Echtesia"
Відкрити в Telegram
Echtesia : حسی که فکر میکنی بعضی اتفاقات برات تازه رخ داده در حالی که سال ها ازش میگذره ولی برای تو تازست.. ناشناسمون: http://t.me/safeCht_bot?start=wUcnAO
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
610
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
-6130 днів
Архів дописів
610
هـر که آمد اندکی، حالم پریشان کرد و رفـت
روز زیـبـای مـرا ، شـام غـریـبان کـرد و رفـت
با طنین خنـده هـایش شـعله در جـانم فـکند
دل نـداد اما مـرا سـر در گـریبان کـرد و رفت
ابـر بی مهـری به سـوی قلب زارم، شــد روان
قلب سـوزان مـرا، محـتاج بـاران کرد و رفت
برقی ازچشم خمارش بر دل و جانـم نشست
تیغ تیز عـاشقی در دیده پنـهـان کرد و رفـت
او که می گفت آمدم تا همدم و جانت شـوم
خانه ی آباد دل را از چه ویران کرد و رفت؟
آنـکه عمـری وعـده ی فصـل بهـارم داده بـود
بی وفـا فصل بهـارم را زمستان کـرد و رفت
او که هر دم از گل و باغ و گلستان زد سخن
باغ آفت دیده را تـقـدیم طوفان کرد و رفت
همچو یک بیگانه ای از پیش چشمم رد شدو..
این دل افسـرده را درگیر بحـران کرد و رفت
"ناصح" امشب واژگانت بوی غربت می دهد
چونکه امد در دلم داغی فروزان کرد و رفت
