داروسازِ قصه گو✍️💊
Відкрити в Telegram
یادداشت های روزمرهی یک داروسازِ قصهگو که معتقده بعضی دردا، فقط و فقط با "کلمه" درمان میشن. از روپوشِ سفید تا دنیایِ سیاهِ کلمات... 🎭 از آزمایشگاه شیمی تا ادبیات🧪 اینجا هیچی نسخه نمیخواد (: @amirhoseinyami @amirhoseinyamibot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
291
Підписники
+424 години
+117 днів
+2330 днів
Архів дописів
Repost from دولت صـبـآ
ما قادر به شکافتنِ اتم هستیم ولی نمیتونیم از شکافتن شخصیتمون جلوگیری کنیم
ما ارتباطات عالی بین قاره ها ایجاد میکنیم ولی ارتباط بین انسان و انسان بهطور فرایندهای دشوار میشه!
بعد مدت ها نمایشنامه خوندم،
خیلی خوشحالم
امشب براتون دیالوگ های جذابشو میگذارم
نویسنده ای که با متن هاش از نمایشنامه نویس به رییس جمهور یک ملت تبدیل میشه
زمانه ما در هم و بر همه 🔄
ما در حال رسیدن به ماه هستیم و با این حال رسیدن به خودمون، برامون رو به روز سختتر میشه … 🌙🌌
#نسخه_زندگی
ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را
باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را
گفته بودم بعد ازین باید فراموشش کنم
دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را
#نسخه_تک_قلم
خنده بر لب میزنم تا کس نداند درد من
ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت
#نسخه_تک_قلم
ما ﺗﺎ ﺑﻠﻮغ ان ﻏﺰل، ﯾﮏ اثر ﮐﻢ داشتیم
ﺑﻬﺮ ﻣﺮگ اﯾﻦ اﻣﯿﺪ، ﯾﮏ ﺧﺒﺮ ﮐﻢ داشتیم
کوچهها لبریز از، تکرار یک درد کهن
ما در تراز آرزو، بال سفر کم داشتیم
خندههای ما به بغضی، کهنه پیوند خورده بود
در تراز خندههایم، چشم تر کم داشتیم
ما که عمر خویش را، در پای رویا باخته ایم
در حریم این قمار، نقد نظر کم داشتیم
چشم ما در حسرت نوری، به ظلمت دوخته
بهر این پایان تلخ، یک شعلهور کم داشتیم
آسمان سهم تو و ما، سهم این ویرانگیست
در دل تاریک شب، نور قمر کم داشتیم
آه از آن باغی که ما را، در سرابش حبس کرد
ما برای چیدن سیبی، تبر کم داشتیم
هرچه از چشمانِ شب، تفسیرِ فردا خواستیم
آسمان خاموش ماند و ما شرر کم داشتیم
ما گمان کردیم رستن، در گریز از زخمهاست
زخم وقتی قد کشید، ما یک ثمر کم داشتیم
خنده در لب بود، اما در تهِ این خندهها
بغض چیزی کم نداشت، ما چشمِ تر کم داشتیم
تا ابد در حسرتِ یک جرعه معنا ماندهایم
در کنارِ برکه هم، روی قمر کم داشتیم
_هادی
یامی: بچه ها یه چای برا من بریزین ☕️
مهدی: هادی! تشت لباسو خالی کن 🧺
هادی: میخوای لباس بشوری؟ 🧼
مهدی: نه میخوام برا یامی چای بریزم...
#بین_مریض
اول هوس و شیطنتی پر هیجان بود
نوعی تپش قلب شبیه ضربان بود
کم کم همهی دغدغهام دیدن او شد
انگار که جذابترین فرد جهان بود
هی رفتم و هی دیدم و هی آه کشیدم
دلبستگیام بیشتر از تاب و توان بود
میخواستم اقرار کنم عاشقم اما
چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود!
#نسخه_شما
