𖦹 About Kimi 𖦹
Відкрити в Telegram
251
Підписники
-124 години
-27 днів
-930 днів
Архів дописів
Repost from «سهشنبهها با دایانودو🦕»
نخبه مملکت اعدام میشه، تا نخاله مملکت شبا تو خیابون پرچم تکون بده.
Repost from متناقضنما
من از جریانِ مداومِ سرکوب بیزارم. من از سرکوب زن بیزارم. از سرکوب پوشش بیزارم. از سرکوب رویا بیزارم. از سرکوب استعداد بیزارم. از سرکوب صدا بیزارم. از سرکوب اینترنت بیزارم. از سرکوب نفس کشیدن، از سرکوب زنده ماندن بیزارم. از ایران نه، از ایرانی بودن نه، بلکه از اینگونه ایرانی بودن بیزارم. از کشتار بیزارم. از اعداد بیزارم. از کهریزک بیزارم. از کاور مشکی بیزارم. از اخبار بیزارم. از اضطراب بیزارم. از قرص بیزارم. از بیخوابی بیزارم. از خون بیزارم. از پشتهی جنازه بیزارم. از گودی زیر چشم، از ریزش مو، از افسردگی، از تکان دادن مداوم پاها، از فشار دادن ناخن در مشت، از کندن پوست لب، از درد شانهی چپ، از درد قفسهی سینه، از سردرد، از تنفس مضطرب، از سرگیجه و از این بدن بیزارم. از فقر بیزارم. از اینترنت طبقاتی بیزارم. از اینترنت پرو و از سیمکارت سفید بیزارم. از کانفیگهای به قیمتِ خون بیزارم. از کشتار سگها بیزارم. از آتش گرفتن یک زن در پاساژ ارغوان بهخاطر اینکه تلفنهمراهش در باشگاهِ درحالِ سوختن جا مانده بود و میدانست قدرتِ خریدِ یک تلفنهمراه دیگر ندارد، بیزارم. از قتل دانشجوی دانشگاه تهران بهخاطر دزدی قطعات یک کامپیوتر بیزارم. از تجاوز جنسی با بطری به یک پرستار معترض بیزارم. از نشانههای خونریزی مقعدی در جنازهی یک دختر ۱۶ساله بیزارم. از خطای انسانی بیزارم. از آوار متروپل بیزارم. از خودسوزی پدری بهخاطر شرمندگی بیزارم. از فروختن کلیه بیزارم. از تنفروشی زنان بهخاطر سیر کردن شکم کودک بیزارم. از سرطان ریه بهخاطر سالها آلودگی هوا بیزارم. از مرگ میلیونها ایرانی بهخاطر وارد نشدن واکسن کرونا بیزارم. از اعدام بیزارم. از سلاح سنگین بیزارم. از سهمیه، از کنکور و از نظام آموزشی بیزارم. از پزشکی تعهدی بیزارم. از خودکشی پزشکان بیزارم. از راننده تاکسی شدن مهندسان بیزارم. از گشت ارشاد بیزارم. از ایستبازرسی بیزارم. از رعبووحشت بیزارم. از قطعی برقوآب بیزارم. از گوشت و مرغ قسطی بیزارم. از مهاجرت اجباری بیزارم. از پناهنده شدن بیزارم. از شلاق بیزارم. از زندان بیزارم. از جریمهی نقدی بیزارم. از تحلیل بیزارم. از فحش دادن به جناح چپوراست بیزارم. از تلفات شماردن جان انسان بیزارم. از دروغهای اصلاحات بیزارم. از تندروهای اصولگرا بیزارم. من از وجودِ اینهمه انزجار و خشم و کینه و بیزاری، بیزارم.
برای شهرم، برای خونوادم، برای دوستام، برای خیابونا، برای آسمون تهران، برای همه چیز بیشتر از هر موقع دیگهای دلم تنگ شده
Repost from گلبو
ما آدمهای مقدسی نبودیم، اما بدم نبودیم. اهل شعر و رقص و بزم بودیم، اهل دوام آوردن و خندیدن وسطِ تلخیها، اهل آواز خوندن وقتی چیزی برای گفتن نداشتیم.
اهل نوشیدن به وقت عاشقی، اهل فرهنگ، اهل نگاه هنرمندانه به زندگی، اهل آیینی که از دل طبیعت میآد. زادهی نژادی که به آتش احترام میذاره، با خدای آسمون دوسته، حق همسایه رو میده، به وقتش صلح میکنه و به وقتش ایستاده میجنگه و دنبال حق میره.
ما معمولی بودیم. جنگها از سرگذروندیم، طاعون و وبا، قحطی، اما با همهی سختیها زندگی رو دوست داشتیم… تا رسیدیم به اینجا.
اینجا…
الان دیگه حداقل چیزی که میتونستیم داشته باشیم، یک زندگی معمولی بود. فقط یک زندگی که بشه توش در مکانی که دوستش داریم، کنار کسایی که دوستشون داریم نفس بکشیم.
یک زندگی معمولی، مناسب با آدمهای معمولی، با سختیهای معمولی و در کنارش، شادیهای معمولی… با صبحهایی که بوی نونپنیر چاییشیرین بده، شبهایی که خستگی رو بشه زمین گذاشت، با امیدهای کوچیک که هنوز ارزش زنده موندن داشته باشن.
همین. زیاد نبود، اما حقمون بود.
دنیا حتی یک زندگی معمولی رو هم از ما دریغ کرد.
تو این اوضاع فقط مرگ خوانندهی مورد علاقم کم بود، از این به بعد قراره با آهنگاش صد برابر بیشتر گریه کنم:)))
"۱۰۰ روز از ۱۸ دیماه گذشت و ما بعد از اون دو روز دیگه آدمای سابق نشدیم، دیگه هم نمیشیم."
این روزا در بی اعصاب ترین، بددهن ترین، استرسی ترین، اشکش دم مشکش ترین، و بیحوصله ترین ورژن خودمم.
