uk
Feedback
پناهِ بی‌پناهྀི

پناهِ بی‌پناهྀི

Відкрити в Telegram

«بی‌پناه بودم؛ تا رسیدی و بی‌آن‌که قولی بدهی، شبیه پناه شدی.» برای شنیدنتون @Panah_e_tobot

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
298
Підписники
+224 години
+47 днів
+3130 днів
Кількість дописів

Триває завантаження даних...

Реакції
Коментарі
Telegram Stars
ТОП дописів по

Триває завантаження даних...

Аналітика дописів
Дописи
Динаміка переглядів
با کس نتوانم که بگویم غم عشقش نه نیز کسی داند این راز نهانم سنایی
25300Loading...
sticker.webp
31000Loading...
Немає тексту...
31000Loading...
اشتباه نکن؛ رفتنت فاجعه نیست برایم من، ایستاده می‌میرم چون بیدهای مجنون. نزار قبانی
34100Loading...
من خسته‌ام، نمی‌توانم دربارهٔ چیزی فکر کنم و تنها می‌خواهم سر بر دامنت بگذارم، تماسِ دست‌هایت را با پیشانی‌ام احساس کنم و تا ابد در این حالت بمانم. فرانتس کافکا
38200Loading...
تمام آنچه نیاز است، این است که به من بگویی دوستم داری و بعد همه چیز فراموش شود. ویکتور هوگو
49100Loading...
Немає тексту...
55000Loading...
Немає тексту...
51000Loading...
Немає тексту...
1000Loading...
Немає тексту...
1000Loading...
فولدرِ "به صرفِ هنر"🎨✍ جمعِ نویسنده‌ و هنرمند‌های تلگرام برای کسایی که مثل ما عاشق جزئیات، هنر، شعر و ادبیاتن.🌱🐢
فولدرِ "به صرفِ هنر"🎨✍ جمعِ نویسنده‌ و هنرمند‌های تلگرام برای کسایی که مثل ما عاشق جزئیات، هنر، شعر و ادبیاتن.🌱🐢
45000Loading...
صد دشنه بر دل می‌خورم وز خویش پنهان می‌کنم جان گریه بر من می‌کند من خنده بر جان می‌کنم خون قطره قطره می‌چکد تا اشک نومیدی شود وز آه سرد اندر جگر آن قطره پیکان می‌کنم دست غم اندر جیب جان پای نشاط اندر چمن پیراهنم صد چاک و من گل در گریبان می‌کنم گلخن‌فروز حسرتم گردآورد خاشاک غم بی‌درد پندارد که من گشت گلستان می‌کنم غم هم به تنگ آمد ولی قفلست دایم بر درش این خانهٔ تنگی که من او را به زندان می‌کنم امروز یا فردا اجل دشواری غم می‌برد وحشی دو روزی صبر کن کار تو آسان می‌کنم وحشی بافقی
56200Loading...
عهد بستی آنچه بین ماست ابدیست یادم رفت که بپرسم آیا عشق را می‌گویی یا رنج را. نزار قبانی
57300Loading...
عهد بستی آنچه بین ماست ابدیست یادم رفت که بپرسم آیا عشق را می‌گویی یا رنج را. نزار قبانی
1000Loading...
گفتی چه دلگشاست افق در طلوع صبح گفتم که چهره‌ی تو از آن دلگشاتر است فریدون مشیری
62400Loading...
حس می‌کردم می‌خواهد راضیم کرده باشد و نوعی عذر خواسته باشد از چیزی که فکر می‌کرد مرا رنجانده‌است نرنجیده بودم من. آسان می‌توان از غریبه نرنجید؛ رنجیدن از خودی‌ است همیشه، از توقع است و از غریبه توقع نیست. ابراهیم گلستان
67100Loading...
چنل های ادبی و هنرمندها این پیام رو فوروارد کنن امشب فولدرِ ناز با جذب بالا داشته باشیم🙂‍↔️
43000Loading...
در جنگ های زیادی جنگیده است اما حريف تنهایی‌اش نمی‌شود. گروس عبدالملکیان
71100Loading...
🎬آیا این عشق را می‌توان ترجمه کرد؟+1
🎬آیا این عشق را می‌توان ترجمه کرد؟
74000Loading...
به تعداد آدم‌ها زبان وجود داره، هرکسی به زبان خودش حرف می‌زنه. برای همینه که آدم‌ها بد می‌فهمن، بد ترجمه می‌کنن و همدیگر رو می‌رنجونن. دیالوگ
73300Loading...