917
Підписники
-324 години
-67 днів
+830 днів
Архів дописів
922
تو این فکرم همین جور که دارم رو دوس دخترم تلمبه میزنم ...
دهنو دماغشو بگیرم
ببینم باد میشه یا نه؟ 😀
922
یه کلمهی کُردی هست
به اسم"کاژه"یعنی پناهگاه
جایی یا کسی که آدم کنارش احساس آرامش داره!
یاد این بیت حسین منزوی افتادم:
چشمیبه تخت و پخت ندارم؛مرا بس است
یک صندلی برای نشستن کنار تو
❤️👌
922
طرف شب عروسی از حجله میاد بیرون
به پدرزنش میگه دخترت پرده نداره 😕
پدرزنش میگه: ارثیه ، مادرشم نداشت 🙂
922
تو به من بدهکاری
یک بیدار شدن با بوسیدن لب هایم
نوشیدن پستان هایم
لمس دیوانه وار گردنم
فشار آغوشت بر خواب تنم
تو به من بدهکاری
یک عمر مرد ماندن کنار زندگی ام
922
معتاد شده اَم
به لمس هر روز نفسهایت
به نشئگی مُدام آغوشت
به بویِ تند نگاهت
به کشیدنِ عمیقِ احساست،
922
با تو باشم
ظهر که هیچ
تمام لحظه هایم
بخیر میشود
مگر از دنیا چه میخواهم
تو در تک تک سلولهای
قلبم حضور داری
و عاشقانه دوستت دارم
922
اگر همه آدمها یک نفر را داشتند که
شَب ها در آغوشَش به خواب میرَفتند...
بدونِ شَک
صُبح که میشد
تمامِ جهان خواب میماند✨
922
سینهات
شیرینترین باغے است
ڪہ صبحها
دل بہ دریاے نگاهت میزنم تا
در تاڪستان آغوشت
میوههای
ترش و شیرین اندامت را
مزہ ڪنم...
🩷🩷
