927
Підписники
+324 години
+37 днів
+2330 днів
Архів дописів
928
عاقا یه سوال از متاهلين 😂😂
شما ميدونين روش كباب روی منقل چطوريه؟
همسايه بغليمون به زنش گفت :
تا خود اذون صبح مثل كباب رو منقل اينور اونورت ميكنم /:
😂
928
خــداروشــڪــررررررر عــشــقــم بــعــد هشــت مــاه بــرگــشــتــ😍😁
نــارنــگــے رو مــیــگــمــ😋😜
928
دوست معمولی بودن با دخترا هم خیلی سخته،
همش باید یه جوری رفتار کنی انگار دلت
نمیخواد ب ک نی ش😂😂
928
خودت را نرنجان آنکه بودنت را قدر ندانست لایق حضور در فکرتم نیست!🔥
928
این صبح
تمام ترانه هایش
همدوش چشمان توست
خورشید نگاهت
در شور هزار رقص
به خواستگاری گلها رسیده
بیا
عاشقانه هایمان را
به صبح بدهیم
و مژگان خورشید را
جاری کنیم
روی ترانه ی خوش خدا
و رقص کنان
در آینه ی صبح تو
عاشق شویم....
928
حرارت آغوشت
شعله های شهوت را سرکش میکند
فوران میکنم به وسعت تشنگی اندامت
دلی دیوانه اندامی تشنه
در زیر خاکستری از هوس پنهان مانده است
ققنوس وجودم پر میگشاید
در حلقه ی بازوانت
به پرواز در می آید
پرنده ی شهوت انگیز
در آسمان عریانیمان
عطش خواستنت باشد
و یکی شدنمان لب بر لب
نفس در نفسهای بریده از لذت
چشمانمان به آتش کشیده میشود
در التهاب خواستن
طعم پوستت زیر زبانم
وحشی میکند گرگ درنده ی درونم را
میدرم و میدری در نبردی بی امان
چه مبارزی و چه اقتداری دارد
آغوش افسانه ایت
928
" چهارشنبہ "یعنے
پرسہ زدنهاےعاشقانہ من در
حـوالے چهار باغ آغوش تــووو....
928
چه رویایی از این بهتر ،
ڪہ در گرماے آغوشت ...
شَوم خاڪسترے از عشـــق ،
و نامت بر لبم باشد
