نبهان؛
Відкрити в Telegram
توی فیلم اشک هور میگفت: " وقتی یه چیزی توی سرت گم میشه باید بگردی پیداش کنی مگرنه برای همیشه از یادت میره" اینجا گمشده های توی مغز منه.. اگه ننویسم دیگه خیلی سخت پیدا میشه برای پیشنهاد، انتقاد و فحش در خدمتیم: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8186950620
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
1 384
Підписники
-924 години
+187 днів
+25730 днів
Архів дописів
1 385
تویی که ناشناس پیام دادی لینک ناشناستون رو بذارین
اگه لینک ناشناس رو نداری چطوری پیام دادی مومن؟
1 385
نمیدونم این روز ها حالت چطوره رفیق ولی امام علی (ع) میگه:
بیشترین ضربهها رو خوبترین آدمها میخورند.
1 385
به فرزندانتون:
کتاب خوندن ( کتاب های مفید)
مهربانی و محبت به اندازه به انسان ها
احترام گذاشتن و کمک کردن به دیگران رو بیاموزید.
1 385
دیروز در قشم،
در میان دیوارهایی که قرار بود پناه باشند،
موشک های آمریکایی
اسم یک خونه رو از دفتر زندگی خط زد.
پدری که فکر ها برای آینده ی فرزندش داشت،
مادری که دستهایش بوی کودک دو ساله اش را میداد،
و کودک دو ساله ای که تازه در تکاپوی راه رفتن بود.
همه در یک لحظه،
تبدیل شدند به سر تیتیری در خبر.
اولین کودکی نبود که در این جنگ جان میباخت..
اما حالا که بهانه هایتان جنوب بود و برای جنوب اشک میرختید و مثلا دل میسوزاندید پس
چرا اسم این کودک را در استوری نمیکنید؟
چرا از این کودکان حرف نمیزنید؟
چرا برای این کودکان لالایی نمیخوانید؟
چرا نمیگویید با موشک های عمو ترامپتان کشته شد؟
ای کاش میفهمیدید
که دشمن،
نه با شلیک،
که با مردن رویاهای کوچک در گهواره،
پیروز میشود.
1 385
(لطفا برای جبهه گرفتن نخوانید
برای فکرکردن بخوانید)
وضعیت عجیبیست هموطن...
چقدر این کلمه ی آزادی عجیب است و دوپهلو...
عده ای فریاد میزنند که آزادیِ من در گرو سقوط این نظام است،
اما همان ها برای رسیدن به این آزادی، دستِ دوستی را که دشمنِ این خاک است، میفشارند و به چاهِ حودکامگیِ تازه ای تن میدهند.
عده ای شعار " نه به جنگ" سر میدهند،
اما با تنور گرم فتنه، آتش جنگ را در کوچه ها و خیابان های کشورشان شعله ور تر میکنند و خون هموطنشان را بر زمین میریزند.
عده ای میگویند برای آزادی اندیشه، باید صدا های مخالف را به رسمیت شناخت،
اما وقتی نوبت به صدا های موافق امنیت و آرامش ملی میرسد، با برچسب "خاموش" و "حذف"، آزادی بیان آنان را به باد میدهند.
عده ای از استبداد بیرون مینالند و سال ها قبل تحریم را راهی برای به زانو در آوردن مثلا ظالم میدانند
غافل از اینکه این تحریم، نه بر تخت قدرت، بلکه بر سفره ی نان هموطنشان در این سرزمین نشسته و آزادی انتخاب یک زندگی عادی را از کودکان و زنان و پیران این دیار ربوده است.
عده ای در شبکه های مجازی، عَلَمِ دفاع از زن و زندگی بر افراشته و به چهار گوشه ی دنیا پخش میکنند،
اما در عمل، آزادیِ پوشش و سبک زندگیِ مخالف خود را به تمسخر میگیرند و برایشان در فضای حقیقی، با سنگ و چوب، خط قرمز ترسیم میکنند.
نمیدانم...
شاید یک نفر باید مفهوم استقلال واقعی را از آزادی صوری برایمان جدا میکرد...
یا شاید هم نه..
شاید لازم است که برای یک لحظه، از هیاهوی این میدان نبرد عاطفی بیرون بکشیم،
و از خود بپرسیم:
آیا آزادی با عزت، مسیرش از ویرانه های این سرزمین به دست بیگانه میگذرد؟
آیا میتوان با آتش زدن میهن، به باغ آزادی رسید؟
اصلا کمی فکر کنیم..
از کدام آزادی سخن میگوییم؟
تفکراتی که سال ها در ذهنمان چپانده اند و اسمش را گذاشتند آزادی؟
آیا این آزادی سرابی بیش نیست؟
آیا این واژه ی آزادی خودش برای در اسارت گرفتن من و صد ها جوان دیگر نیست؟
آیا آن کس که برای گشودن در قفس، چادر صلح را از تن همسایه به در میکند، خود زندانی توهم بزرگ "نجاتبخشی" نیست؟
تا وقتی به درک جمعی از مصلحت ملی نرسیم؛
هر گروهی که عَلَمِ آزادی من را برافراشت،
خود را مجاز به هر اقدامی میداند،
و در مسیر تحقق سلیقهیِ خویش،
آنچنان به جان این مردم لطمه میزند
که از آن همه شعار زیبا،
تنها دودِ غم و خاسکتری از آزادی از دست رفته بر جای میماند.
اتفاقا بر خلاف افکار خفته ی در ذهن شما
ما هم از آزادی دم میزنیم
اما از آزادی حقانیتی در برابر ظلمت
درست به مشابه آزادی قدس در فراز تپه های ظلمت.
#اندکی_تفکر
