منطَقهایِ بیهودهِ
Відкрити в Telegram
هم جزئیآت خیالی
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
3 239
Підписники
-724 години
-1147 днів
+3 00430 днів
Архів дописів
3 205
Repost from N/a
ما تو منقطه ای زندگی میکنیم که جنده هاش برامون قیافه میگیرن👌🏼💋
3 205
وقتی ارزشی رو به آدما میدی که ندارن، وقتی بیشازحدی براشون وقت میذاری، وقتی احترام نمیبینی و باز هم احترام میذاری، وقتی دوست داشته نمیشی و باز هم دوست میداری، و وقتی توی خرج کردن احساساتت زیادهروی میکنی، باعث میشی فکر کنن واقعاً همینقدر پراهمیت هستن، همینقدر بزرگ، باارزش و محترمن؛ باعث میشی باور کنن خودشون چنین افرادی هستن و فراموش کنن که در واقع تو کسی بودی که این حس رو بهشون دادی. تلخترین بخشش اینه که آدمها تو اون لحظهها قدرِ حضور رو میگیرن، ولی قدرِ خودت رو نه؛ کمکم تو میمونی و یک احساسِ ناتمام، چون هنوز منتظری یک روز بفهمن تو چقدر از خودت گذاشتی. تو از روی عشق میمونی و میسازی، اما اونها از روی عادت ادامه میدن؛ بیتوجهی میبینـی و به جای اینکه بریدی، بیشتر ثابت میکنی، بیشتر میمونی، بیشتر میسوزی. تا جایی که خودت رو هم گم میکنی و یادت میره ارزشِ حقیقیات کجاست و حدِ مهربونیات تا کجاست. وقتی صمیمیت فروخته میشه، زخم فقط قلب رو نمیلرزونه؛ اعتماد رو هم خرد میکنه و بعدش هر حرف قشنگی که میشنوی، برایت مشکوک میشه، چون یاد میمونی بعضیها فقط بلدند نزدیک بشن، اما بلد نیستند درست بمونن. چه حسی داشتی دوست صمیمیتو به یه پسر فروختی وقتی فهمیدی رفاقتی که بهش دل بسته بودی میتونه با یک نگاه و یک تصمیم، خیلی راحت عوض بشه؟ چه حسی داشت وقتی حس کردی آدمی که کنارت بوده، تو رو نه به عنوان دوست، بلکه مثل چیزی برای معامله دیده؟ و آخرش تو فقط با خودت موندی و یک سوال سنگین: چرا اینقدر دیر فهمیدی بعضیها ظرفیتِ دوست داشتنِ واقعی ندارن، فقط بلدند از مهربونی تو استفاده کنن؟
