ققنوس «ایران آینده »
Відкрити в Telegram
🎁 https://ttt.tg/@GhoghnousIranAyandeh/gift . ققنوس ایران آینده ایران امروز را میخوانیم، تحولات را تحلیل میکنیم، و فردای ایران را به گفتوگو میگذاریم. سیاست | اقتصاد | جامعه | آینده
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
267
Підписники
-124 години
-27 днів
+1130 днів
Архів дописів
ارتش اسرائیل: بیش از هزار تُن مواد منفجره برای تخریب تونلها در جنوب لبنان استفاده شد
ارتش اسرائیل اعلام کرد برای از بین بردن زیرساختهای تونلی در زیر منطقه «تپه علی طاهر» در جنوب لبنان، بیش از ۱۱۰۰ تُن مواد منفجره به کار گرفته شده است.
ورق برگشته است- حالا چین توافق ایران و امریکا را می خواهد
✍🏼صادق الحسینی- اقتصاد دان
ضربهگیر پنهان بازار نفت در این جنگ را کمتر کسی دید: انبارهای چین. پکن، جنگ را بو کشیده بود و پیش از جنگ حدود ۱٫۴ میلیارد بشکه نفت انبار کرده بود. وقتی تنگه هرمز بسته شد و قیمت نفت بالا رفت، بزرگترین خریدار جهان عملا از بازار کنار کشید: واردات فصل دوم ۲۰۲۶ چین، ۳۲ درصد کمتر از فصل قبل بود و ژوئن از ۱۱ میلیون بشکه ماه مشابه به ۷٫۱ میلیون بشکه در روز رسید، کمترین سطح از ۲۰۱۶. کسری پالایشگاهها از انبار جبران شد و همین غیبت، بخشی از فشار قیمتی شوک هرمز را خنثی کرد.
حالا ورق برگشته. واردات آگوست به ۸٫۹۳ میلیون بشکه در روز رسیده، برنت از ۱۰۱ دلار گذشته و نفت شانگهای ۱۱۴ دلار معامله میشود؛ همان اسپردی که یکماه بعد جنگ در آپریل تا منفی ۲۰ دلار سقوط کرده بود.
اما نکتهای که بیشتر روایتها جا میاندازند این است که این برگشت، مصرف نیست. تقاضای بنزین و گازوئیل چین هنوز ۸ و ۹ درصد زیر پارسال است. موتور این خرید دو چیز است: بازسازی انبارهایی که هنوز روزانه بیش از نیم میلیون بشکه آب میروند، و صادرات سوخت که در آگوست ۲۹ درصد نسبت به جولای جهش کرد. یعنی چین نفت میخرد تا انبار پر کند و گازوئیل گران به جهان بفروشد.
نتیجه اقتصادی روشن است: چین از ترمز قیمت به پدال گاز آن تبدیل شده. تا دیروز غیبتش قیمت را مهار میکرد، از امروز حضورش قیمت را بالا میبرد. حالا برعکس دوران جنگ، هر ماه طولانیتر شدن جنگ، مستقیم از جیب پکن پرداخت میشود.
نتیجه سیاسی اما به این سادگی نیست. چین انگیزه پایان جنگ را دارد، به ویژه در آستانه سفر شی به واشنگتن. ولی سابقهاش میانجیگری کمریسک است؛ وقتی وارد میشود که توافق تقریبا پخته باشد. و اگر وارد شود، مجانی نیست.
پکن برای پایان این جنگ انگیزه پیدا کرده، اما ترامپ تمامکننده نیست ولی اگر قرار باشد جنگ تمام شود حتما قبضش را چین باید به نام واشنگتن و تهران صادر کند.
✅گزارش ها حکایت دارد که دولت سوریه در حکومت بشاراسد ۵۰ میلیارد دلار و #عراق بابت تجاوز به ایران ۱۱۰۰ میلیارد دلار به ایران بدهکار است. یعنی سهم هر خانواده ایرانی ۱۲ میلیارد تومان؛ و دغدغه ایران اشتغال، اقامت و تحصیل رایگان افغانی ها و عذرخواهی از دانشجویان عراقی و هشدار قطع برق مردم است
#فرقه_ولاییون
دشمنی ژئوپلیتیک یا ایدئولوژیک حاکمیت ولایی؟
روایتی از دوستی دیروز تا دشمنی امروز
✍🏻پشت نام ایران مخفی میشوند و ادعا میکنند دشمنی آمریکا و اسرائیل نه با جمهوریاسلامی که با ایران است. سوالی که پیش میآید این است که این دشمنی چرا در زمان شاه وجود نداشت؟! اگر این دشمنی ریشههای ژئوپلیتیک دارد چرا آمریکا در دهه ۵۰ پیشرفتهترین تسلیحاتاش را به ایران میفروخت؟!
چرا پس از خروج انگلستان از منطقه در انتهای دهه ۴۰، آمریکا پذیرفت ایران قدرت فائقه در منطقه خلیجفارس و دریای عمان باشد؟! اگر دشمنی اسرائیل با ایران است و نه فقط با جمهوریاسلامی، چرا در دهه ۵۰ نهادهای اطلاعاتی اسرائیل در بالاترین سطوح با نهادهای امنیتی ایران همکاری میکردند؟!
واقعیت این است که دشمنی جمهوریاسلامی با آمریکا و اسرائیل یک دشمنی ایدئولوژیک است، ریشههای ژئوپلیتیک ندارد. به همین خاطر هم حتی پس از انقلاباسلامی و در دهه ۶۰ خورشیدی، امثال اسحاق رابین و شیمون پرز به دولت آمریکا فشار میآوردند تا مشکلاتش را با جمهوریاسلامی حل و فصل کند.
چرا؟ چون تصور میکردند حتی دیوانهای چون خمینی هم بالاخره وسط جنگ با عراق متوجه میشود که ایران و اسرائیل، تنها دو کشورِ غیر سنی مذهب در این منطقه هستند که در دریایی از ملتهای عربزبان محاصره شدهاند. تصور میکردند این واقعیات جایی خودش را به آن ایدئولوژی مسموم تحمیل میکند.
اگر آمریکا و اسرائیل با ایران دشمنی ژئوپلتیک داشتند باید این دشمنی پیش از انقلاب هم دیده میشد. بالاخره باید در آن عصری که ایران به پیشرفتهترین تسلیحات روز جهان دسترسی داشت، و مردمش از بالاترین درآمد در طول تاریخ ایران بهرهمند میشدند، جایی این دشمنی ظهور و بروز پیدا میکرد.
اما اینگونه نبود. هزاران اسرائیلی در آن عصر به ایران آمدند تا بخشی از نیروی انسانی مورد نیاز ایران برای توسعه را تامین کنند. ۵۰ هزار آمریکایی در ایران کار میکردند تا کشوری که نیمقرن قبل، احمد شاهش حتی نمیتوانست از تهران به مشهد سفر کند را به بزرگترین قدرت منطقه بدل نمایند.
این چه دشمنی ژئوپلتیکی است که نیم قرن قبل آمریکا هم به ما هواپیما اف-۱۴ میداد، هم به ما کمک میکرد برای آن هواپیماها پایگاه بسازیم، و هم خلبانهای ما را آموزش میداد تا بتوانند با آن هواپیماها پرواز کنند؟ تا به حال دیدهاید که آمریکا برای یک دشمنی ژئوپلتیکش چنین کارهایی بکند؟
این اوج بیمسئولیتی یک حکومت است، که با شعار «مرگ بر آمریکا» به قدرت برسد، ۴۷سال بر طبل دشمنی بکوبد و وقتی جنگ آغاز شد و در فاصلهای کوتاه شکستی خفتبار تحمیل گشت، نقش خویش در تبدیل آن دوستی به این دشمنی را انکار کند، و ریشه مشکل را به دشمنی آمریکا و اسرائیل با ایران نسبت دهد.
از خودمان بپرسیم؛ چه چیز این حکومت تا بحال عادی بوده که تعریفش از منافع ملی عادی باشد؟ رابطهاش با ما عادیست؟ شبیه رابطه سایر حکومتها با مردمشان است؟ در کجای این ۴۷سال جمهوریاسلامی از منافع ما ایرانیان دفاع کرده که حالا در مورد آمریکا و اسرائیل در حال دفاع از منافع ما باشد؟!
✍بامداد اعتماد
برای رسیدن به جایی که تا بحال به آن نرسیده ایم ، باید مسیری را برویم که تا کنون نرفته ایم .
گاندی
🔴 نتانیاهو: رئیسجمهور ترامپ امشب اعلام کرد که ایران در حال تسلیح مجدد خود با سلاحهای هستهای است. این درست است.
❗️پس از آنکه توانایی فوری آنها برای تولید بمبهای هستهای را ویران کردیم، دوباره در حال تلاش هستند.
❗️من اینجا، در کنار دیوار غربی، پیش از ریش هاشانا به شما اطمینان میدهم: تا زمانی که من نخستوزیر هستم، ایران سلاح هستهای نخواهد داشت.
همزمان، ما به محور ایران ضربه میزنیم؛ نه تنها به شدت در نوار غزه، بلکه در لبنان نیز. ما ارتفاعات بوفورت را ویران کردیم و اکنون با ارتفاعات علی طاهر در حال مقابله هستیم.
چیزهای بیشتری در راه است
#خبر_فوری
منابع محلی در جنوب لبنان از وقوع زمین لرزه و انفجار های دیوانه وار خبر میدهند،
طبق گزارش ها بخشی از کوه و تپه های علی طاهر فرو ریخته است.
آنها زندگی ما را مصادره کرده اند.
ما صبح تا شب کار میکنیم و در عوض فقط حق زنده ماندن میگیریم.
آنها تمام شادی تمام زیبایی و تمام جوانی ما را در چرخ دنده های بی رحم خود خرد کرده اند.
تماشاگر تحقیر معلم خود بودن» یکی از ویرانکنندهترین تجربیاتی است که میتواند برای یک نوجوان در سن رشد اتفاق بیفتد؛ تصویری که وقتی در ذهن دانشآموز ثبت میشود، پایههای باور او به اخلاق، دانش و آینده را برای همیشه تخریب میکند.
این تحقیر جلوی چشم دانشآموزان در چند قاب تلخ و روزمره اتفاق میافتد:
شکسته شدن جایگاه معلم با فقر ملموس: دانشآموز باهوش است و همه چیز را میبیند؛ کتوشلوار رنگورورفتهٔ چندساله، کفشهای فرسوده، گوشی مدلپایین با صفحهٔ شکسته، یا اینکه معلم بعدازظهرها در همان محله یا جلوی مدرسه مسافرکشی میکند و ناگهان دانشآموز یا والدینش مسافر ماشین او میشوند. این رویارویی، اقتدار علمی و تربیتی معلم را پیش چشم بچهها به خاک مینشاند.
تحقیر کلامی و طبقاتی توسط والدین پولدار: در جلسات انجمن اولیا و مربیان، پدری که با ثروت، موقعیت بازاری یا روابط خاص وارد مدرسه شده، معلم را با لحنی عاقلاندرسفیه یا طلبکارانه خطاب قرار میدهد: «اگر بلد بودی کار کنی که معلم نمیشدی!»؛ دانشآموز میبیند که پول، چطور سواد و شأن اخلاقی معلم را خرد میکند.
دستبهدهان بودن برای حداقلهای کلاس: وقتی معلم جلوی کلاس مجبور است بگوید «بچهها ماژیک نداریم، هر کس میتواند دو تا برگه یا یک ماژیک وایتبرد بیاورد»، یا مدیر مدرسه جلوی بچهها بر سر مصرف یک بسته گچ یا روشن بودن یک بخاری با معلم بحث میکند، دانشآموز فقر ساختار را مستقیماً به شأن معلم گره میزند.
عجز در برابر نسل جدیدِ متصل به ثروتهای نمایشی: وقتی دانشآموز دوره اول یا دوم متوسطه با ساعت هوشمند چنددهمیلیونی، موتور سیکلت گرانقیمت یا درآمد دلالی کریپتو به معلمی پز میدهد که حقوق یک ماهش اندازهٔ هزینه یک جفت کتانی آن دانشآموز نیست، معلم در یک نبرد نابرابر خلع سلاح میشود و بچهها تماشاگر این استیصالاند.
این صحنه چه بلایی سر روان و آینده دانشآموز میآورد؟
وقتی یک نسل، تحقیر شدن آموزگار خود را میبیند، چهار باور در ذهنش شکل میگیرد:
دانش و فضیلت بیارزش است: پیام ناخودآگاهی که نوجوان دریافت میکند این است: «اگر ۲۰ سال درس بخوانی، کتاب بخوانی و شریف زندگی کنی، سرنوشتت میشود آدمی ضعیف و بیپول که همه تحقیرش میکنند؛ پس درس کشک است و فقط باید به هر قیمتی پول درآورد.»
زور و پول، تنها قانون جهان است: کودک یاد میگیرد که در این جامعه، احترام نه با ادب، علم یا وجدان، بلکه صرفاً با مانور تجمل و خشونت طبقاتی به دست میآید.
مرگ الگوپذیری (Role Model): نوجوانی که قهرمان یا الگویی در مدرسه نبیند، الگوهایش را از شاخهای مجازی، قماربازان، دلالان و چهرههای نوکیسه انتخاب میکند.
تولید بیرحمی و قلدری: دانشآموزانی که شاهد تحقیر شدن بیپاسخ معلم هستند، ترسی از قانون و مرجعیت نخواهند داشت؛ در نتیجه همان رفتار قلدری (Bullying) را در قبال همکلاسیهای ضعیفتر یا فردا در جامعه تکرار میکنند.
تحقیر معلم فقط آسیب به یک شخص نیست؛ یک زلزلهٔ فرهنگی است که در آن، آخرین سنگر شرافت و دانایی پیش چشم کودکان فرومیریزد و نسلی بار میآید که برای هیچ ارزش انسانی، احترامی قائل نخواهد بود.
متن از جناب کاظم رییسی
کانال مطالبات فرهنگیان کشور
آیا بدون تغییر حکومت، ایران میتواند بهتر شود؟
یک سؤال اساسی:
اگر حکومت تغییر نکند، اما سیاستهای کلان جمهوری اسلامی همچنان بر دشمنی با آمریکا، تقابل با اسرائیل، حمایت از نیروهای نیابتی و تحمل تحریم و انزوای اقتصادی استوار باشد، آیا میتوان انتظار داشت زندگی مردم به شکل پایدار بهتر شود؟
پاسخ کوتاه: بهبود محدود ممکن است؛ اما توسعه پایدار بسیار دشوار است.
ممکن است با افزایش فروش نفت، تغییر قیمت جهانی نفت یا مدیریت بهتر اقتصاد، برای مدتی شرایط بهتر شود.
اما مسئله عمیقتر از اینهاست.
وقتی کشوری در تحریم است:
فروش نفت دشوارتر میشود؛
انتقال پول هزینهبر میشود؛
سرمایهگذاری خارجی کاهش پیدا میکند؛
دسترسی به فناوری محدود میشود؛
هزینه تجارت بالا میرود؛
و در نهایت فشار آن به اقتصاد و قدرت خرید مردم منتقل میشود.
البته تحریم تنها علت مشکلات ایران نیست.
فساد، ناکارآمدی، کسری بودجه، نظام بانکی بیمار، انحصار، قیمتگذاری دستوری و ضعف سرمایهگذاری داخلی نیز نقش جدی دارند.
بنابراین حتی اگر فردا تحریمها برداشته شوند، ایران یکشبه آباد نمیشود.
اما یک واقعیت را هم نمیتوان انکار کرد:
نمیتوان همزمان خواهان توسعه اقتصادی و تعامل با جهان بود و سیاست خارجیای را دنبال کرد که دائماً کشور را در معرض تحریم و انزوای اقتصادی قرار میدهد.
و اینجاست که تفاوت میان «تغییر حکومت» و «تغییر سیاست» اهمیت پیدا میکند.
اگر حکومت تغییر نکند اما سیاست خارجی تغییر کند؛
اگر تنشزدایی آغاز شود؛
اگر پروندههای تحریمی حل شوند؛
اگر روابط بانکی و تجاری عادی شود؛
اگر سرمایه و فناوری وارد کشور شود؛
و همزمان اصلاحات اقتصادی واقعی انجام شود،
میتوان بدون تغییر حکومت نیز بخش بزرگی از مشکلات اقتصادی را کاهش داد.
اما اگر حکومت تغییر نکند و سیاستهای پرهزینه نیز تغییر نکند، انتظار اینکه صرفاً با عوض کردن رئیسجمهور یا وزیر اقتصاد، زندگی مردم متحول شود، بیشتر شبیه آرزوست تا برنامه اقتصادی.
در نهایت یک سؤال ساده باقی میماند:
مردم ایران قرار است هزینه کدام هدف را بپردازند؟
آیا هدف حکومت باید نابودی دشمنان باشد،
یا ساختن کشوری که مردمش بتوانند در آن با امنیت، رفاه و امید زندگی کنند؟
کشوری که پول ملیاش ارزش داشته باشد،
جوانش مجبور به مهاجرت نباشد،
کارخانهاش بتواند فناوری وارد کند،
سرمایهگذار از آینده نترسد
و مردمش بتوانند برای فردای خود برنامهریزی کنند.
تغییر حکومت یک بحث سیاسی است؛
اما تغییر سیاستهای پرهزینه، یک ضرورت اقتصادی است.
#ایران #اقتصاد_ایران #تحریم #سیاست_خارجی #آمریکا #اسرائیل #انزوای_اقتصادی #حکمرانی #مردم_ایران #آینده_ایران
#کانال_ققنوس
آیا روحانی ایران را به عقب برد؟
آیا او مقصر تأخیر واکسن کرونا بود؟
این روزها عدهای تلاش میکنند تمام مشکلات سالهای اخیر ایران را به گردن دولتهای اصلاحطلب و میانهرو، بهخصوص دولت روحانی، بیندازند.
اما درباره کرونا، یک سؤال مهم وجود دارد:
آیا واقعاً روحانی تصمیمگیرنده نهایی درباره واکسن بود؟
روحانی رئیسجمهور و مسئول اداره دولت بود؛ بنابراین بدون تردید در مدیریت کرونا، تأمین منابع، برنامهریزی و سرعت واکسیناسیون مسئولیت داشت و عملکرد دولت او قابل نقد است.
اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود.
در ژانویه ۲۰۲۱، در حالی که دولت در حال پیگیری واکسن خارجی و مشارکت در سازوکار COVAX بود، آیتالله خامنهای واردات واکسنهای آمریکایی و انگلیسی را ممنوع اعلام کرد.
این تصمیم، مستقیماً مسیر ورود واکسنهایی مانند فایزر و مدرنا و واکسن آسترازنکای تولید بریتانیا را محدود کرد.
از طرف دیگر، ایران برای دریافت واکسن از COVAX نیز اقدام کرده بود؛ بنابراین این ادعا که «روحانی هیچ اقدامی برای واکسن نکرد» با واقعیت تاریخی سازگار نیست.
البته تحریمها و مشکلات انتقال پول نیز خرید واکسن را دشوارتر کرده بود و COVAX هم در آن مقطع با کمبود عرضه مواجه بود.
پس واقعیت چیست؟
روحانی مسئول بود، اما همهکاره نبود.
میتوان از دولت روحانی به دلیل ضعف مدیریت کرونا، کندی اجرا و مشکلات برنامه واکسیناسیون انتقاد کرد؛ اما نمیتوان یک تصمیم مهم در سطح بالاتر از دولت را نادیده گرفت و تمام تأخیر واکسن را به حساب رئیسجمهور گذاشت.
و اینجاست که یک سؤال مهم مطرح میشود:
اگر روحانی مسئول تمام مشکلات بود،
چرا تصمیمی که مستقیماً بر مسیر واردات واکسن تأثیر گذاشت، توسط رئیسجمهور گرفته نشد؟
مسئولیتپذیری یعنی هرکس را به اندازه اختیار و قدرت واقعیاش مسئول بدانیم.
نه بیشتر، نه کمتر.
تاریخ را نمیتوان با مقصرسازی جناحی بازنویسی کرد.
#کرونا #واکسن #روحانی #خاتمی #پزشکیان #جمهوری_اسلامی #حکمرانی #ایران #تحریم #ققنوس
#کانال_ققنوس
متاسفانه فشارهای اقتصادی تورمی و خفقان موجود باعث شده که مردم خشمگین خشمشون رو سر همدیگر خالی میکنن
کافی یه دور تو شهر بزنید میبینید که سر کوچکترین مساله دو نفر میفتن به جون هم بخصوص تو رانندگی، این پرخاشگری اصلا تقصیر خود شخص نیست واقعا کم آورده!
♦️هوای همدیگه را داشته باشید تا دوام بیاوریم برای پیروزی ✌️✌️
اگر اصلاحطلبان مقصر همه بدبختیهای ایراناند، پس چه کسی ۴۷ سال کشور را اداره کرده است؟
یک سؤال ساده اما اساسی:
اگر تمام مشکلات ایران ــ از تورم و فقر گرفته تا تحریم، انزوای اقتصادی، مهاجرت، فساد و بحرانهای اجتماعی ــ نتیجه عملکرد اصلاحطلبان است، پس تکلیف سالهایی که دولت در اختیار اصولگرایان و نیروهای نزدیک به حاکمیت بوده چه میشود؟
آیا مشکلات ایران فقط وقتی به وجود میآیند که یک اصلاحطلب رئیسجمهور باشد؟
واقعیت پیچیدهتر از این حرفهاست.
خاتمی، روحانی و پزشکیان را نمیتوان خارج از جمهوری اسلامی تعریف کرد. آنها بخشی از همین ساختار بوده و هستند و طبیعتاً مسئولیتها و خطاهای خودشان را هم دارند.
اما یک تفاوت مهم وجود دارد:
بخش قابل توجهی از اصلاحطلبان و میانهروها معمولاً واقعیتهای اقتصادی و اجتماعی را بیشتر میپذیرند؛ از مذاکره و کاهش تنش سخن میگویند، تعامل اقتصادی با جهان را ضروری میدانند و نسبت به مطالبات جامعه حساسترند.
در مقابل، بخشهایی از اصولگرایی تندرو، بسیاری از مشکلات را با واژههایی مانند «دشمن»، «نفوذ»، «تحریمشکنی» و «مقاومت» توضیح میدهند.
اما حتی اینجا هم نباید گرفتار دوگانه «اصلاحطلب خوب، اصولگرا بد» شویم.
سؤال اصلی جای دیگری است:
اگر اصلاحطلبان واقعاً عامل اصلی عقبماندگی ایران بودهاند، چرا با تغییر دولتها، ریشه بسیاری از مشکلات همچنان پابرجا مانده است؟
چرا سیاست خارجی، سیاستهای کلان، ساختارهای اقتصادی، نهادهای انتصابی و بسیاری از تصمیمات اساسی کشور صرفاً در اختیار رئیسجمهور و دولت نیست؟
و از همه مهمتر:
اگر یک دولت اصلاحطلب کشور را به این وضعیت رسانده، چرا یک دولت اصولگرا نتوانسته این مشکلات را برطرف کند؟
پاسخ روشن است:
مشکلات ایران را نمیتوان به نام یک جناح نوشت.
جمهوری اسلامی یک ساختار چندلایه قدرت است و مسئولیت عملکرد آن نیز باید متناسب با سهم واقعی هر نهاد در قدرت سنجیده شود.
بنابراین، اینکه تمام ناکامیها را به گردن اصلاحطلبان بیندازیم، نه تحلیل است و نه پاسخ به مسئله.
گاهی این کار فقط یک فایده دارد:
مسئولیت ساختار را از روی دوش ساختار برمیدارد و روی دوش یک جناح میگذارد.
حالا سؤال را برعکس کنیم:
اگر اصلاحطلبان اینقدر قدرتمند بودند که همه مشکلات کشور را ایجاد کنند،
چرا آنقدر قدرت نداشتند که همان مشکلات را حل کنند؟
این سؤال شاید ارزش فکر کردن داشته باشد.
#ایران #اصلاح_طلبان #اصولگرایان #خاتمی #روحانی #پزشکیان #حکمرانی #اقتصاد_ایران #جامعه_ایران #کانال_ققنوس
#کانال_ققنوس
اگر اصلاحطلبان واقعاً همهکاره بودند، چرا حتی زمانی که رئیسجمهور اصلاحطلب یا میانهرو بود، بسیاری از سیاستهای کلان کشور تغییر نکرد؟
پاسخ این سؤال، ما را از دعوای «اصلاحطلب علیه اصولگرا» به سؤال عمیقتری میرساند:
مرکز واقعی قدرت و تصمیمگیری در جمهوری اسلامی کجاست و سهم هر نهاد در وضعیت امروز ایران چقدر است؟
اگر بخواهید، میتوانیم همین بحث را تبدیل کنیم به یک پست بسیار محکم برای کانال ققنوس با عنوانی مثل:
بله؛ نکتهای که مطرح میکنید از نظر تحلیل سیاسی قابل دفاع است، اما باید یک تفکیک مهم انجام دهیم: «اصلاحطلبان منطقیترند» لزوماً به این معنا نیست که از ساختار جمهوری اسلامی جدا هستند یا کارنامهشان بیاشکال است.
به نظرم مسئله را باید در دو سطح دید:
۱. چرا اصلاحطلبان گاهی منطقیتر از اصولگرایان به نظر میرسند؟
چون بخشی از اصلاحطلبان، برخلاف جریان اصولگرا، واقعیتهای اجتماعی و هزینههای حکمرانی را بیشتر به رسمیت میشناسند.
مثلاً خاتمی، روحانی یا پزشکیان ــ با همه محدودیتها، تناقضها و انتقادهایی که به آنها وارد است ــ معمولاً بیشتر بر این موارد تأکید کردهاند:
تنشزدایی در سیاست خارجی
تعامل اقتصادی با جهان
کاهش فشارهای اجتماعی
توجه به خواست بخشی از جامعه
پذیرش اینکه اقتصاد با شعار اداره نمیشود
ضرورت مذاکره و توافق در جایی که منافع ملی اقتضا میکند
اما بخش مهمی از جریان اصولگرا، مخصوصاً اصولگرایی ایدئولوژیک و تندرو، بیشتر تمایل دارد مشکلات را با مفاهیمی مانند «دشمن»، «نفوذ»، «تحریمشکنی»، «مقاومت» و «جهاد اقتصادی» توضیح دهد.
البته اینجا یک نکته بسیار مهم وجود دارد:
اصلاحطلبان هم درون همین ساختار سیاسی فعالیت کردهاند و مسئولیتهایی جدی داشتهاند.
بنابراین نباید روایت «اصلاحطلبان خوب و اصولگرایان بد» بسازیم. بحث دقیقتر این است که:
هر دو جریان بخشی از ساختار جمهوری اسلامی بودهاند، اما در روش مواجهه با واقعیتهای جامعه، اقتصاد و جهان خارج، تفاوتهای قابل توجهی میان آنها وجود داشته است.۲. اما چرا طرفداران حکومت همه مشکلات را گردن اصلاحطلبان میاندازند؟ اینجا به نظرم با یک مکانیزم سیاسی بسیار شناختهشده مواجهیم: انتقال مسئولیت. فرض کنید یک حکومت چند دهه بر کشور حاکم است و مردم با تورم، کاهش قدرت خرید، مهاجرت، فساد، تحریم، انزوای اقتصادی و مشکلات اجتماعی مواجهاند. اگر تمام این مشکلات را به اصل ساختار حکمرانی نسبت بدهید، سؤال بعدی بسیار خطرناک میشود: پس مسئول اصلی این ساختار کیست؟ اینجاست که یک روایت جایگزین بسیار مفید شکل میگیرد:
«مشکل از نظام نیست؛ مشکل از دولتهای اصلاحطلب است.»روحانی مقصر شد. خاتمی مقصر شد. هاشمی مقصر شد. مذاکره مقصر شد. برجام مقصر شد. غرب مقصر شد. اما یک سؤال اساسی باقی میماند: اگر اصلاحطلبان واقعاً عامل اصلی تمام این مشکلات بودند، چرا بسیاری از مهمترین تصمیمات کلان کشور اساساً در اختیار دولت منتخب نبود؟ رهبری، سیاستهای کلی، نیروهای مسلح، شورای نگهبان، قوه قضائیه، نهادهای انتصابی و بسیاری از مراکز قدرت، در ساختار جمهوری اسلامی مستقیماً تحت اختیار رئیسجمهور نیستند. بنابراین تقلیل دادن چهار دهه مشکلات ایران به عملکرد چند دولت اصلاحطلب، از نظر تحلیلی بیش از حد سادهانگارانه است. ۳. آیا طرفداران حکومت واقعاً نمیفهمند؟ به نظرم هر دو حالت وجود دارد. یک عده واقعاً باور دارند که مشکل از دولتهاست؛ چون اطلاعات و تحلیلشان از طریق رسانههای همسو شکل گرفته و روایت دیگری را کمتر دیدهاند. اما درباره بخشی دیگر، مسئله «نفهمیدن» نیست؛ مسئله دفاع هویتی از یک نظام سیاسی است. وقتی فردی هویت سیاسی و اجتماعی خودش را با یک نظام گره میزند، پذیرفتن اینکه «ممکن است خود ساختار مشکل داشته باشد» برایش بسیار دشوار میشود. در نتیجه ذهن بهصورت طبیعی دنبال مقصر جایگزین میگردد. این همان جایی است که میشنویم:
«اگر فلانی نبود، کشور گلستان میشد.»در حالی که وقتی همان جریان سیاسی سالها فرصت و قدرت داشته و مشکلات همچنان باقی ماندهاند، این توضیح دیگر کافی نیست. ۴. یک تناقض جالب حتی اگر فرض کنیم اصلاحطلبان عامل بخشی از مشکلات بودهاند، باز یک سؤال مهم مطرح است: چرا ساختاری که مدعی است اصلاحطلبان کشور را به این وضعیت رساندهاند، اجازه داده همان جریان بارها وارد ساختار قدرت شود؟ و سؤال مهمتر: اگر اصلاحطلبان آنقدر خطرناک و ناکارآمد بودهاند، چرا بسیاری از آنها سالها در همین نظام مسئولیتهای بسیار مهم داشتهاند؟ این تناقض نشان میدهد مسئله را نمیتوان فقط با برچسب «اصلاحطلب» و «اصولگرا» توضیح داد. جمعبندی من به نظرم تعبیر دقیقتر این است: اصلاحطلبان را نباید بیرون از نظام تصور کرد؛ آنها بخشی از نظام بودهاند، اما در بسیاری از موارد نسبت به اصولگرایان تندرو، واقعبینانهتر و عملگراتر با مسائل کشور برخورد کردهاند. و در مقابل، انداختن تمام مشکلات کشور بر گردن اصلاحطلبان، یک تحلیل تاریخی و نهادی ناقص است. البته یک مرحله مهمتر هم وجود دارد:
داستان مغولان در ویرانی و احیای ایران
با تمام ویرانیها، دوران شکوفایی و احیای تمدن ایرانی هم همینجاست.
پادکست بی پلاس
با صدای : علی بندری
لینک پیوستن 👇👇
https://t.me/yccqwr2
#کانال_ققنوس
🔥 این اعتراضات میتواند تعیینکننده باشد
شاید در آیندهای نهچندان دور، دوباره خیابانهای ایران شاهد اعتراضات گسترده مردم باشد.
اما این بار یک تفاوت مهم وجود دارد:
ممکن است این اعتراضات فقط یک اعتراض دیگر نباشد؛ ممکن است نقطهای تعیینکننده در سرنوشت ایران باشد.
یا جامعه با درک اهمیت لحظه، کنار یکدیگر میایستد و مسیر تغییر، آزادی و ساختن ایرانی آبادتر را باز میکند؛
یا با بیتفاوتی، ترس و تردید، فرصتی دیگر از دست میرود و هزینه تغییر برای سالها سنگینتر میشود.
اما برای پیروزی، فقط معترضان امروز کافی نیستند.
باید قشر خاکستری، افراد بیتفاوت و حتی بخشی از طرفداران حکومت را نیز با خود همراه کرد.
به آنان باید گفت:
اگر تا امروز به هر دلیلی از این حکومت حمایت کردهاید، اما دستتان به خون هیچ هموطنی آلوده نشده است، راه بازگشت به سوی مردم همچنان باز است.
قرار نیست همه از ابتدا همفکر باشند.
قرار است برای آینده ایران، هموطن باشیم.
اما یک مرز هم وجود دارد:
کسانی که در سرکوب، شکنجه، قتل و خشونت علیه مردم نقش داشتهاند، باید بدانند که تاریخ فراموش نمیکند.
بهتر است پیش از آنکه دیر شود، درباره آینده خود و خانوادهشان تصمیم بگیرند و از تجربه کسانی که تا آخرین لحظه در کنار حکومتهای سرکوبگر ماندند، درس بگیرند.
تغییر حکومت به معنای انتقام از یکدیگر نیست؛
به معنای پایان دادن به چرخه خشونت و آغاز مسئولیتپذیری و عدالت است.
ایران برای نجات، بیش از هر چیز به همبستگی ایرانیان نیاز دارد.
و یک حقیقت ساده را نباید فراموش کنیم:
بدون تغییر ساختار سیاسی، انتظار تغییر بنیادین در وضعیت مردم، اقتصاد، آزادی و آینده کشور بسیار دشوار است.
این حکومت، بار کجی است که پس از نزدیک به نیمقرن هنوز به منزل نرسیده است.
این بار شاید سؤال اصلی این نباشد که
«چه کسی میآید؟»
سؤال مهمتر این است:
ما ایرانیان، برای ساختن فردای ایران چه میکنیم؟
اگر روز تغییر فرا برسد،
بیتفاوتی دیگر فقط بیتفاوتی نیست؛
انتخابی است درباره آینده ایران.
#ایران
#آزادی
#همبستگی
#تغییر
#آینده_ایران
#کانال_ققنوس
