San ’s lıfelıne
Відкрити в Telegram
♡゙ In the midst of life’s busy days, his little haven, built with love, affection.Here, we capture his every pure moment, every sparkle.No matter how tough life gets, he remains our constant safe haven. • @santelegraphbot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
293
Підписники
Немає даних24 години
+177 днів
+3130 день
Архів дописів
+1
I need everyone to be serious for a second. Because why is he just sitting there looking like the main character of a coming-of-age movie that changes your life forever?
ولوت داسك اینجا رو من زدم تا همچین متن هایی رو داخل این چنل بزارم یه جور حالت دلنوشته داره دوست داشتین اینجارو هم داشته باشین.
Repost from N/a
𓂃 ִֶָ☾
گاهی، در کنجِ خاموشِ قلبم، از خود میپرسم؛ آیا تو را فقط به این دلیل دوست داشتم که تسلای تمام آشوبهایم بودی؟ یا حقیقت، از همان ابتدا چیز دیگری بود؟ شاید آنقدر بیصدا در وسعتِ حضورت گم شدم که دیگر نفهمیدم کجا من به پایان رسیدم و کجا تو آغاز شدی. شاید عشق، از همان لحظهای متولد میشود که دیگر دلیلی برای دوست داشتن نمیجویی. آنجا که قلب، پیش از عقل، تصمیمش را گرفته است؛ بیآنکه از آینده بترسد، بیآنکه پایان را بداند. فقط میتپد... و همین برای باور کردن کافیست. مدتها خیال میکردم تو را دوست دارم، چون در روزهای سخت، شبیه پناه بودی. اما حالا میفهمم پناه بودن، تنها یکی از هزاران نامی بود که میتوانستم روی احساسم بگذارم. حقیقت، بسیار آرامتر از این حرفها بود؛ تو مرا نجات ندادی، فقط باعث شدی دوباره خودم را پیدا کنم. گاهی بزرگترین معجزه، نجات دادن نیست؛ یادآوریِ این است که هنوز چیزی درونت زنده مانده که ارزش ادامه دادن دارد. و عجیبتر آنکه هرچه بیشتر به این احساس فکر میکنم، کمتر میتوانم آن را «وابستگی» بنامم. وابستگی، آدم را از خودش دور میکند؛ اما تو مرا به خودم نزدیکتر کردی. انگار در آینهی حضورت، نسخهای از خودم را دیدم که سالها گمش کرده بودم؛ دختری که هنوز میتوانست به رؤیاها ایمان داشته باشد، هنوز میتوانست از ته دل لبخند بزند و هنوز از دوست داشتن نترسد. شاید به همین دلیل است که هر بار نامت از میان شلوغیِ روزهای من عبور میکند، قلبم آرام میشود. نه از آن آرامشهای موقتی که با گذر زمان فراموش میشوند؛ از آن آرامشهایی که آهسته، بیصدا، در عمیقترین بخشِ وجود آدم ریشه میدوانند و روزی میفهمی دیگر هیچ طوفانی توانِ کندنشان را ندارد. شاید عشق، همین باشد؛ نه رسیدن، نه داشتن، نه حتی دیده شدن. فقط اینکه در گوشهای از جهان، کسی زندگی کند و بیآنکه بداند، باعث شود نسخهی بهتری از خودت باشی. و اگر روزی از من بپرسند تو برای من چه بودی، احتمالاً سکوت میکنم. چون بعضی آدمها را نمیشود با واژهها تعریف کرد؛ آنها را فقط میشود با تغییری که در قلبت به جا گذاشتهاند، شناخت. 🌙
وويونگ گفت احتمالاً ساني الان پيش پدر و مادرشـه. گفت خانواده ساني از نامهه به سئول اومدن و خانواده خودش هم قراره با خانواده ساني ديدار كنن. وويونگ گفت البته خودش و ساني نميتونن همراهشون باشن، چون برنامه كاري دارن. وويونگ گفت هر وقت خانواده ساني به سئول ميان، تقريباً هميشه خانواده وو رو هم ميبينن. چون مادر ساني و اونكيونگ (مادر وويونگ) با هم دوست هستن و فكر ميكنه به همين خاطر خانوادههاشون اينقدر صميمي شدن. وويونگ با خنده گفت مادرش و مادر ساني گاهي تا سه ساعت با هم تلفني حرف ميزنن. وقتي فنها گفتن كنجكاون بدونن درباره چي حرف ميزنن، وويونگ هم خنديد و گفت خودش هم واقعاً كنجكاوه. بعد گفت مادرش، اونكيونگ، پدر ساني را صدا ميزنه: «جونگچول اوپا، جونگچول اوپا~».وويونگ توضيح داد كه مادر ساني، مادر خودش و پدرش همگي همسن و دوست هستن، براي همين همديگه را با اسم كوچيك صدا ميكنن. در آخر هم گفت تا جايي كه ميدونه، پدر يونهو هم همسن و دوست اونهاست و بين اين گروه دوستان، همه همديگه را با اسم كوچيك صدا ميزنن.
﴿ سان فــرام 0710 🦢 ﴾
✰ ساني : ”دوروروك‟ ✰ ساني: ”دارين چيكار ميكنين؟‟ ✰ ساني: ”همه~‟ ✰ ساني: ”واقعاً ممنونم كه تولدم رو تبريك گفتين.‟ ✰ ساني: ”الان توي راه برنامههام هستم.‟ ✰ ساني: ”توي هواپيما جِيويوك سامباب خوردم.‟ ✰ ساني: ”خيلي خوشمزه بود.ㅋㅋㅋㅋ‟ ✰ ساني: ”البته كه بايد دوباره كيك هم بخورم.‟ ✰ ساني: ”وااا، بچهها داره بارون مياد.ㅋㅋㅋㅋㅋㅋ‟ ✰ ساني: ”تو همچين هوايي بايد پاجون خورد، مگه نه؟‟ ✰ ساني: ”از Birthday MD خوشتون اومد؟‟ ✰ ساني: ”بزرگه، نه؟ㅋㅋㅋㅋ‟ 💭: ”چند ساعت دير رسيدم و چون تموم شده بود نتونستم بخرمش...‟ ✰ ساني: ”چي؟ همين الان؟‟ ✰ ساني: ”بايد بپرسم...‟ ✰ ساني: ”درست نيست، نه؟‟ ✰ ساني: ”آخه پيشفروشه.‟ ✰ ساني: ”هيوو... واقعاً شوكه شدم.‟ ✰ ساني: ”راستي، رتبه آهنگ تو سايت استريمينگ همينجوري داره بالاتر و بالاتر ميره.‟ ✰ ساني: ”اگه اول بشيم بايد چيكار كنم؟‟ ✰ ساني: ”خوبه، اما...ㅋㅋㅋㅋㅋㅋ‟ ✰ ساني: ”واقعاً بايد چيكار كنم...‟ ✰ ساني: ”البته اول شدن توي Top 100 واقعاً سخته.ㅋㅋㅋㅋㅋㅋ‟ 💭: ”اگه تو Hot 100 هم اول بشين، لايو ۲۴ ساعته رو انجام ميدي؟‟ ✰ ساني: ”بياين هدفمون Top 100 باشه.ㅋㅋㅋㅋㅋㅋ‟ ✰ ساني: ”البته كه انجامش ميدم.‟ ✰ ساني: ”ولي اگه واقعاً بهش برسيم، چيزيه كه واقعاً بابتش ازتون ممنون ميشيم.‟ ✰ ساني: ”فكر كنم با خوشحالي بدون خواب اون لايو رو انجام بدم...؟ㅋㅋㅋㅋㅋㅋ‟ ✰ ساني: ”البته اينو ميگم، آخرش احتمالاً ده ساعت ميخوابم.ㅋㅋㅋㅋㅋㅋ‟ ✰ ساني: ”راستش، قول و قرارها اصلاً مهم نيستن.‟ ✰ ساني: ”من فقط واقعاً ممنونم.‟ ✰ ساني: ”ممنونم كه اينهمه عشق بهم ميدين.‟ ✰ ساني: ”احساس ميكنم آدمهاي بيشتري هم دارن دوستم دارن و اين واقعاً خوشحالم ميكنه.‟ ✰ ساني: ”اينكه بقيه همون سمتي از من رو دوست دارن كه شما دوستش داشتين، باعث ميشه خيلي خوشحال باشم. انگار فقط با همون خودِ هميشگيم تونستم اين همه محبت دريافت كنم.‟ ✰ ساني: ”من هم مثل هميشه با تمام توانم سخت كار ميكنم.‟ ✰ ساني: ”الان دارم پيامهاتون رو ميخونم.‟ ✰ ساني: ”براي فنميتينگ هم واقعاً داريم تمام تلاشمون رو ميكنيم.ㅋㅋㅋㅋㅋㅋ‟ ✰ ساني: ”فكر كنم خيلي خوش بگذره.‟ 💭: ”ساني، شنيديم ایتیز برنامه فرار از جزيره متروكه ضبط كرده؟ㅋㅋㅋㅋ‟ ✰ ساني: ”اون ديگه چيه؟‟ ✰ ساني: ”ها؟‟ ✰ ساني: ”آها... بچهها اسپويلش كردن؟‟ ✰ ساني: ”من چيزي نميدونم.‟ ✰ ساني: ”من زير بارش نميرم.ㅋㅋㅋㅋㅋㅋ‟ ✰ ساني: ”امروز هم روز خوبي داشته باشين و خوب بخوابين.ㅎㅎ‟ 💭: ” چه سريع خداحافظي كردي.ㅋㅋㅋ‟ ✰ ساني: ”ㅋㅋㅋ‟ ✰ ساني: ”♥I love you 3000‟ ✰ ساني: ”♥Close ‟
