uk
Feedback
داروسازِ قصه گو✍️💊

داروسازِ قصه گو✍️💊

Відкрити в Telegram

یادداشت‌ های روزمره‌ی یک داروسازِ قصه‌گو که معتقده بعضی دردا، فقط و فقط با "کلمه" درمان می‌شن. از روپوشِ سفید تا دنیایِ سیاهِ کلمات... 🎭 از آزمایشگاه شیمی تا ادبیات​🧪 اینجا هیچی نسخه نمیخواد (: @amirhoseinyami @amirhoseinyamibot

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
289
Підписники
+424 години
+117 днів
+2330 днів
Архів дописів
ما با تبسمی از اُمید در توهم زیستن غوطه‌وریم‌. |نفر بیست و هفتم🔖 #داستان_کوتاه

در خفا با قصد ویرانی به سویم تاختید حال اما شاهدید از من چه کوهی ساختید آدمی در بردنش گاهی ضرر هم می‌کند کیف را بردید اما آبرو را باختید #نسخه_تک_قلم

یه نمایش خفن و درجه یک🤌❤️‍🔥 تبریک و دست مریزاد به خانم ملاحیدری 👏👏
یه نمایش خفن و درجه یک🤌❤️‍🔥 تبریک و دست مریزاد به خانم ملاحیدری 👏👏

در آغوشش گرفتم بوی عطر مردانه میداد… |نفر بیست و ششم🔖 #داستان_کوتاه

لب جدا کرد؛ زهر رسوخ کرد |نفر بیست و پنجم 🔖 #داستان_کوتاه

گفتم منم نشناخت او ... |نفر بیست و چهارم 🔖 #داستان_کوتاه

مثل هر رابطه ای نه سیاه بود نه سفید |نفر بیست و سوم 🔖 #داستان_کوتاه

بالشش خیس بود؛ لبخندش همچنان برقرار. تختش مرتب ماند؛ خودش هرگز نه. دو فنجان چای؛ یکی همیشه سرد |نفر بیست و دوم 🔖 #داستان_کوتاه

چه خوش‌خیال و خر بودم لحظه بوسیدنت |نفر بیست و یکم🔖 #داستان_کوتاه

درود اگ کسی احیانا چالش شرکت کرده من در کانال نگذاشتم حتما دوباره بهم پیام بده ممنونم از همگی بابت داستان های قشنگ تون❤️✨

چون بیشتر شناختمت، دلتنگ نادانی‌ام شدم |نفر بیستم🔖 #داستان_کوتاه

دوستان تشریف ببرید کانالشون❣️🫰

صحرایی سرخ در غروب فناپذیری فروافتاد. |نفر نوزدهم🔖 #داستان_کوتاه

آتشم زد، برنیافروختم؛ خاکستر بودم. |نفر هجدهم🔖 #داستان_کوتاه

شمع ساعت‌هاست روشن مانده میدانم که تنها نمی‌سوزم... |نفر هفدهم🔖 #داستان_کوتاه

حتی در مرگ هم ضعیف بودم. |نفر شانزدهم 🔖 #داستان_کوتاه

می‌گفتن پول خوشبختی نمیاره، بخت موافق نبود :( |نفر پانزدهم 🔖 #داستان_کوتاه

استاد شیمی گفت «پیوند‌های قدیمی با شکل‌گیری پیوندهای جدید می‌شکنند» |نفر چهاردهم🔖 #داستان_کوتاه

نهال دوست داشت مداد بشه. قسمت دردناکش رو بهش نگفته بودن |نفر سیزدهم 🔖 #داستان_کوتاه