-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
Відкрити в Telegram
-شبیهِ یه دفترچه خاطرات، از ادیتها و عکسهایی که دوسشون دارم..✨ _30.December.2025”
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
466
Підписники
+224 години
-17 днів
+6630 днів
Архів дописів
466
قسمت ۲۴😭💘- میگفت هرکسی یه دردِ و مشکل جدا داره نمیدونم به کدومشون برسم :)😭 - این همیشه برای جیهان صدق میکنه، نمیدونه برای رفتنِ آلیا غصه بخوره، نگرانِ دنیز و آلیا باشه و از اجمل دورشون نگه داره، برای از دست دادنِ همیشگی شاهین غصه بخوره، برای نارهای که داره ناراحتی میمیره، برای صداقت، برای تنهایی خودش، برای زرینی که برادرش رو از دست داده و به زندان افتاده، برای دیدنِ اتاقِ خالی بدونِ آلیا، برای لباسِ عروسِ خاکخوردهای که آرزو داشت تو تنِ آلیا ببینتش، برای خشتبهخشت اون عمارت که جایجایش یادآورِ آلیاست و ...برایِ کل خانواده :)🙂 به کدومشون برسه:)؟😭 تنها چیزی که میدونیم اینه که همیشه الویت آخر خودش بوده و به هیچعنوان به حالِ خودش توجه نمیکنه..😭❤️🩹
-𝘾𝙞𝙝𝙖𝙡❤️🪽
466
- این همه قسمت گذشت، این همه مانع سر راهشون اومد، این همه غم دیدن و درد کشیدن اما جیهان آخ نگفت :)🙂
همون مردِ قوی و صبور و تکیهگاهی که همیشه ازش حرف میزنیم؛ تو چند دقیقه از پا درومد، همیشه تو کلام میگفتن که جیهان داره زیربار سنگینی که روی دوششه از بین میره، اما این بار واقعا اتفاق افتاد :)😭
تا حالا اینطوری ندیده بودیمش خب، تا حالا این اکت اوزان برای جیهان رو ندیده بودیم، اوزان داری چیکار میکنی باهامون:)))🙂😭❤️🩹
-𝘾𝙞𝙝𝙖𝙡❤️🪽
466
خب سلامی دوبارههه، من برگشتممم🦦🚶🏻♀️حجمِ ناشناس🫠🫴🏻: اخرشب یه تعدادی که مربوط به فراگ هست رو میزارم🫶🏻، منکراتیا برا یه شب دیگه😏😂.
466
تشیع جنازهی شاهین🙂/تشیع جنازهی بوران- جیهان برای بوران هرکاری کرد کلِ فصل یک شاهدش بودیم، چقدر اشک ریخت، زمانی که فیلم وصیت رو دید، زمانی که متوجه شد به قتل رسیده، تمامِ زندگیش رو وقف بوران کرد ولی برای شاهین واقعا شکست، چرا که شاهین براش جایگاه ویژهای داشت، همیشه و هرزمان همراهش بود، علیرغم پدرش همیشه کنار جیهان بود و در نهایت جانش رو فدای جیهان کرد🙂.. #tweet
-𝘾𝙞𝙝𝙖𝙡❤️🪽
466
دقت کردید اوفوک تو هیچکدوم از فراگهایی که دادن نبود؟
ممکنه قسمت های بعد اضافه بشه یا سکانس آخر اضافه بشه.
اینکه نقشمهمی در داستان ایفا میکنه، مرموزه و رابطهی نزدیکی با جیهان و خانوادهی آلبورا داره، خیلی کنجکاوم میکنه😫
466
تو لباس عروست رو درآوردی و رفتی:)🙂- نمیدونه آلیا هنوز لباس عروس رو حتی نپوشیده بوده :))))) - ولی فکر کنید جیهان با اون حال بعد از مردنِ شاهین و رفتنِ آلیا، حالی که حتی نمیتونم تصورش کنم...🙂 برگشته عمارت، با لباس سفیدِ دومادیای که خونیه، مستقیم رفته تو اون اتاق با لباسِ عروسیای مواجه شده که آلیا گفته بود باید اولین بار تو میدانِ آلبورا تو تنم ببینیش😭. از یک طرف هنوز با مردنِ شاهین کنار نیومده، صدای گریه و زاریِ اهالیِ عمارت و همهمه تو سرش میپیچه؛ از یک طرف با این لباسِ عروسیِ بدون آلیا روبهرو میشه. سنگ هم باشه از پا در میاد خب🙂❤️🩹.. حتی اونقدر حالش بده که متوجه دردِ دستش که تیر خورده نمیشه، نمیتونه حتی بهش فکر کنه😭. - همهی اینها دقیقاً تو روزی اتفاق میافته که تصور میکرد قشنگ ترین و بهیادموندنی ترین روز زندگیشه، بهیادموندنی شد جوری به یادموندنی شد که تا آخرین لحظهی عمرش نمیتونه فراموش کنه:)💔
-𝘾𝙞𝙝𝙖𝙡❤️🪽
