950
Підписники
+124 години
+187 днів
+4030 днів
Архів дописів
950
.
مامانم به بابام گفت داری میری بیرون یه بسته صابون گلنار بخر تموم شده
بابام یه نگاه به من کرد و گفت: آشغال
😐😂😂
950
🌸ســـلام
💗به دلهای گرمتان
🌸سلامی به
💗قلب پاک و پر مهرتان
🌸آرزو میکنم امروزتون
💗از شوق سر ریز باشید
🌸و لبخندی به بلندی آسمان
💗رو لبهاتون نقش ببندد
🌸صبح زیبـای چهارشنبه تون بخیر
🍂🍁
950
چند وقته احساس میکنم مثل رابین هود شدم! ☺️
صبح ها میزنم به گروه های شلوغ و از گروهای شلوغ پست میدزدم ...
شب ها میبرم تو گروهای خلوت بین شون ناشناس پخش میکنم 😊😎
950
من از دوست داشتن آدمها نمیترسم ازینکه یروز اون آدم دیگه واسه همیشه نباشه و من نبینمش میترسم
950
برام مهم نیست این نسل چیو داره نرمالیز میکنه،من تا ابد متعهد بودن رو انتخاب میکنم؛چون فقط تعهدِ که آدمو زلال میکنه بقیه ش در جا زدن الکیه
🤍🦍
950
بہ هر آنچہ ڪہ فڪر ڪنید
براے آن ڪارت دعوت میفرستید
پس، خوبے ها را دعوت ڪنید...
صبح بخیر 🫶
