ᯓ 𝟻𝟶𝟻
Відкрити в Telegram
316
Підписники
+124 години
+67 днів
+1430 днів
Архів дописів
316
با اینکه از سیف هاوس جیامام دل خوشی ندارم ولی واقعا درسته اگه یه همچین شویی بود برای کاپلای جدید جیامام خیلی بیشتر میتونستن وایرال و دیده شن!
316
جائو هم کوت زده که یهو این پیامو دیدم و چشمام اشکی شدن:)))
اونایی که تو این مدت کم میونیچ رو شناخته باشن میدونن که چقدر آدم oversharingعی هست و دوست داره احساساتشو در مورد هرچیزی که دوست داره به اشتراک بذاره. جائو و میونیچ مدت زمان خیلی کمی هست که کاپلن ولی این حس قشنگ اعتماد و احترامی که بینشون شکل گرفته باعث میشه چقدر همکاریشون شیرین و ناز به نظر بیاد. میونیچ برای کرکترش توی love's echoes خیلی ذوق داره و جائویینگ هم مشخصه چقدر نقششو دوست داره... از الان میدونم که این سریال چقدر برام عزیزه :)
316
توییت و کپشن اینستای میونیچ:
واقعا نمیدونم چی بگم، چون این همه احساس رو نمیشه توی یه کلمه یا یه جمله جا داد. وقتی ازم میپرسن نسبت به این سریال چه حسی دارم، معمولا توی ذهنم جواب میدم: «هرچی داشتم رو براش گذاشتم.» ولی در نهایت فقط میگم: «خیلی خوشحالم که این فرصت نصیبم شد.» اگه بخوام از میزان زحمتی که کشیدیم و قلب و روحی که برای این کار گذاشتیم بگم، هرچقدر هم توضیح بدم باز نمیتونم همهش رو منتقل کنم... حالا جائویینگ چطوره؟ جائویینگ واقعا یه دختر کوچولوی دوستداشتنیه؛ خیلی مهربون و پرتلاش. صبح که میبینیش انگار یه آفتابگردون متحرکه! یه عالمه انرژی میگیره، خودش شارژ میشه و بعد میاد همهش رو به من منتقل میکنه. بعد کنارم میشینه و شروع میکنه حرف زدن و پرسیدن: «پی، خوبی؟ غذا خوردی؟ بعد از فیلمبرداری کجا میری؟ وای پی، امروز خیلی استرس دارم، چیکار کنم~~~~ من خیلی خوشحالم پی، امروز نقشهای اصلی رو داریم! باحاله، نه؟ به نظرت این خوبه؟ این لباس قشنگه؟» بعد دوباره میره انرژیش رو بین بقیه پخش میکنه، یه دور میزنه و دوباره برمیگرده پیش من 555555 اگه بخوام همهی اینا رو بلندبلند تعریف کنم، قطعا وقتم تموم میشه، ولی این مونولوگ توی ذهنم هر بار ادامه پیدا میکنه، چون واقعا چیزای زیادی هست که دلم میخواد بگم. وقتی میپرسن: «فیلمبرداری این سریال چطور بود؟» میگم: «خیلی خوب بود، خیلی بهمون خوش گذشت!» ولی توی ذهنم اینه که هر روز دلم میخواست بیدار شم و برم سر فیلمبرداری. برام جالب بود بدونم اون روز قراره چقدر سخت یا راحت باشه، چقدر قراره خوش بگذره، آیا من و جائویینگ میتونیم یه لحظهی جادویی دیگه خلق کنیم؟ آیا صحنهای داریم که حتی بهتر از چیزی بشه که انتظار داشتیم؟ و اینکه با گروه Rak Hang قراره چقدر خوشمزه غذا بخوریم و سر ناهار چه داستانهای بامزهای تعریف کنیم. وقتی میپرسن: «با جائویینگ چطور بود؟» میگم: «جائویینگ یه نونگ کوچولوی فوقالعاده دوستداشتنیه!» این بچه واقعا مدام منو با تواناییهاش شگفتزده میکنه. با اینکه هنوز جوونه، اینقدر پختهست، همیشه کاملا برای نقشش آمادهست و حتی یه اشتباه هم نمیکنه. هرچقدر هم مجبور باشیم کار کنیم، هیچوقت غر نمیزنه. حتی وقتی خیلی خستهست، اول از همه حال بقیه رو میپرسه. قبل از صحنههای احساسی اصلا نگران نیستم که «میتونم از پسش بربیام یا نه؟» فقط کافیه اون روز جائویینگ کنارم باشه. میدونم با هم از پسش برمیایم؛ فقط اینکه حضورش رو کنارم حس کنم کافیه. همیشه برام جالبه ببینم امروز دوباره قراره صحنهای داشته باشیم که فقط با یه نگاه توی چشمهای هم، اشکمون دربیاد؟ واقعا خندهداره؛ فقط به هم نگاه میکنیم و گریهمون میگیره. ولی واقعا نونگ کوچولوی من، خیلی خوشحالم که تو بودی که سر راهم قرار گرفتی. دلم میخواد باهات کلی چیزای جالب دیگه تجربه کنم. فقط یه نگاه بهت میکنم و میدونم همهچیز قراره خوب پیش بره. ممنونم جائویینگ ، دوستت دارم. راستش خودمم نمیدونم چرا اینقدر طولانی نوشتم. تازه سر صحنه یادم افتاد چقدر حرف هست که دلم میخواست بگم ولی فرصت نشد. پس همینجا رک و راست میگم: این سریال برای من واقعا فوقالعاده ارزشمنده. بخشی از قلبم رو به این شخصیت دادم تا زندش کنم. حالا اون تبدیل شده به یه دوست نزدیک برای من؛ دوستی که واقعا دلم میخواد داستانش رو برای همهی شما تعریف کنم. ممنون از تمام همسفرهایی که آمادهان این مسیر رو با ما طی کنن. تازه همهچیز شروع شده، مسیر هنوز طولانیه و کلی چیز هست که باید یاد بگیریم. اگه آمادهاید، بیاید با هم بریم توی این سفر.
