uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку 👈

ㅤcatharsıs ( rest )

ㅤcatharsıs ( rest )

Відкрити в Telegram

ㅤㅤㅤㅤㅤmoa n engene ’s safe zone ㅤㅤㅤ ㅤ‌ ‌ ‌ ‌ ࣪ ۪ 🐺 ! ! @woufebot

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
540
Підписники
+124 години
-87 днів
+6330 днів
Архів дописів
اینم ریکت بدید روانی موانی می‌کنید منو آخر ببینید کی گفتم می‌زنم به سیم آخر دیوونه میوونه می‌شم داد و هوار راه می‌ندازم شیشه می‌شکونم aaaaaaa صدا می‌دم مرتضی رو می‌فرستم سراغتون

شما چی‌کار دارید

اصلا شاید سد اند بود

البته بهتون نمی‌گم پایانش چطوره

نه نگران نباشید سد اند نیست

ناراحتم

بعد خب

آقا دارم می‌نویسم

وا دور از جون.

دورت بگردم من، مرسی!

-

و فرداهم موفق باشید عشقای من

از اینجا سین کنید لطفا

‌ ‌ ‌𝗙𝗘𝗩𝗘𝗥‌ «فکر می‌کردم دارم نجاتش میدم؛ نمی‌دونستم ی روز باید خودم رو از دستش نجات بدم. من فقط ی احمق بودم که دری رو ب
‌ ‌ ‌𝗙𝗘𝗩𝗘𝗥‌
«فکر می‌کردم دارم نجاتش میدم؛ نمی‌دونستم ی روز باید خودم رو از دستش نجات بدم. من فقط ی احمق بودم که دری رو باز کردم که هیچ‌وقت نمی‌تونم ببندمش.»

Repost from N/a
‍𐙚  ꫂ❁  𝑩𝒍𝒐𝒐𝒎 𝑨𝒈𝒂𝒊𝒏 ꫂ❁  𝐶𝑜𝑢𝑝𝑙𝑒: Jayhoon ꫂ❁ 𝑆𝑖𝑑𝑒 𝐶𝑜𝑢𝑝𝑙𝑒: Heesun
این داستان، داستان یه عشق آتشین مثل رمان‌های بچگی‌هامون نیست. داستانی از جنس درد و التیامه. داستان دو آدمه که یاد می‌گیرن بیشتر تکیه‌گاه باشن تا دو عاشقِ مجنون، داستان دو آدمه که زخم‌های هم رو در سکوت درمان می‌کنن.
𝑁𝑜𝑤 𝑟𝑒𝑎𝑑→ Chapter ONE¹ ‌⋆˚✿˖° 𝘢𝘯𝘰𝘯 #BloomAgain ───ʚ˚ɞ ─── @Auhypen 𓂃 ٠࣪ ִֶָ☾.

Repost from N/a
chapter 6: right where you are
chapter 6: right where you are

‍ every session peeled away another memory. every pill took someone he luved. the cruelest part was that only one of those things was real. for him, luv can become the safest lie his lonely mind has ever told. if the memory feels real, does the truth still matter? like a parasite.

‌‌‌⤷ Liminal Kin‌‌ 🥐 𝒞ouples : heejake , Secret زندگی توی عمارتی که هیچکس بجز چندتا خدمه اونجا نیست، زیادی سوت و کور و بی ه
‌‌‌⤷ Liminal Kin‌‌    🥐   𝒞ouples : heejake , Secret
زندگی توی عمارتی که هیچکس بجز چندتا خدمه اونجا نیست، زیادی سوت و کور و بی هیجانه؛ اون هم برای لی‌هیسونگ‌ای که چند ساله دلش می‌خواد ی بچه داشته باشه و خیلی چیزا هستن که اون رو محدود می‌کنن. هیسونگ بالاخره یک روز دل به دریا می‌زنه و با وجود هر سختی‌ای که هست می‌ره توی پرورشگاهی که یک کوچه بالاتر از خونه‌ی مادرشه؛ جایی که قرار بود از یک بچه خوشش بیاد، نه از مربی‌شون.

𝒯𝒽𝑒 𝒮𝑜𝓊𝓃𝒹 𝑜𝒻 𝒴𝑜𝓊𝓇 𝒜𝒷𝓈𝑒𝓃𝒸𝑒. باران یاداور خاطراتی بود که فراموش نشده بودند، بلکه خاکسترش در اَعماق وجودت ه
+4
𝒯𝒽𝑒 𝒮𝑜𝓊𝓃𝒹 𝑜𝒻 𝒴𝑜𝓊𝓇 𝒜𝒷𝓈𝑒𝓃𝒸𝑒.
باران یاداور خاطراتی بود که فراموش نشده بودند، بلکه خاکسترش در اَعماق وجودت هنوز می سوخت.
𝓑𝓸𝓽 𝓯𝓸𝓻 𝔂𝓸𝓾𝓻 𝓫𝓮𝓪𝓾𝓽𝓲𝓯𝓾𝓵 𝓬𝓸𝓶𝓶𝓮𝓷𝓽𝓼.