استنادات نامربوط
Відкрити в Telegram
ـ کارشناسی حقوق #intp🎀 من اینجا فقط غر میزنم!!! مامانِ ببری و نارنجی ( امیر پرتقال )🐈 🐈 🧡 Books📚 , cats🐈 , tea ☕ = Me * نجات از جهنم *
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
270
Підписники
-124 години
-17 днів
+1530 днів
Архів дописів
بچه ها من یه عکس میخوام که جمع بندی مجازات های تکمیلی تبعی و اینا داخلش باشه کامل .
کسی میتونه یاری برسونه بهم.؟
Repost from 𝗖𝗼𝗰𝗼𝗮
خیلی دلم و شکوندی
امیدوارم هرچی میخری فرداش 70% تخفیف بخوره
بیسکوییتت بیوفته تو چایی، ماشینت و هروقت میبری کارواش بارون بزنه و باریستای کافه جای ۱۰۰ عربیکا ۱۰۰ ربوستا بزنه تا از تپش قلب سکته کنی و بمیری.
خواهرم میگه وای چقدر عکساشو نگاه کردی .
تاحالا عکسای منو نگاه کردی؟
_ من اصلا عکسی ازت ندارم عزیزم ، متاسفم تورو از تو اشغالا پیدا کردیم 💔
امروز برای من یه روز دوستداشتنیه. 🤍
از خواب که بیدار شدم، لبخند روی لبم بود. کل مسیری که اومدم سرکار، ته دلم یه ذوق شیرین داشتم و انگار یه عالمه خوشحالی توی وجودم جا شده بود.
امروز دقیقاً شد یک سال که من ببری رو دارم.
پسر کوچولوی دوستداشتنی من. 🐈🧡
یک ساله که اومده، اما انگار سالهاست که دارمش.
این مهر و محبتی که بینمون شکل گرفته، یه جوری به دلم نشسته که انگار از بودنش توی زندگیم هزار سال گذشته.
یادم میاد روزهای اول چقدر کوچولو بود؛
و حالا نگاهش میکنم و باورم نمیشه یک سال از اون روز گذشته.
یک ساله که صبحهام با دیدنش شروع میشه،
یک ساله که صدای میوهاش، شیطنتهاش، خوابیدنهاش و حتی غرغرهاش شده بخشی از زندگی من.
یک ساله که یه موجود کوچولوی چهارپا، بیاینکه خودش بدونه، یه تکهی خیلی بزرگ از قلب منو برای خودش برداشته. 🥹
ببری برای من فقط یه گربه نیست.
یه همدم کوچولوعه، یه تکه از خونهست، یه موجود دوستداشتنیه که بودنش یه جور عجیبی خونه رو «خونه» کرده.
و شاید قشنگترین قسمت ماجرا اینه که من هیچوقت فکر نمیکردم بشه به یه موجود اینقدر وابسته شد؛
اینقدر که فقط با دیدنش دلت گرم بشه و با خوابیدنش کنار خودت، احساس آرامش کنی.
امروز یک ساله که ببری وارد زندگی من شده،
و من فقط میتونم از ته دلم بگم:
چه خوب که اومدی پسر کوچولوی من. 🧡
امیدوارم سالهای خیلی خیلی زیادی کنار هم داشته باشیم.
البته کم کم باید تست تجارت هم به برنامه اضافه بشه ، چون اصلا حوصله ندارم تموم وقتی که گذاشتم دود شه بره تو هوا .
امروز فقط سه جلسه از شرکت ها باقی موند.
خب طبق برنامه ای که داشتم نشد که این هفته کل تجارت تموم بشه .
بنابراین اون سه جلسه باقی مونده شرکت ها رو به روزهامون اضافه میکنیم و کنارش جزا عمومی رو از فردا استارت میزنیم .
اینم بهتون بگم تجارت درسی بود که ازش فراری بودم و مبحث شرکت ها ، هربار اشکمو در میآورد و من با بیزاری ازش فرار میکردم .
اما الان؟ با علاقه و کنجکاوی دارم تدریس هارو میبینم و اتفاقا برام جالب شده .
انگار دلم میخواد ببینم چی میشه و داره چه اتفاقی میفته؟(:
دارم میخونم ولی دیگ پارت ها رو نذاشتم .
با هربار گند خوردن به اعصابم مصمم تر میشم .
تقریبا نصف شرکت های سهامی رو خوندم و از صبح تا الان تقریبا هفت جلسه از تدریس های شرکت سهامی رو دیدم.
شاید اگر صحبت های فاطمه نبود ، الان اینجور پیگیر نبودم . (:
