من را در آسمان دفن کنید.
Відкрити в Telegram
✩ تو شباهت بسیاری با شب داری؛ هم آرام و زیبایی، هم غمگین و ساکت. - Anyway girl, just do it. ⋆⋆⋆⋆⋆ 💌⊱@PinkyZone_bot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
267
Підписники
-424 години
+557 днів
+4230 днів
Архів дописів
میا یک لحظه او را در آغوشش فشرد و بینیاش را داخل موهای او کرد. هر بار که این کار را میکرد از اینکه پرل همان بوی همیشگی را میدهد خیالش راحت میشد. میا ناگهان فکر کرد پرل بوی خانه میدهد، گویی خانه هیچگاه نه یک مکان بلکه همین بچه بوده که همیشه با خودش حمل میکرده.
همهجا آتشهای خُرد | سلست اینگ
- با دیدنِ سریالِ آنهشرلی از اینکه زندم احساس رضایت کردم. این دومین باریِ که میبینمش اما اون موقعه فقط هم سن آنه بودم و حالا در مرز بین نوجوانی و بزرگسالی هستم. اون موقعهها احساسات و آرزوهام اندازه احساسات و آرزوهای آنه زیاد بودن و حالا…حالا فقط از اینکه احساساتم رو نشون بدم میترسم و آرزوهام..با دست بیرحم واقعبینی خیلییی کمتر شدن. اون موقعه بیشتر آنه رو درک میکردم ولی الان بیشتر وسوسه میشم که قضاوتش کنم اما جلوی خودم رو میگیرم.
کاش قدر اون سن رو بیشتر میدونستم و بیشتر از خودم، احساساتم و آرزوهام مراقب میکردم.
آزارتون میده، نه؟ گمونم نمیتونین تصور کنین چرا یه نفر زندگی متفاوتی از شما رو انتخاب میکنه. چرا یه نفر چیزی رو غیر از یه خونۀ بزرگ با یه حیاط بزرگ و ماشین و کار اداری انتخاب میکنه. چرا یه نفر چیزی متفاوت از اونی که شما انتخاب کردین انتخاب میکنه.
همهجا آتشهای خُرد | سلست اینگ
میا فکر کرد دنیا همین است اما چقدر سخت است؛ بغل کردنهای هرازگاهی، سری که یک لحظه روی شانههایت خم میشود، ولی آنچه آدم میخواهد چیزی بیش از یک فشار دادن و محکم بغل کردن ساده است، باید طوری باشد که اصلا نشود آدم را جدا کرد. مثل این است که تمرین کنی فقط با بوی سیب زنده بمانی، در حالی که احتیاج داری آن را گاز بزنی و ببلعی؛ با هسته و دانههایش.
همهجا آتشهای خُرد | سلست اینگ
ترسیدم. همیشه ترسیدهام از این که هر کس را دوست داشته باشم باد بیاید و او را با خود ببرد. انگار دوست داشتن سنگ میشود به پای آدمها وسنگینشان میکند و نمیگذارد از روی زمین تکان بخورند.
پاییز فصل آخر سال است | نسیم مرعشی
چرا از بچگی گم کردن را قبل از پیدا کردن یادمان دادند؟شاید برای همین است که هر روز، تکهبهتکه، چیزهایی را از زندگیمان گم میکنیم که دیگر هیچوقت پیدا نمیشوند. گمشان میکنیم و زندگیمان هر روز خالیتر میشود تا دیگر جز یک مشت خاطرهی خاکگرفته از گمکردهها، چیزی در آن باقی نمیماند.
پاییز فصل آخر سال است | نسیم مرعشی
