسل تنها راهی است که می‌توان عشق را به آن‌ها هدیه داد. حال تصور کن... به چشمی خیره شوی و درونش، حرف‌به‌حرفِ عشق را مزه کنی.

بریم برای اجرا....👀

کاری به حجاب ندارم اما این لباسی که بعضیا تو خیابون می‌پوشن. جمیله تو کاباره‌های تهران نمی‌پوشید!

Repost from N/a
خواستم‌بگم‌: آدم‌عرزشی‌باشه؛ولی‌زنش‌گردشی‌نباشه:/

Repost from N/a
‌ سعدی ببین که مردم از یک بدن نبود هرکس که فارسی بلد است هم وطن نبود

https://t.me/MyIRAN_0 بچه ها به اینجا یه سر بزنید،واقعا خیلیا هستن که حق میگن و دیده نمیشن🙏

ساعت ۶ یکم دیره احساس میکنم 🦦😂 تا یه ربع دیگه گذاشته میشه✨

«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ» «کسانی که کافر شدند، برایشان یکسان است که آنان را هشدار دهی یا هشدار ندهی؛ ایمان نمی‌آورند.»

جملات را دست‌کم نگیرید؛ گاهی یک جمله‌ی بسیار کوچک می‌تواند روزِ یک آدم را بسیار زیباتر کند و گاهی نیز، درست برعکس...

گَنگ اونیه که هم تافِل داره هم مُسلَط به زبانِ عربیه هم مُریدِ اَمیرالمومِنینه وَ هَم تمامِ خانوادَش فدایِ سَرزَمینِش شدن آیت الله سید مُجتبی حُسینیِ خامنه ای رو میگم!

تا فردا ساعت ۶ وقت هست💙 (احتمالا مثل دفعه‌ی قبلی خیلی کم فور داده بشه یا شاید هم کمتر ولی هرچقدر فور داده بشه،حتی یدونه من باز متن و مینویسم)

!

sticker.webp0.06 KB

یه عزیزی اینو فور کرده ولی خصوصی،اگه چنلت خصوصیه داخل ناشناس بگو رنگ چشمتو.

بهبه یه تولد دیگه🥹✨ تولدت مبارک و برات آرزو میکنم همیشه لبخند خدا رو توی بدترین لحظه های زندگیت هم احساس کنی که رضایت خدا از هر هدیه‌ای زیباتره🫠💘

عزیزایی که چنل ندارین میتونید داخل ناشناس بگید.