uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

زثولیت

زثولیت

Відкрити в Telegram

Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. ‌Your name isn't written here but you're all over it.

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
220
Підписники
+224 години
+17 днів
+530 днів
Архів дописів

زیباترینی

گاهاً التماس می‌کنند که بیا و برایمان‌ شرح بده و بگو که او با تو چه کرده که این چنین شیفته شده‌ای، می‌دانم که در پس تشریح، باز نخواهند دانست، اما باز می‌گویم و یحتمل گفته‌هایم تکرار مکررات‌ و نقل ضمایر خود آگاه و ناخودآگاه است. در چند دقیقهٔ پیش، استادی معترف شد که نمی‌فهمد و ملتمس‌ شد که آیا ساده‌گویی برایم مقدور است؟ ساده‌گویی را چه سود تا زمانی که تصمیم بر شرح و سپس تشریح، بر بسیط بودنش می‌افزاید و باز تکرار مکررات و انتقال نقل ضمایر است؟ شاید ما حتی خود نمی‌دانیم که برای هم که هستیم. من تنها این را می‌دانم که نباید به روابط زمینی خود را محدود کنم چرا که اویم‌ فراتر از این‌هاست و اگر آفتاب چراغ آسمان باشد، او مهتر است و چراغ زمین. حتی اگر او چنان که من به این موضوع تأکید دارم، مؤکد نباشد و من متکی‌ بر تناقض‌ باشم، باز هم یقین دارم که او زمینی نیست و نقل مکان از قاره هم چندان توفیری‌ ندارد. اگر خدایش‌ از خلقتش هزار دلیل داشت، شاید دلیل نهصد ام این بود که بیافریندش‌ و زمین را به او بیاراید تا مسیرش به من منتهی شود و در خردترین حالت، موجب شود که من شب‌هایی را با سرخوشی از هم‌مسیری با او صبح کنم. و اگر من خلق شدم به یک دلیل، یحتمل آن به بهانهٔ رسیدن به نور او بود. ای‌کاش چشم باز می‌کردم و صبوری به انتها رسیده بود و ما در منتهی آرامش در عالم متأثر می‌شدیم تا چنان مارا تقدیس کنند که انگار قدیس آسمانی هستیم‌.
#زث. | همه چیز عیان بود ولیکن بیان شد.

قضاوتم کردند و گفتند که از سر بی‌پناهی به تو پناه آورده‌ام.‌ توهم که آن‌چنان پناهی برای من نیستی، آخر جفا از این بالاتر؟ #زث.

sticker.webp0.10 KB

انقدر پرایوت‌شیر دیدم توو چنلم که اگر یه تکس پرایوت‌شیر نخوره تعجب می‌کنم! عالی هستید یه روز میزنم به سیم آخر و اونجای‌ همتون رو دندون میگیرم.

Ajab Oumadi.mp311.22 MB

اوقات تلخ و وضع خراب و هوا پس است من تاب قهر یار ندارم بگو بس است رعنا بتی که آب و گل آفرینشش از چشمه‌ای مبارک و خاکی مقدس است ای جان بر لب آمده لب‌های دوست را آرام‌تر ببوس که این غنچه نورس است آشفته خاطرش مکن ای پیک و بازگرد حتی مگو که نامه به خط فلان کس است زندانی امیدم و می‌دانم این قفس هر قدر هم بزرگ شود باز محبس است لازم نبود نام خودت را بیاوری فاضل همین که شعر تو را بشنود بس است
#فاضل‌_نظری. | بگو‌ بس است.‌

Amir Hoshang Ebtehaj - samaesokhtan.mp38.55 KB

عاقبت.
+1
عاقبت.

sticker.webp0.01 KB

آخرین نخ سیگارم هم انگار کمرش شکست و دیگر نمی‌شد آتشش زد. یا لب‌هایم را نمی‌خواست یا تاب خاکستر شدن نداشت. هرچه که بود، بود اهمیتی ندارد، دورش انداختم اما هنوز هم به او فکر می‌کنم. #زث.

امشب‌ حتی فراموش می‌کردم که سیگار را از لبم بردارم. به خود آمدم و‌ دیدم که لباسم از خاکستر‌های سیگارم سوخته و شاکی هستم که چرا سرفه می‌کنم.‌ #زث.

sticker.webp0.01 KB

خیلی رفت!

برمیگردیم‌ سر خونهٔ اول.

بادبان هارو چیز کنید بکشید عقب.

لفت داد‌

sticker.webp0.03 KB

خداروشکر.