سَــقـا | Saqa
Відкрити в Telegram
-ازحـُزنِتـودائمــاغَمیـنَم- | یاصـاحببـرزخمَـدد | 133 |
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
487
Підписники
+324 години
+117 днів
+3630 днів
Архів дописів
این بغض تو گلوم داره خفم میکنه عزیزدلم..
کربلا بیام به اباالفضلتع- قسم خوب میشم./حسینجان
هر چند رسیدن به تو مقصود و مراد است؛
گر میلِ خودت نیست به اصرار نیارزد.../مرابخر۱۳۳
مجنونِ علیع- گشتم و آوارهی ایوانِ نجف ؛
مستِ انگورِ ضریح هستم و دیوانهی ایوانِ نجف : )
منتوایندنیادلموبهاینخوشکردم
کهاجازهمیدییهروزبرایعباستبمیرم:)
نکنهاذنفداشدنبرایسقایحرمتوبهمندی...
نمیدونمچیمیخوامبگمفقطمینویسموپاک
میکنم،الاندیگهخیلیسردرگممامشبیهحسی
اومدسراغمکهتابحالحتیبهشفکرنکردهبودم
هرسالوبهخودممیگفتممحرمسالدیگهبراش
کموکاستیهاروجبرانمیکنم،بیشتربراشگریه
میکنملطمهبیشترمیزنمبراش،بیشترحسین
حسینمیگم؛ ولیامشبچیشداینحسازکجا
اومد؟
امشببهمعنیواقعیکلمهیهکسیتویگوشم
زمزمهمیکرد: دیگهقرارنیستعاشوراروببینی
بیشترگریهکن،بیشترنالهبزنوهرچیبیشتر
صداتمیکردمحسینجاناینحسبیشترو
ببشترمیشد...
دارممیترسمحسینجان، نکنهواقعاامسال
بهمحرمنرسمبهعاشورانرسم:)
نکنه.شبسومونبینمبرم..
دیگهشبهشتمنتونمبگموایعلیِاکبرمنکنه
نتونمبراعباستبخونمآببهخیمهنرسیدفدای
سرتوبعدشیهدلسیرگریهکنم...
نمیدونمچیبگم..
هیچوقتاینقدرنترسیدهبودم..
حالااینجامیگماگهمحرمرسیدومننبودم
منوخیلییادکنید:)
#بهقلممجنون
گفتم میانِ مجلس مستی که«مارَأیتالاجَمیلا»
اما حسینع- از تو چه پنهان چه سخت گذشت...
خانوم زینبس جواب داد:
عجب پسری تربیت کردی مادر جان، دست مریزاد.. من فقط یک گله ی کوچیک دارم از عباست.. بعد از چند سال که باهم خواهر برادر بودیم هیچوقت خواهر منو صدا نزد حتی روزی که رفت علقمه و برنگشت، ولی به حسینع گفت داداش...
حضرت ام البنینس وقتی کاروان اسرا بهمدینه رسیدن رفت و ازحضرت زینبس پرسید خانوم جان از عباسم راضی بودی یا نه؟! گلایه ای داری آیا ازش یا نه؟
