uk
Feedback
"نوشته های ناتمام"

"نوشته های ناتمام"

Відкрити в Telegram

«واژه ها در وصفِ تو بسیار می‌گویند و هیچ!...» اگه صحبتی داشتی🌱: @neveshtehabot کانال دوم☕: https://t.me/reihaneh274

Показати більше
514
Підписники
-224 години
-157 днів
-5430 днів
Архів дописів
هر روزی که در راه مهدی(عج) یک ادواردو، مهدی می شود، عید است. ادواردو هایی که مهدی شدن و فدای مهدی(عج) شدن را به فیات، فراری، یوونتوس، لامبورگینی، لانچیا، آلفارومئو، ایوکو، لاستامپا، کوریره دلاسرا و... ترجیح دادند ادواردو هایی که تا تهِ خمرهٔ عسل را چشیده بودند ولی فهمیدند در این جهان، احلی من العسلی هم وجود دارد... هر روزی که در راه مهدی(عج) یک ادواردو، مهدی می شود، عید است... ـ ر.نون

photo content

Repost from حلال
هر پاره‌ی دلم به کف اشک رفته است شاید رسد به کوی تو این پاره‌ها به هم - آقا عبدالمولی halaaaaaaal

ای کسانی که کانالو می بینید ولی همزمان مراقبید دستتون روی عضویت نره، بالاخره میخواید بخونید اینجا رو یا نه؟ 🦦

تنها چیزی که این روزا خوشحالم می‌کنه، یه اعلان پیام از بینهایته :)
تنها چیزی که این روزا خوشحالم می‌کنه، یه اعلان پیام از بینهایته :)

می گوید: ارزش هر آدمی به باور هایش است. توی این سفر یک چیز دیگر را هم فهمیدم. برای هر آدمی یک روزی پیش می آید که باید چیز های مهمی را برای آن باورهایش هزینه کند؛ از خودش یا زندگی اش. آن روز است که نسبت آن فرد با باورهایش معلوم می شود. ـ شعاری نیست؟ ـ چرا شعاره... ولی خیلی از رفقای من با همین شعارها بود که کم نیاوردند. توانستند سال ها پای کار بایستند. 📚ادواردو [آنیلی]

ترسناک تر از ندیدن، راه افتادن پشت سر کساییه که خودشون توی تاریکی نمی تونن ببینن

چند روزه به این فکر می کنم که ترسناک تر از تاریکی شب، چشماییه که توی تاریکی نمی تونه ببینه!

‌شبی که تو را برگزیدم، می دانستم دیوانه خطابم می کنند... همان شب با آنها خداحافظی کردم! اما آه از آن روز که به جای جنون، به عقل گوش کردم و آنها را به تو ترجیح دادم... که شاید این زخم قدیمی شود، اما هرگز کهنه نخواهد شد. هر بار که یاد آن روز می افتم؛ آن زخم قدیمی تیر می کشد، دستانم یخ می کند و چشمانم داغ می شود و آرزو می کنم، کاش آن لحظه برگردد... و تو را نه یک بار که صد بار برگزینم اما افسوس که بر نمیگردد... هرگز! زخم بیشتر تیر می کشد، دستانم یخ تر می شود و چشمانم داغ تر...
ر.نون

اگر نمی دانی در کدام قایق نشسته ای، به هم قایق هایت نگاه کن! آنها آینه به دست منتظرند.

ایمان در هوای صاف و زمین آرام، محک نمی خورد. تکان و طوفان، آغاز پرسش است. شوک، عمق ریشه های اندیشه را نشان می دهد. شوک، شک می آفریند. گل‌آلود می کند و چرت آرام روزمره را با کابوسی وحشت‌زا می گسلد. شوک، شک می آفریند و شکیبایی می سوزد. 📚ارتداد، وحید یامین پور

و چشم ها در رسانشِ جریان قلب، از کابل های زبانی قدرتمند ترند! 🔌💡 ر.نون
و چشم ها در رسانشِ جریان قلب، از کابل های زبانی قدرتمند ترند! 🔌💡
ر.نون

به ظن من، هیچ بی طرفی وجود ندارد! در دریایی که دو قایق بیشتر وجود ندارد و تنها راه زنده ماندن سوار شدن بر قایق است؛ اگر در این قایق نباشی، بی شک در قایق دیگر نشسته ای! چه بخواهی و چه نخواهی، در یکی از قایق ها نشسته ای. سر در گریبان بردن، خود نوعی انتخاب است. اگر تعارف با خودت را کنار بگذاری می دانی کدام قایق را انتخاب کرده ای! قایق تو را به مقصدی که میل داری نمی برد قایق به مقصدی می رود که موج به آن نشان می دهد. سر در گریبان بردن، سوار شدن بر موج استدراج است. به ظن من، هیچ بی طرفی وجود ندارد!
ر.نون

«استدراج» یونس! این مفهوم را پیش تر از تو شنیده بودم. گمان نکنم مفهومی وحشتناک‌تر وجود داشته باشد. استدراج آغاز تباهی است. همه چیز «به تدریج» تغییر می‌کند. 📚ارتداد، وحید یامین پور

جورِ آن حرف هایی که وزنشان از تحمل زبان خیلی بیشتر است را، چشم می کشد... ر.نون
جورِ آن حرف هایی که وزنشان از تحمل زبان خیلی بیشتر است را، چشم می کشد...
ر.نون

نون و القلم و ما یسطرون...

بسم الله الرحمن الرحیم