uk
Feedback
🔞⛔️Acadelic⛔️🔞♾️ ||سایکدلیک

🔞⛔️Acadelic⛔️🔞♾️ ||سایکدلیک

Відкрити в Telegram

آکادلیک : آکادمی سایکدلیک ایران ، آگاهی بخش در حوزه سایکدلیک ارتباط با ادمین : @psychedelicprofessionall لینک گروه : https://t.me/+v9f9CPfuRTYyYWFk

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
251
Підписники
Немає даних24 години
+47 днів
+1230 днів
Архів дописів
ایبوگا (iboga) #پارت_پانزده ادامه یافته های درمانی Naranjo... 🗞 در اینجا تجربه یکی از بیماران نارانجو با ایبوگا را می خوانیم:
برای آماده شدن برای جلسه ایبوگین، شخص مورد مطالعه چهار جلسه Gestalt (روش روان درمانی ایجاد شده توسط Frits Perls) درمانی را پشت سر گذاشته بود و درخواست ما را برای نوشتن یک اتوبیوگرافی پذیرفت. چهل و پنج دقیقه پس از مصرف، او آرامشی بسیار زیاد و تمایل به دراز کشیدن را گزارش کرد. او دست ها و پاهایش را جمع کرد و چشمانش را بست، در حالی که به ضبطی که با خود آورده بود گوش می داد. هر نت در موسیقی به گونه ای واضح و قوی بود که قبلاً هرگز نشنیده بود. وقتی چشمانش را باز کرد، از زیبایی و غنای جزئیات اشیای اتاق که قبلاً متوجه آن نشده بود شگفت زده شد. در حالیکه به عکس های کتاب the Family of Man که در کنار کاناپه قرار داشت نگاه می کرد، بینش و درون‌بینی‌ای هم نسبت به اهمیت آن عکس ها و هم در مورد نگرش های شخصی خود داشت. سپس، مجدد احساس نیاز به دراز کشیدن کرد و وقتی چشمانش را بست، تصوری از پدرش داشت که با لبخندی رضایت‌بخش از خود شکلک هایی در می آورد گویی که در حال انجام دادن یک بازی است. او اظهار داشت که در کودکی پدرش باید به این شکل ظاهر می شد. اما سپس چهره پدر به صورتی بسیار خشمگین تبدیل شد. سوژه، زنی برهنه با باسنی گرد را تجسم کرد که صورتش را با بازوهایش پنهان کرده بود، و سپس پدرش که او نیز برهنه بود، روی آن زن افتاد تا به او دخول کند. سوژه خشم کنترل‌شده‌ای را در آن زن، که اکنون او را مادر خود معرفی کرده بود، احساس کرد. من این صحنه را به عنوان نقطه شروعِ یک روش درمانی انتخاب کردم و از سوژه خواستم که این شخصیت‌ها با یکدیگر صحبت کنند. این روش وسیله ای است برای بیرون آوردن محتوای پنهان و نهفته‌ی تصاویر، به طوری که تبدیل به شکلی آگاهانه و آشکار شود. به او گفتم: "مادرت چه می گوید؟"، گفت: می گوید "دور شو."، پرسیدم: "پدرت چه احساسی دارد؟" سوژه نمی‌توانست پاسخ این سوال را تصور کند! او پیشنهاد کرد: "شاید احساس گیجی". این لحظه مناسبی بود تا گامی دیگر در همان راستا بردارم، یعنی آشکار شدن احساس و وارد شدن به آن حوزه و باز کردن معنایی که در این ویژن وجود دارد. گفتم: "حالا با تمام توان به پدرت تبدیل شو و بشنو که مادرت به تو چه گفته است". او اکنون توانسته خود را بجای پدرش جا بزند، اما نه حس گیجی، بلکه حس اندوه، رنج و خشم بزرگی را در برابر طرد شدن توسط همسرش احساس می کند. روز بعد نوشت: "من مادرم را به همان شدت سخت، بی محبت و ترسیده می بینم و دیگر پدرم را آن موجود بی احساسی نمی دانم که با روابط عاشقانه اش همسرش را آزار می دهد، بلکه به عنوان کسی می دانم که می خواهد دروازه عشق خود را باز کند درحالیکه موفق نمی شود. با این حال نسبت به مادرم احساس ترحم می کنم.
🦁 در ادامه سوژه این رویا را داشت که توسط یک شیر لیسیده می شود و سپس یک شیر ماده دستگاه تناسلی او را گاز می گیرد و می‌کَند، و او را همانند یک عروسک بی جان رها می کند. در این هنگام، او کاناپه را ترک کرد، راه افتاد و به داخل باغ، جایی که همه چیز در نظرش "گویی برای اولین بار وجود دارد" رفت. او به اتاق برگشت، قطعه the Rite of Spring از Stravinsky را در دستگاه گذاشت و با اولین نت‌ها حس حرکتی خصوصا در دست‌هایش ایجاد شد. 🦋 او بعداً این تجربه را اینگونه توصیف می کند:
به تدریج تسلیم ریتم شدم، به طوری که به زودی خودم را مانند انسانی تسخیر شده در حال رقصیدن دیدم. احساس کردم متعادل، گویا و رسا و بالاتر از همه اینها، "خودم" هستم. در قسمتی از تجربه، خودم را در آینه دیدم و متوجه حرکتی معمولی در دست هایم شدم که از موسیقی نشات نمی گرفت. فوراً آن را قطع کردم. وقتی یک طرف ضبط تمام شد آن را برگرداندم و به رقصیدن ادامه دادم. احساس خستگی نداشتم و حرکت به من حس لذت می داد.
🔜 ادامه دارد؛ با آکادلیک همراه باشید... #iboga #ibogaine #ایبوگا #ایبوگین ------------------------------------- 🆔@Acadelic

🔥 اولین پک استیکر آکادلیک رو منتشر کردیم🔥 بقیش تو راهه😉✨

✨ «سایکدلیک‌ها غیرقانونی نیستند به این دلیل که یک دولتِ مهربان نگران است مبادا شما از پنجره طبقه سوم به بیرون بپرید. سایکدلیک‌ها غیرقانونی هستند زیرا ساختارهای عقیدتی، مدل‌های رفتاری و نحوه پردازش اطلاعات که از نظر فرهنگی به ما تحمیل شده‌اند را در هم می‌شکنند. سایکدلیک‌ها شما را به روی این احتمال باز می‌کنند که هرچه می‌دانید اشتباه است.» 🙍‍♂ ترنس مک‌کنا

sticker.webp0.29 KB

ایبوگا (iboga) #پارت_چهارده 🔬 یافته های روان درمانی Naranjo در کتاب The Healing Journey، کلادیو نارانجو استفاده خود از ایبوگین را همراه با روان‌درمانی شرح می دهد. او اعلام می‌کند که در ویژن ها، الگوهایی برجسته و توالی های رویامانندی که اغلب شامل تباهی و ویرانی و یا تمایلات جنسی هستند، وجود دارند. او ادعا می‌کند که تجربه بصری (ویژن) ای که ایبوگین ایجاد می‌کند، نسبت به هارمالین، کمتر دارای نماد است. او اضافه می کند: من در هیچ ماده ای مانند ایبوگین شاهد چنین انفجارهای خشم‌آلودی نبوده‌ام. درمورد ایبوگین، خشم به موقعیت فعلی هدایت نمی‌شود (در معنای روانکاوانه، من می گویم "منتقل" می‌شود)، بلکه به سمت افراد یا موقعیت هایی در گذشته‌ی فرد بیمار هدایت می شود که آن خشم ابتدا نسبت به آنها و توسط آنها برانگیخته شده است. این موضوع مرتبط با موقعیتی است که فرد تحت تاثیر ایبوگین خاطرات و تخیلات دوران کودکی خود را به یاد می‌آورد. با در نظر گرفتن تصاویر حیوانات، انسان های بدوی، مضامین جنسی و پرخاشگری در تجارب ایبوگین و هارمالین، می‌توان آنها را به عنوان عواملی که جنبه غریزی روان را آشکار می‌کنند توصیف و توجیه نمود. این تاکید ایبوگا بر "انسان به مَثابه حیوان" در تضاد با تأثیرات سایکدلیک‌های فرامادی دیگر است که مفهوم "انسان به مانند خدا" یا "انسان به مانند شیطان" را ایجاد می کنند و نیز در تضاد با داروهای انسان‌محور مانند MDA یا MMDA است که شخص را به فردیّت و رابطه خود با دیگران هدایت می‌کند. 🚹 (مترجم: به معنای ساده تر، به گفته نارانجو، ایبوگا به جای اینکه در انسان حس خداگونه یا شیطان‌گونه ایجاد کند، باعث القای این حس می شود که انسان، تنها حیوان است. نارانجو این موضوع را از طریق ویژن های حیوانی و غریزی ایبوگا مانند تصاویری از خشونت، سکس و انسان های بدوی توجیح می کند (در چنین ویژن هایی نمی توان چندان اثری از وجود الهی یا شیطانی که در بقیه سایکدلیک ها واضح است مشاهده کرد)). جدای از تفاوت در کیفیت تجربه ایبوگین، تفاوت‌هایی در محتوا نیز وجود دارد: محتوای دارای الگوهای باستانیِ (archetype) کمتر، تصویرسازیِ بیشتر از دوران کودکی، و مضامین خاصی که به نظر می‌رسد مختص حالات ذهنی‌ای می‌باشند که توسط ایبوگین برانگیخته شده اند، به‌ویژه فانتزی‌هایی از فواره‌ها، لوله‌ها، و موجودات باتلاقی. در حوزه تجربیات گذشته زندگی، تفاوت زیادی بین دسترسی که MDA ایجاد می کند و دسترسی که ایبوگین ایجاد می کند وجود دارد. درمورد MDA، موضوع صرفا یادآوری اتفاقات، و شاید واکنش یا احساسات در مواجهه با آن اتفاقات است؛ اما درمورد ایبوگین فرد با دنیایی از خیالات روبرو می شود. تصاویر والدین که با استفاده از ایبوگین برانگیخته می‌شوند احتمالاً با تصور کودک از والدینش که هنوز در ناخودآگاه او در بزرگسالی نهفته است مطابقت دارند (اما چنین تصوراتی از والدین لزوماً با واقعیت والدین مطابقت ندارند). 🪞نارانجو بیان می‌کند که درمان با ایبوگین بیش از هر چیزی، برای کاوش گذشته مناسب است؛ برخلاف MMDA، که بیشتر برای روشن شدن زمان "حال" مورد استفاده قرار می گیرد. این موضوع تا جایی مطرح است که حتی می‌توان گفت که برخلاف مفهوم «من و تو، اینجا و اکنون» که به خوبی با MMDA مطابقت دارد، درمان با ایبوگین معمولاً به عنوان "پدر و مادر (یا هر مرد و زن دیگری)، آنجا و آن موقع" مطرح است. درک دلیل این موضوع آسان است، زیرا تأثیر MMDA عمدتاً بر احساسات است، در حالی که واکنش شخص ‌به ایبوگین به دلیل تأکید این ماده بر نمادها (سمبول ها) است و تنها با استفاده از نمادهای مفهومی یا بصری که وجود خارجی ندارند می توان با واقعیت برخورد کرد. 🔜 ادامه دارد؛ با آکادلیک همراه باشید... #iboga #ibogaine #ایبوگا #ایبوگین ------------------------------------- 🆔@Acadelic

🌵پیوت🌵 ✨ سفری به عمق خویشتن، در عمق صحراهای مکزیک 🧘 زمانی که ندایی از درون، آواز طبیعت را زمزمه می‌کند. ------------------------------------- 🆔@Acadelic

🍏 آدم و حوا - 2 ⛔️ برای رشد، به کسی نیاز داریم که به ما "نه" بگوید... ------------------------------------- 🆔@Acadelic

🍏 آدم و حوا -1 ♨️ اگر خدا نمیخواست تو آن سیب را بخوری، پس چرا آن را کاشت...؟ ------------------------------------- 🆔@Acadelic

👂تریپتامینی که فقط توهمات شنوایی میده⁉️ 💡در این ویدیو با DiPT آشنا میشیم. ماده‌ای که برعکس همتایان تریپتامینی خودش یعنی سیلوسایبین و DMT، صداهارو تحریف میکنه، نه تصاویر رو! 🌀 با ما همراه باشید... ------------------------------------- 🆔@Acadelic

ایبوگا (iboga) #پارت_سیزده 👺تجربه ترکیب سه سایکدلیکِ ماشروم، LSD و ایبوگا:
اینجا بود که ترکیب بدبویی حاصل شد! ابتدا چند بسته از خمیر ایبوگین را که در یک کاغذ سیگار پیچیده شده بود برداشتم، پس از آن تعدادی ماشروم خشک و له شده که در یک کاسه بود را خوردم و سپس 3 عدد بلاتر LSD را استفاده کردم! تجربه به خودی خود وحشتناک بود، در ابتدا، رنگ های روشن و شفاف رنگین کمان را دیدم، به دنبال آن میل شدیدی به خواب داشتم (گرچه با وجود LSD باورش سخت است، اما خوابم می‌آمد!)، حدود ساعت 6:30 بعد از ظهر به خواب رفتم درحالیکه فکر می کردم قلبم می خواهد منفجر شده و از سینه ام بیرون بیافتد و همینطور افکارم بسیار نامنسجم بودند. حدود ساعت 10:30 شب با شدت از خواب بیدار شدم. چیزی که من دیدم شبیه برگ درخت انگور بود که از دیوارهای مکان اقامتم می خزید و به دنبال آن نورهایی در آسمان مشاهده کردم. من چیزی را دیدم که شبیه یک پیکر بزرگ مرد کلاهداری بود که در بیرون پنجره اتاق خوابم با یک درخت کشتی می گرفت، پس از آن یک نوع گیاه درخشان به اتاق خواب من حمله کرد و سپس بازوهایم را به بالا و پایین تکان میداد. بله، من می‌توانستم این اتفاق را حس کنم، گویی کاملا واقعی است و توهم نیست! بیشتر شب را بیدار ماندم، روز بعد چیزی شبیه یک کرم غول پیکر را دیدم که از پشت پنجره می لغزد. تقریباً دو روز بود که نخوابیده بودم و ذهنم در مرز روان پریشی شدید بود. در نهایت محل اقامتم را رها کردم و در حالی که در مورد بیگانگانی از دنیای دیگر حرف میزدم، به خانه مادرم در 50 مایلی آنجا بازگشتم. در نهایت حتی شروع به شنیدن صداهایی کردم و بالاجبار خودم را مجبور به خواب کردم و تصاویر و صداهایی که در سرم وجود داشت را نادیده گرفتم؛ گرچه در تاریکی، زمانی که چراغ ها را خاموش می کردم، دوباره ظاهر می شدند! وقتی از خواب بیدار شدم متقاعد شدم که این تریپ یک جوک بزرگ کیهانی است و تمام جهان قصد خندیدن به من را داشتند. به اندازه دو روز خوابیدن طول کشید تا از این تجربه خلاص شوم و به خودم آمدم و متوجه شدم که همه اینها سفر بسیار بدی بود که با مصرف همزمان هر سه ماده به وجود آمد!!
 🔜 ادامه دارد؛ با آکادلیک همراه باشید... #iboga #ibogaine #ایبوگا #ایبوگین ------------------------------------- 🆔@Acadelic

ایبوگا (iboga) #پارت_دوازده ادامه تجربیات آمریکایی های مدرن... ✏️ یکی از استفاده کنندگان تجربه خود را به این صورت توصیف می کند:
پس از خوردن ایبوگا، حافظه شما مانند یک فیلم می شود و به شما نشان می دهد که در کجای زندگی اشتباه کرده اید، و همینطور اینکه برای اصلاح آن چه کاری باید انجام دهید. ایبوگا به معنای واقعی کلمه این کار را انجام می دهد. ناگهان به بالا نگاه می کنید و صفحه فیلم ظاهر می شود...شما شروع به دیدن فیلمی از ناخودآگاه خود و تمام خاطرات سرکوب شده خود می کنید...و می توانید آن را به شیوه ای کاملاً بی طرفانه مشاهده کنید. درست مثل اینکه در حال تماشای یک فیلم سینمایی هستید. سپس مرحله دیگری را می گذرانید که در آن سؤالاتی در مورد آنچه تجربه کرده اید می پرسید و به پاسخ ها می رسید (این قسمت درواقع مرحله پرسش و پاسخ است). و سپس دوره سوم را پشت سر می گذارید...شما به اطلاعات موجود در آرشیو فردی خود که به صورت ارثی به شما رسیده است دسترسی پیدا می کنید و با اجداد خود ملاقات می کنید. ایبوگا مانند دکمه reset، همه انتقال دهنده های عصبی را پاک می کند و دوباره تنظیم می کند تا با حداکثر کارایی کار کنند، به طوری که همه چیز برای شما به شدت قابل درک می شود. این تجربه برای من بسیار معنوی بود. وقتی چشم هایم را می بستم پلک هایم تبدیل به صفحه تلویزیون می شد. و من درحال تماشای صحنه هایی بودم و آغاز زمین و چگونگی شکل گیری آن را می دیدم؛ قرن به قرن، و چگونگی کنار هم قرارگیری آن ها را. پشت سرم را دیدم و از کنار خود گذشتم. من از ابتدا تا آخر زمان را دیدم. بلافاصله پس از درمان، مصرف هروئین من متوقف شد. ایبوگا بلافاصله کار کرد. طرز فکر من را تغییر داد، حتی شخصیت من را. زندگی من را به کلی تغییر داد. زندگی ام را به من پس دادند، گویی می‌گویند: بفرما، این زندگی را تا پایانش پیش ببر. اثراتی که احساس کردم همگی بصری بودند. من صدای رایج "چرخش تیغه هلیکوپتر" یا شعارهای بی وقفه، زمزمه یا پچ پچ که بسیاری از مردم آن را تجربه می کنند را نشنیدم. من هیچ درد جسمی نداشتم، بلکه دردی که احساس کردم روانی، اخلاقی و روحی بود.
👺 در یک تجربه، کاربر سه ماده سایکدلیک شامل ماشروم، LSD و ایبوگا را با هم ترکیب کرد. در اینجا تجربه او را می خوانیم: 🔜 برای مطالعه این تجربه با آکادلیک همراه باشید... #iboga #ibogaine #ایبوگا #ایبوگین ------------------------------------- 🆔@Acadelic

💢 یکی از چندین مشکلات احتمالیِ سایکدلیک‌های قانونی! 🔒 کاغذبازی، مافیا، و هزینه‌های هنگفت ------------------------------------- 🆔@Acadelic

🔱ازتک‌ها و مواد انتئوژن🔱 👑 امپراطوری بزرگ ازتک بیش از ۷۰۰ سال پیش وجود داشته تا اینکه اسپانیایی‌ها بهش پایان میدن. ❇️ در این ویدیوی جذاب با آیین استفاده از سایکدلیک‌ها در قوم ازتک آشنا میشیم و میبینیم چرا با پایان این امپراطوری، این آیین‌ها هم کمرنگ شدن. ------------------------------------- 🆔@Acadelic

⚠️ آسیب های ناشی از کتامین ⚠️ 🚫 مصرف مزمن کتامین باعث چه آسیب‌هایی میشه؟ ♻️ روش برطرف کردن این آسیب ها چی هست؟ ❓اصلا چه مقدار مصرف، مزمن محسوب میشه؟ 🤍برای پاسخ به سوالات بالا، این ویدیو رو مشاهده کنید🤍 #ketamine #کتامین ------------------------------------- 🆔@Acadelic

ایبوگا (iboga) #پارت_یازده ♨️ تجربیات آمریکایی های مدرن فقط چند نفر در خرده فرهنگ دراگ ایالات متحده، ایبوگین را امتحان کرده اند. اما همان طور که Walter Anirman، نویسنده Sky Cloud Mountain، در اولین توصیف خود از دو سفر ایبوگا اشاره می کند (مورد دوم گزارش ایبوگا در فصلی با عنوان "بانو ایبوگا" توصیف می شود)، نتایج این سفرها مشابه گزارش های حاصل از آفریقا است:
انتظار داشتم بعد از مصرف ایبوگا حرکت بسیار کمی داشته باشم، زیرا از روی تجربه می‌دانستم که ایبوگا بدن من را کاملاً ناهماهنگ می‌کند و مسلما، اولین اثرات آن حالت تهوع و سرگیجه بود. زمانی که این اثرات شدید شده بودند، من به سرعت نفس می کشیدم و سعی می کردم روی تشک بنشینم. اما پاها و سرم به طرز غیر قابل تحملی سنگین شد و به شکمم درد زیادی وارد شد. با این حال، در پسِ آزردگی جسمم، اولین توهمات پرشور ایبوگا را داشتم. فضای قابل ادراک من به مایعی کریستالی تبدیل شد که در آن اَشکال مانند لکه‌هایی می‌درخشیدند و احساساتی واضح و نافذ مانند تصاویری از بعدی دیگر در آن موج می‌زدند. من به تداوم و ادامه‌ی یک تجربه در چرخش کهکشان تبدیل شدم که انرژی آن ابتدا درد بدنم را از بین برد، سپس به اعماق نفوذ کرد و بدنم را نیز در خود حل کرد. آگاهی با انرژی اساسی و بنیادین خویش بیدار شد و من را با نور خود خیره کرد. سرم مملو از رنگ‌هایی بود که خودشان را به صحنه‌های عجیب و غریب و همه‌جانبه‌ای از زمان‌های دور و فراموش‌شده تبدیل می‌کردند، من دوباره ده ساله بودم و روی ریل راه‌آهن نزدیک خانه می‌دویدم و با همراهان دوران کودکی‌ام یک روز پر از ماجراجویی دیگر را آغاز می کردم. ریل های قطار تبدیل به تارهای نقره‌ای شدند که گره‌های دستاری (Turk’s head knot نوعی گره است که به طناب می بندند) را به دورم می‌بافتند، سپس صاف شدند و تبدیل به میله‌های شکننده گهواره‌ای شدند که من (در هیات یک بچه پوشک شده) برای آزاد شدن از آنها ناله میکردم. رنگ ها تبدیل به قرمز، زرشکی، سرخ‌فام و بنفش شدند. آن ها تبدیل به مایعات درخشانی شدند که به صورت خون در مجراهای احساسی من جریان داشتند. گهگاه، هجوم ویژن ها برای لحظه‌ای آرام می‌شد، و من از خواب بیدار می‌شدم درحالیکه روی پتویی مچاله شده بودم و در جنگلی که به طرز جادویی‌ای غیرقابل تمرکز بود قرار داشتم. من موفق شدم چندین بار بنشینم، به این امید که انرژی را به صورت دقیق تری در امتداد ستون فقراتم هدایت کنم، اما هرگز نتوانستم آن را نگه دارم و به زمین افتادم. من به جستجو در لایه های روانی مشغول بودم، خود را در آینه های ذهن ملاقات می کردم و زمان را برای مواجهه با تصاویری از دیروز که در یادآوری های ذهنی‌ام همانند واقعیت وجود داشتند، به اختصار می‌گذراندم...یک سری آدم های بسیار زیبا و رویایی از ذهنم بیرون آمدند و به طرزی موزون از جلوی دید من حرکت کردند. نگاه کردن به آنها دوست داشتنی بود و بدن آنها به طوری عالی شکل گرفته بود. چشم‌های تیره و موهای سیاهشان، پوست‌های درخشانشان را برجسته می‌کرد و به طرز عجیبی زنده بودند، اگرچه به نظر می‌رسید که نه بیدار بودند و نه خواب...هر کدام منحصربه‌فرد بودند، هر کدام در نقطه‌ای از میدان بینایی من ظاهر می‌شدند، به سمت من حرکت می‌کردند و به اوج کمال زیبایی‌شناختی می‌رسیدند. سپس در نور حل می شدند، زیرا دیگری، به همان اندازه زیبا، در جای دیگری به وجود می آمد. آن‌ها مردمانی بودند که در زمان معلق بودند.
 🔜 ادامه دارد؛ با آکادلیک همراه باشید... #iboga #ibogaine #ایبوگا #ایبوگین ------------------------------------- 🆔@Acadelic

ایبوگا (iboga) #پارت_ده 🏕 نقل قول های بومیان جیمز فرناندز که در Flesh of the Gods درباره ایبوگا می‌نویسد، از گفته های حدود شصت استفاده‌کننده بهره می‌برد که اکثر آنها از این تجربه به عنوان یک سفر (journey) یاد می‌کنند. همانند تازه واردان قبیله بویتی، آنها با اجدادی که عمدتاً سفید ظاهر می شدند (رنگی که بومیان به مردگان نسبت می دهند) ارتباط برقرار کردند. احساس شناور شدن معمول است. هاله های رنگین کمان به عنوان نشانه ای در نظر گرفته می شوند که فرد شروع به نزدیک شدن به سرزمین اجداد و خدایان خود می کند. 🌀 فرناندز به شباهت‌هایی در ویژن ها اشاره می کند: به طور معمول، شخص تجربه‌کننده ابتدا انبوهی از افراد سیاه‌پوش را می‌دید که ایبوگا نخورده‌اند و قادر به حرکت به سمت ماورا نبودند. سپس یکی از تجربه کنندگان توسط یکی از بستگانش ملاقات شد که به رنگ سفید بود و تجربه کننده را بر روی رودخانه ها و موانع دیگر راهنمایی کرد و در "سفری در مسیری طولانی که نهایتا به قدرت های بزرگ منتهی می شود" یاری نمود. اغلب تجربه کننده با اجداد دیگر به ترتیب قدمت ملاقات می کند و در اصل و نسب خود بیشتر و بیشتر به عقب می رود. گاهی سفر در وسطِ یک رنگین کمان به پایان می رسد. زمان اغلب طولانی‌تر درک می‌شد، بنابراین تازه واردان احساس می‌کردند که چندین روز در جهان ارواح سفر کرده‌اند. 📝 در اینجا گزارشی از Ndong Asseko، بیست و دو ساله، مجرد و یکی از اعضای قبیله Essabam آمده است:
وقتی ایبوگا را خوردم، دیدم که در یک جاده طولانی و در یک جنگل عمیق توسط ایبوگا گرفته شده‌ام تا اینکه به سدی از آهن سیاه رنگ رسیدم. در آن سد که قادر به عبور از آن نبودند، دیدم که انبوهی از افراد سیاه‌پوش نیز قادر به عبور نیستند. در آن سوی مانع، روشنی بسیاری وجود داشت. رنگ های زیادی را در هوا می دیدم اما ازدحام آن افراد سیاه پوش نمی‌توانستند از مانع بگذرند. یکدفعه پدرم از بالا به شکل پرنده‌ای پایین آمد. او سپس نام ایبوگایی من یعنی Onwan Misengue را به من داد و به من امکان داد تا به دنبال او از روی دیوار آهنی پرواز کنم. همانطور که پیش می رفتیم، پرنده ای که پدرم بود از رنگ سیاه به سفید تغییر کرد (ابتدا پرهای دم و سپس تمام پرهایش). سپس به رودخانه ای به رنگ خون رسیدیم که در وسط آن مار بزرگی با سه رنگ آبی، سیاه و قرمز وجود داشت. او دهان باز خود را بست تا بتوانیم از روی آن رد شویم. در آن طرف، جمعیتی از مردم که همگی سفیدپوش بودند حضور داشتند. از میان آنها گذشتیم و آنها ما را شناختند و ما را صدا زدند تا اینکه به رودخانه دیگری رسیدیم، رودخانه ای تماماً سفید. ما از طریق زنجیری عظیم از جنس طلا از رودخانه عبور کردیم. در طرف دیگر هیچ درختی وجود نداشت، تنها علفزاری بود در بالای یک تپه. در بالای تپه یک خانه‌ی گرد وجود داشت که تماماً از شیشه و فقط بر روی یک ستون ساخته شده بود. در درون خانه مردی را دیدم که موهای سرش به شکل کلاه اُسقُفان روی هم انباشته شده بود. ستاره‌ای روی سینه‌اش بود اما با نزدیک‌تر شدن دیدم که آن قلبش است که در سینه‌اش می‌تپد. دور او حرکت کردیم و پشت گردنش یک صلیب قرمز خالکوبی شده بود. ریش بلندی داشت. همان موقع سرم را بلند کردم و زنی را در ماه دیدم (سرنیزه‌ای در قلبش فرو می‌رفت و از قلبش آتش سفید درخشانی بیرون می‌ریخت). بعد دردی روی شانه ام احساس کردم. پدرم به من گفت که به زمین برگرد. به اندازه کافی دور رفته‌ام و اگر جلوتر بروم دیگر باز نمی‌گردم.
💟 هدف از این تجربه این است که اعضا در ساعات اولیه صبح، زمانی که ارواح تازه واردان و اجداد در هم آمیخته شده اند، به حالت "یک دلی" (nlem mi-are) برسند. پس از آن، افراد جهت صرف یک وعده بزرگ دور هم جمع می شوند. 🔜 برای کسب اطلاعات بیشتر درمورد تجربه های ایبوگا با آکادلیک همراه باشید... #iboga #ibogaine #ایبوگا #ایبوگین ------------------------------------- 🆔@Acadelic

🔥 در راستای این پست، تیم آکادلیک داره روی ترجمه و آماده‌سازی یک مستند درمورد نقش سایکدلیک‌ها در انقلاب فرهنگی دهه ۶۰ آمریکا کار میکنه. 🚀 مستندی پربار که به چگونگی تغییر افکار و باور جامعه آمریکا و کشمکش‌های فرهنگی اون جامعه براثر فراگیری سایکدلیک‌ها میپردازه. 🔜 برای مشاهده این اثر ارزشمند، با ما همراه باشید😉💥

این قطره کوچک، قرن بیستم را تغییر داد❕ 📝 سفری کوتاه در تاریخ LSD ------------------------------------- 🆔@Acadelic