uk
Feedback
پیچک🌀

پیچک🌀

Відкрити в Telegram

استفراغ ذهنی آنچه که تراوش ذهن من است..... منشأ هستم خوش اومدید گاهی می‌نویسم ،گاهی طراحی میکنم گاهی هم فقط به شما نگاه میکنم! https://t.me/tendril2 Traditional art https://t.me/SendHarfBot?start=4a84877f542f

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
457
Підписники
-524 години
+497 днів
+15430 днів
Архів дописів
متشکرم نظر لطفتونه بانو روزتون پر از نور باشه

.

خدای من اینو....

...ای نگهبانِ نور، در این شب بی‌پایان جنگل، که سایه‌هایش بلندتر از درختانِ کهنسال هستند، تو راهت را با کورسویِ امید پیدا می‌ک
...ای نگهبانِ نور، در این شب بی‌پایان جنگل، که سایه‌هایش بلندتر از درختانِ کهنسال هستند، تو راهت را با کورسویِ امید پیدا می‌کنی. فانوسِ ما باش! زنگوله‌ها را به صدا درآور، تا دیوانِ تاریکی بدانند که هر چقدر هم شب طولانی باشد، روشناییِ بیدار، همیشه راهِ بازگشت را نشان خواهد داد... ✨💜🧝🏻‍♀ ✦گونه‌ای از رمان اودیسه ققنوس من

Repost from Kumo
Sniper⚡⦿ Target acquired ⌖
+1
Sniper⚡⦿
Target acquired ⌖

Repost from Kumo
#چالش_حمایتی این پست + این پیامو فور بزنید چنلتون و یکی از کارای هنریتون (نقاشی، عکاسی، کاسپلی و...) مشخص کنید تا برای ۲۴ ساعت بذارم چنلم بمونه🌟
limit: خط میزنم
جوین باش خوشگله

Repost from Arlya་⟡
گیس‌مو"
گیس‌مو"

تاس از کجا بیارم کمک

Repost from Blue daily
این پیامو فوروارد کن و اینجا جوین باش تا بهت یه هدیه بدمم💙🎁✨ وقتی پیام رو فور کردید چنلتون تاس بندازید تا جایزتون انتخاب بش
این پیامو فوروارد کن و اینجا جوین باش تا بهت یه هدیه بدمم💙🎁✨ وقتی پیام رو فور کردید چنلتون تاس بندازید تا جایزتون انتخاب بشه🎲: عدد 6: پست مورده نظرتون رو فوروارد میکنم چنلم و بهش استارز میدم🌟 عدد 5: براتون یه شعر اختصاصی مینویسم📜 عدد 4: براتون یه ادیت اختصاصی درست میکنم🎞 عدد 3: بر اساس ویژگی های ظاهری که داری بهت میگم از چه نسل جادویی اومدی و قدرت جادوییت چیه ( مثلا مثل خال کنار چشم، چشمای باریک، هر ویژگی که دوست داشتید بهم بگید)🧝🧚 2: یه آهنگی که وایبتون میده رو بهتون میدم🎶 1: دوباره تاس بنداز!🎲

sticker.webp0.12 KB

photo content

نظراتتون خوشگلا؟؟💋

با واکنش هاتون خوشگلش کنیددد

شب نامه ی بید شبِ دوم
آری عزیزکم... باد نازنینم ما می‌دانستم چیستی مان را و باز هم عشق چشم و گوشم را کور کرد. دلم برای نوازش سوداگرانه ی تو میرود و بی‌قراری لحظه ای وجودم را می‌خورد اگر زمزمه نمی‌کردم و تمنا نمی‌کردم تورا آیا چشم میبستی و می‌رفتی؟.... زمزمه های تو بوی بغض میدادند باد من،خواسته های من و تو با نیازمان هماهنگ نخواهد ماند شاید دست سرنوشت تو را به من رساند اما رسیدن و یکی شدن را از ما گرفت شاید من هیچ گاه نتوانم با تو بیاییم و ما غم یکدیگر را در قلب هایمان جاودانه خواهیم کرد تا شوق دیداری دوباره .... اما سرنوشت پوزخند می زند به بخت عاشقان دل سوخته..... ای کاش آگاهی وجودمان خاموش بود و لحظه در هم گم می‌شدیم، شاید میشد لحظه ای دوری را تحمل کرد اما در دوری تو سر خم میکنم و اشک میریزم این را هیچ وقت به تو نگفته بودم باد می ترسیدم تب دوری تورا بسوزاند آسمان شاهد دوری من و توست و هر شب لالایی اوست که خبر از تو میدهد و آبی میشود بر دل آتشین مزاج من ... آسمان میخواند و زمزمه و فرزندان اش را می نگرد شاید روزی در آسمان در آن وسعت پهناورش توانسته ایم باهم رقص شادی وصال را داشته باشیم باد من میترسم به آسمان برسم و تو نباشی یا تو به آسمان وا بگذارید و مرا به فراموشی بسپاری قول میدهی وقتی این تن را رها کردم نزد من بیایی و رها شویم؟ شاید عشق همان یکی شدن باشد اما ما روح نایمان نیز زنجیر شده بر زمین آسمان.... 
نوشته شده توسط بید موسس در ریشه های پیچک قرار ما شبِ سوم ساعت یازده و سی و نه دقیقه

شب نامه ی بید شبِ دوم آری عزیزکم... باد نازنینم ما می‌دانستم چیستی مان را و باز هم عشق چشم و گوشم را کور کرد. دلم برای نوازش سوداگرانه ی تو میرود و بی‌قراری لحظه ای وجودم را می‌خورد اگر زمزمه نمی‌کردم و تمنا نمی‌کردم تورا آیا چشم میبستی و می‌رفتی؟.... زمزمه های تو بوی بغض میدادند باد من،خواسته های من و تو با نیازمان هماهنگ نخواهد ماند شاید دست سرنوشت تو را به من رساند اما رسیدن و یکی شدن را از ما گرفت شاید من هیچ گاه نتوانم با تو بیاییم و ما غم یکدیگر را در قلب هایمان جاودانه خواهیم کرد تا شوق دیداری دوباره .... اما سرنوشت پوزخند می زند به بخت عاشقان دل سوخته..... ای کاش آگاهی وجودمان خاموش بود و لحظه در هم گم می‌شدیم، شاید میشد لحظه ای دوری را تحمل کرد اما در دوری تو سر خم میکنم و اشک میریزم این را هیچ وقت به تو نگفته بودم باد می ترسیدم تب دوری تورا بسوزاند آسمان شاهد دوری من و توست و هر شب لالایی اوست که خبر از تو میدهد و آبی میشود بر دل آتشین مزاج من ... آسمان میخواند و زمزمه و فرزندان اش را می نگرد شاید روزی در آسمان در آن وسعت پهناورش توانسته ایم باهم رقص شادی وصال را داشته باشیم باد من میترسم به آسمان برسم و تو نباشی یا تو به آسمان وا بگذارید و مرا به فراموشی بسپاری قول میدهی وقتی این تن را رها کردم نزد من بیایی و رها شویم؟ شاید عشق همان یکی شدن باشد اما ما روح نایمان نیز زنجیر شده بر زمین آسمان....  نوشته شده توسط بید موسس در ریشه های پیچک قرار ما شبِ سوم ساعت یازده و سی و نه دقیقه

شب نامه ی بید شبِ دوم
آری عزیزکم... باد نازنینم ما می‌دانستم چیستی مان را و باز هم عشق چشم و گوشم را کور کرد. دلم برای نوازش سوداگرانه ی تو میرود و بی‌قراری لحظه ای وجودم را می‌خورد اگر زمزمه نمی‌کردم و تمنا نمی‌کردم تورا آیا چشم میبستی و می‌رفتی؟.... زمزمه های تو بوی بغض میدادند باد من،خواسته های من و تو با نیازمان هماهنگ نخواهد ماند شاید دست سرنوشت تو را به من رساند اما رسیدن و یکی شدن را از ما گرفت شاید من هیچ گاه نتوانم با تو بیاییم و ما غم یکدیگر را در قلب هایمان جاودانه خواهیم کرد تا شوق دیداری دوباره .... اما سرنوشت پوزخند می زند به بخت عاشقان دل سوخته..... ای کاش آگاهی وجودمان خاموش بود و لحظه در هم گم می‌شدیم، شاید میشد لحظه ای دوری را تحمل کرد اما در دوری تو سر خم میکنم و اشک میریزم این را هیچ وقت به تو نگفته بودم باد می ترسیدم تب دوری تورا بسوزاند آسمان شاهد دوری من و توست و هر شب لالایی اوست که خبر از تو میدهد و آبی میشود بر دل آتشین مزاج من ... آسمان میخواند و زمزمه و فرزندان اش را می نگرد شاید روزی در آسمان در آن وسعت پهناورش توانسته ایم باهم رقص شادی وصال را داشته باشیم باد من میترسم به آسمان برسم و تو نباشی یا تو به آسمان وا بگذارید و مرا به فراموشی بسپاری قول میدهی وقتی این تن را رها کردم نزد من بیایی و رها شویم؟ شاید عشق همان یکی شدن باشد اما ما روح نایمان نیز زنجیر شده بر زمین آسمان....
 نوشته شده توسط بید موسس در ریشه های پیچک قرار ما شبِ سوم ساعت یازده و سی و نه دقیقه

این پیام+ این کارو فور کنین چنلتون و آخرین کارتون رو ریپلای بزنید بزارم اینجا باهم ببینیم☆
تا وقتی خط بخوره/حتما ریپلای کنید