letters from kiana💢
Відкрити в Telegram
Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
398
Підписники
+224 години
+227 днів
+8030 днів
Архів дописів
اون حرومزاده رو ولش کن
غم از دادن کسی از بین نمیره ولی امیدوارم طی چند سالی که بگذره غمت کمتر بشه🙏🏻
ببین بچه جون حرفه دهنتو بفهم الکی گوه خوری نکن اینجا جا غذا خوردن نیستا سیکتو بزن ی جا دیگه گوهتو بخور اخه میدونی به کی داری این حرفو میزنی کصمشنگ فک کن عزیزت فوت کنه تو میشینی میخندی البته از لاشی ای مثله تو همچین کاری بعید نیست کیانا اصلا ادمه چص ناله کردن نیست خب پس گوهتو ببر ی جا دیگه بخور
ببین این که خوبه توی عزا یه خانومه که نمیشناختم برگشت گفت واسه چی خودتو میزنی براچی جیغ میزنی اتفاقی نیوفتاده که ببین میدونی چقدر سخت بود کنترل کنم خودم بعضیا احمقن احمق
واقعا بعضی هاتون یجوری سنگ دلین انگار تو عمرتون عزیزم از دست ندادین واقعا برای یه سری از آدما متاسفم و بجز اون متاسفم برای تربیت خانوادش که انقدر شخص بیشعوری رو بار آورده که به خودش جرعت میده همچین کصشعری رو بگه تو الان برو خداروشکر کن بازم با این حالم تلاش خودمو میکنم بهت چیزی نگم
اصلا نگران نباش قشنگم خودم خیلی زود میام پیشت تا اون موقع حواست به خودت باشه من نمیتونم ازت مراقبت کنم دورتبگردم
از لحاظ روحی نیاز دارم کنـار قبرش دراز بکشم دستمو بزارم روی سنگِ مزاره سردش
و تمومِ این بغضای لعنتی و خالی کنم
آخ بابابزرگ قشنگم...
چطوری بدون تو زندگی کنم؟ فقط سه روز و دو شبه که رفتی، ولی برای من انگار یه عمر گذشته. هنوز باورم نمیشه که دیگه نیستی، هنوز ناخودآگاه منتظرم صدات رو بشنوم، صدات بزنم و مثل همیشه جوابم رو بدی... اما هر بار یادم میاد که دیگه بینمون نیستی، قلبم دوباره میشکنه.
دورت بگردم بابابزرگ... همش میگفتی «مامانم، مامانم»... دیدی آخرش رفتی پیش مادرت؟ رفتی پیش همونی که اینهمه دلت براش تنگ شده بود، ولی ما رو با یه دنیا دلتنگی و غصه تنها گذاشتی.
تو فقط بابابزرگ من نبودی؛ برای من تکیهگاه بودی، دلگرمی بودی، کسی بودی که وقتی ناراحت بودم دلم میخواست برم و همه چیز رو برات تعریف کنم. هنوز یادمه گفتی «من خودم بابات میشم، پیشت میمونم»... ولی حالا خودت رفتی و من موندم با هزار تا حرف نگفته و کلی دلتنگی.
دیگه وقتی ناراحت میشم، بیام به کی بگم؟ کی قراره مثل تو گوش بده؟ کی وقتی یه چیز جدید یاد میگیرم با ذوق خوشحال بشه و بهم افتخار کنه؟ کی قراره با بودنش خونه رو برای من گرمتر کنه؟
الان همه جمع شدن خونهت، همون جایی که پر از خاطرههای توئه... ولی خودت نیستی. چقدر سخته دیدن خونهای که تو توش بودی و حالا جای خالیت از همهچیز بیشتر دیده میشه. انگار همهچیز سر جاشه، جز تو...
بابابزرگ قشنگم، من هنوز منتظرم یکی بهم بگه اینا همه یه خوابه و تو دوباره برمیگردی. هنوز دلم نمیخواد باور کنم دیگه نمیتونم صدات کنم، ببینمت یا کنارت بشینم.
کاش میدونستی چقدر دوستت داشتم و چقدر بیشتر از چیزی که میگفتم برام مهم بودی. کاش میشد فقط برای یه بار دیگه بغلت کنم و بگم دورت بگردم بابابزرگ، مواظب خودت باش...
رفتی و یه تیکه از قلب منم با خودت بردی.
خیلی دلم برات تنگ شده قشنگترین بابابزرگ دنیا...
روحت شاد و یادت همیشه توی قلبم زنده. 🖤🥀
