§tar
Відкрити в Telegram
چنل پرایوت https://t.me/+rNlp0tmTCnJlNDM0 Hidden Chat : @Star_Sps_Bot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
303
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
+930 днів
Архів дописів
303
فاز روانشناسی ورداشتم
طبیعتا وقتی اینقدر اطلاعاتم تو روانشناسی با مطالعه کتاب و انسان ها زیاد شده بایدم یجوری شده باشه که هیچی در مورد خودم نفهمم و پیچیده ترین مسئله زندگیم حقیقت های میان دروغ ها در زندگیم بشه
303
زندگی یه بازیه
یه بازی که واسه هر شخص متفاوته و هر ادمی که تو زندگیت میاد واسه کمک تو حل یه مرحلس.
و اون کمک به تو یه مرحله تو بازی زندگی اونه.
یه بازی که همه شخصیتاش واقعین و بینهایت پایان داره.
حتی اگه هیچ مرحله ای رو تموم نکنی و انجام ندی بلخره بازی تموم میشه.
تولد هر شخص شروع بازی اون شخص و مرگ هر شخص تموم شدن بازی اون شخصه.
تو نمیتونی انتخاب کنی از کجا شروع میکنی و موقع شروع چیا دستته ولی میتونی هر چیزی که میخوای بشی.
تنها راهش تلاشه.
مراحل بازی برای هر شخص متفاوته و مراحل بعدی هر شخص هم با کاری که تو مرحله قبل کردی مشخص میشه.
اگه مرحله ای رو نتونستی حل کنی نمیتونی دوباره انجامش بدی و نمیتونی بازیو از اول شروع کنی.
یه قابلیت داره که بازی رو ببندی ولی اگه اونو بزنی دیگه نمیتونی بازی کنی و خب ممکنه هزار تا اتفاق بیوفته حالا ممکنه بری بهشت جهنم ممکنه دوباره از اول شروع شه بازی یا ممکنه اصن فقط از خواب بیدار شی. هیچی معلوم نیست.
اگه بازیو ببندی هیچوقت نه میتونی بفهمی مراحل بعدی چی بود نه میتونی بازیشون کنی.
شاید تو مرحله بعدی معجزه رخ بده و سختیات تموم شه. یا شاید حتی تو مرحله بعدی یه اتفاقی بیوفته که زندگیت نابود شه.
کی میدونه؟
303
من با مرگ رها تموم نمیشم.
با مرگ مهریاد هم تموم نشدم.
فقط با مرگ خودم تموم میشم.
مرگ خودم روزیه که تسلیم بشم.
روزیه که جهان زندگیمو بگیره.
خودم میتونم زندگیمو تموم کنم.
ولی اونجوری فقط تو زندگیم اکسیژن و آب و مواد غذایی و انرژی هدر کردم
خودم به جهنم و بهشت و خدا و پیغمبر و تناسخ و اینا اعتقادی ندارم.
تنها چیزی که دارم اینه که باید لطف بقیه رو جبران کنم و این واسم ارزشمند ترین چیزه.
من ادامه میدم.
میدرخشم.
موفق میشم.
به روح اعتقادی ندارم ولی میدونم اون توهم ذهنی که از مهریاد و رها ساختم با موفق شدن من و ساختن یه آینده برای خودم و بقیه اونا خوشحال میشن.
اونا شاید جای خوبی باشن، شاید اصلا نباشن، شاید مرگشون تموم شده باشن، شاید اصلا تناسخ پیدا کردن، در هر حالتی هنوز من زندم و نفس میکشم و وظیفه دارم موفق بشم تحت هر شرایطی.
303
گریه کردن یا نکردن.
غصه خوردن یا نخوردن.
تأثیری نداره...
ناراحت هستم.
ولی فایده نداره...
دلم گریه میخواد.
ولی گریه فقط خالی شدن آب از چشمه
حال روانیمو بهتر میکنه.
ولی حقیقتو عوض نمیکنه...
303
Tired of life – I loved you...
chasing the whispers they echo in the wind chasing my nightmares but it relived from reality leave me alone I want to forget leave me to rest, leave me here alone with my regret I feel so cold without your touch I feel so hollow and empty now that you're gone... what is there to say? you're already dead all that's left is memories I hope to forget now I lay on top of your blankets of compost my memories; they fade but yours still live on this is but another tragedy that will leave scars in my heart you were more than just a lover... a curse I could never forgive maybe in time this will all just heal everything begins to hurt... now that I am left alone on my own once again...
303
Disappear... (DSBM) – Where I Belong
I once looked at the stars with you But I guess the stars have fallen Crashed into the Earth and lost all warmth Love.. Or what I thought was love Has that died too? It has for you. Now I wait for mine to die I beg for it Leave me cold with no warmth left inside No star shine left.. All the butterflies are dead and I smile I once looked at the stars with you And I thought they could be reached But now I look at the dirt alone And know it's where I belong
